انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 893 100 1

career

تلفظ career
تلفظ career به آمریکایی/kəˈrɪr/ تلفظ career به انگلیسی/kəˈrɪə/

معنی: مقام یاشغل
معانی دیگر: مسیر (تند)، گذره، گذار، (مسیر شخص در زندگی یا در حرفه ی به خصوصی) زیست راه، پیشه، حرفه، وابسته به کار همیشگی، زیست راهی، حرفه ای، با سرعت زیاد (و بلا اختیار) حرکت کردن، شتابان رفتن، (مثل اجل معلق) در رسیدن، (در اصل) مسیر مسابقه، دوره ی مسابقه، دوره زندگی

بررسی کلمه career

اسم ( noun )
(1) تعریف: the course or development of one's life, or a phase in one's life, usually in connection with one's occupation.
مترادف: course, development, progression, road
مشابه: direction, journey, movement, progress, trek, trip, way

- He had a long career in the Navy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او دوران درازی در نیروی دریایی داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او مدت زیادی در نیروی دریایی کار می کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Early in her academic career, she had published several papers on that subject.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او در ابتدای کار آکادمیک خود چندین مقاله در مورد این موضوع منتشر کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در اوایل دوران تحصیلات او، چندین مقاله در این زمینه منتشر کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Her career as a teenage shoplifter ended abruptly when she was caught by a store manager.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شغل او به عنوان یک نوجوان به طور ناگهانی زمانی که توسط مدیر فروشگاه دستگیر شد به پایان رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] حرفه او به عنوان یک فروشنده بزرگ نوجوان به طور ناگهانی به پایان رسید که او توسط یک مدیر فروشگاه گرفتار شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a profession or occupation chosen as a life's work.
مترادف: occupation, profession, vocation
مشابه: business, calling, craft, job, line, livelihood, living, m�tier, practice, pursuit, trade

- She wants to have a career as a scientist.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او می‌خواهد شغلی به عنوان یک دانشمند داشته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او می خواهد به عنوان یک دانشمند کار کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: speed of forward movement.
مترادف: course, movement, progress, progression
مشابه: advance

- The horse galloped at full career.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اسب چهار نعل می‌تاخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اسب در زندگی حرفه ای به سر می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: careers, careering, careered
• : تعریف: to run or move swiftly or wildly; rush.
مترادف: bolt, dash, rush, scud
مشابه: dart, fly, hurry, jump, run, scamper, scoot, scramble, speed, spring

- The driver had lost control and the car careered toward the cliff.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] راننده کنترل خود را از دست داده بود و ماشین به سوی صخره حرکت می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] راننده کنترل خود را از دست داد و ماشین به طرف صخره رفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
صفت ( adjective )
• : تعریف: having a specific profession or doing something as a profession.
مترادف: professional
مشابه: business

- He's decided to become a career soldier.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او تصمیم گرفت که به یک سرباز شغل تبدیل شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او تصمیم گرفت برای تبدیل شدن به یک سرباز حرفه ای
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه career در جمله های نمونه

1. a career diplomat
ترجمه دیپلمات حرفه‌ای

2. a career soldier
ترجمه سرباز کادر

3. my career as a teacher started forty years ago
ترجمه کار من به عنوان معلم چهل سال پیش آغاز شد.

4. the career of a hide includes the tannery
ترجمه گذار پوست به دباغ خانه می‌افتد.

5. his educational career lasted many years
ترجمه زندگی تحصیلی او چندین سال طول کشید.

6. napoleon's meteoric career
ترجمه دوران حکمرانی زودگذر و درخشان ناپلئون

7. the political career of general razmara
ترجمه گذره‌ی سیاسی سرلشگر رزم‌آرا

8. the sun's career through the sky
ترجمه مسیر خورشید در آسمان

9. a brilliant career
ترجمه شغل یا حرفه‌ی بسیار خوب،سابقه‌ی درخشان

10. in full career
ترجمه با حداکثر سرعت،با شتاب تمام

11. she envisioned a career in teaching
ترجمه او شغل معلمی را در نظر گرفت.

12. early in his senatorial career
ترجمه در اوایل دوران سناتوری او

13. he decided on a career in the army
ترجمه او خدمت در ارتش را برگزید.

14. the top of his career
ترجمه اوج ترقی او

15. john and david chose the career of medicine
ترجمه جان و دیوید حرفه‌ی پزشکی را گزیدند.

16. she decided to embark on a career of nursing
ترجمه تصمیم گرفت شغل پرستاری را پیش بگیرد.

17. he was now well launched on a law career
ترجمه او اکنون در یک شغل قضایی برای خود جا گرفته بود.

18. this new library is a testimony to his career as a great statesman
ترجمه این کتابخانه‌ی جدید یادآور دوران خدمت او به عنوان یک دولتمرد بزرگ است.

19. receiving the nobel prize was the crown of his career as a writer and scientist
ترجمه دریافت جایزه‌ی نوبل (نقطه‌ی) اوج کار او به عنوان یک نویسنده و دانشمند بود.

20. the award sets the seal on a brilliant business career
ترجمه این جایزه طلیعه‌ی یک عمر فعالیت درخشان بازرگانی است.

21. a series of fortuitous circumstances that helped advance her political career
ترجمه یک سلسله موقعیت‌های فرخنده‌ای که به پیشرفت کارهای سیاسی او کمک کرد.

22. he went back to school to equip himself for a career in teaching
ترجمه به مدرسه بازگشت تا خود را برای کار معلمی آماده کند.

23. She was intent on pursuing a career in business.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او قصد داشت شغل خود را در کسب‌وکار دنبال کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او قصد داشت در حرفه ای در کسب و کار شرکت کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. When he began his musical career, King played only for black audiences.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هنگامی که او حرفه موسیقی خود را آغاز کرد، کینگ تنها برای تماشاگران سیاه بازی کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هنگامی که کار موسیقی خود را آغاز کرد، پادشاه فقط برای مخاطبان سیاه بازی کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. She's at the peak of her career.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در اوج حرفه خود است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در اوج کار او است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. She forged a new career in the music business.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون یه شغل جدید تو کار موسیقی جعل کرده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک حرفه جدید در کسب و کار موسیقی را جعل کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. She has been concentrating on her career.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون داره به کارش تمرکز می کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او بر روی حرفه او متمرکز شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. We wish her luck in her new career.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما آرزوی موفقیت او در حرفه جدیدش را آرزو می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما آرزوی موفقیت شان را در حرفه جدید خود داریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف career

مقام یاشغل (اسم)
career

معنی عبارات مرتبط با career به فارسی

(امریکا- عامیانه) زنی که حرفه ی بخصوصی را دنبال می کند، زن دارای حرفه یا پیشه
هوای تازه، تغییر محیط، شغل یا حرفه ی بسیار خوب، سابقه ی درخشان
با حداکثر سرعت، با شتاب تمام

معنی کلمه career به انگلیسی

career
• profession; fast run, gallop
• rush, dash, speed, hurtle
• professional, of a career
• a career is a type of job or profession that someone does for a long period of their life and in which they hope to gain advancement.
• your career is the part of your life that you spend working.
• if a person or vehicle careers somewhere, they move fast and in an uncontrolled way.
career army
• standing army, regular army
career aspiration
• professional ambition, vocational goal
career development
• professional advancement, development of professional skills
career service
• long term military service
career soldier
• soldier who has chosen the army as his profession
career woman
• woman who works full time in a profession
• a career woman is a woman with a career who wishes to work and progress in her job rather than stay at home and bring up a family.
academic career
• profession in a university or college, profession of studying
cut short his career
• unexpectedly ended his career
made a career
• built a career
military career
• army career, lifetime profession in the military
professional career
• functioning as a career-oriented individual, carrying on a way of life worthy of a professional
second career
• new profession that an older person enters when he is already experienced in a different field

career را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی career

سیده زهرا برقعی ٠١:٣٠ - ١٣٩٧/٠١/١٦
آینده شغلی
|

sara ١٦:١٩ - ١٣٩٧/٠٤/٢٢
زندگانی،سیر زندگی
|

سحر ١٢:٠٤ - ١٣٩٧/٠٦/٠٦
مقام ؛ شغل
|

ebitaheri@gmail.com ٠٧:٤٥ - ١٣٩٧/٠٦/٠٧
مسیر زندگی/زندگانی

سپری کردن زندگی/زندگانی
زندگی سپری/سپرانی
زندگانی سپری/سپرانی
|

Mohsen ٢٣:٣٠ - ١٣٩٧/٠٨/٠٥
مسیر شغلی
|

حسین ٢٢:٣١ - ١٣٩٧/٠٩/٠٥
تخصصی مدیریت : کار راهه ٬ پیشرفت مسیر شغلی
|

Sobhan ١٥:٠٢ - ١٣٩٧/١٢/١٨
هرفه یا شغل
|

عبدالخلیل قوطوری ٠٠:٢٣ - ١٣٩٨/٠١/٠٧
Career-En کِرییر- kəˈrɪəکِریا= مقام یاشغل
معانی دیگر: مسیر (تند)، گذره، گذار، (مسیر شخص در زندگی یا در حرفه ی به خصوصی) زیست راه، پیشه، حرفه، وابسته به کار همیشگی، زیست راهی، حرفه ای، با سرعت زیاد (و بلا اختیار) حرکت کردن، شتابان رفتن، (مثل اجل معلق) در رسیدن، (در اصل) مسیر مسابقه، دوره ی مسابقه، دوره زندگی
Career-Turk-کأرِیر، کرییر، کأریا،کایایر، کارایر=محل کار وفعالیت ،محل انجام کار محول شده، مسیرراه،مسیر کار وفعالیت، گذرگاه تنگ کنار کوه یا پرتگاههای کنار رود ، محل سیاهی وتباهی، محل مرگ و نیستی
کأر=کار وشغل- یر=زمین،جا، مکان- کأریر=محل کارو فعالیت ، کارکن، کارگر- کأریمک=کارکردن –کأییمک=سرزنش کردن،فرد خطا کار را نصیحت کردن- کأیینمک=اعتراض کردن، مخالف انجام کار بد شدن وبه آن اعتراض کردن – کرییر=محل کثیف، محل زشت ومملو از کثافت،محل ناخوشایند- کریمک(کرلِمک)=زشت وکثیف شدن، وهمان : کریه = زشت و قبیح ونازیبا ی فارسی- کأریا= مسیر فعالیت وکار- یا = پسوند راه ومسیر،سو ، واقع شدن، تأکید واستمرار و... ––اُوتایا گیت= به آن سمت برو- گلیا=درحال آمدن(به این سمت می اید)- آییا گیتدی= به ماه رفت(به سمت ماه رفت-آی=ماه)- کایا(قایا)یر=مکان و مسیر صعب العبور، گذرگاه تنگ وباریک کنار کوه وپرتگاههای کنار رودخانه ها، مسیر وکوره راههایی با هوای بد وطوفانی وبرف وباران – کای(قای)= هوای بد وطوفانی، غم واندوه -در زبان انگلیسی Care (کأ )keə= کارو مسئولیت ،غم واندوه - کایغی(قایغی)=غمگین واندوهگین ، هراس و واهمه- کارا(قارا)یر=محل سیاهی وتباهی، مکان مرگ ونیستی-کارییر(قارییر)= سیرو تحول پیری، پیر شدن، مسیر وراه زیستن، تا پیری کارکردن(کار همیشگی، دورۀ زندگی)
Careerism-En- kəˈriːrəzəmکارایزم=دنبال کردن شغل
Careerism-Turk-کأرایزم= دنبال کار وشغل، نشانه وردپای کار
کأر=کار- ایز(بروزن این)=پشت، عقب، دنبال، دنباله، ردپا، نشانه- ایزم =به دنبال، دنبالم ، دنبالم را-ایزمَ گِل=به دنبالم بیا – ایزم وُزا= پشتم (دنبالم را )را نگاه کن
Is-En -ایز=است ، هست
معانی دیگر: است (سوم شخص مفرد در زمان حال از فعل: be)، پیشوند: رجوع شود به: iso- (پیش از واکه می آید(، مخفف:، جزیره، است هست سوم شخص مفرد از فعل
Is-Turk-ایز= نشانه، اثر، رد پا، پشت،عقب، دنبال،موجودیت یک چیز، وجود یک چیز، هست بودن یک چیز (چون نشانه واثری از چیزی وجود دارد پس چیزی هست یا است یا وجود دارد)و...-در زبان انگلیسی: be بَی یا بی=بودن، وجود داشتن در زبان ترکی : با= بودن ، وجود داشتن، هست، است
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاک poladabady@blogfa.com
|

بریاتا ١٧:٠٩ - ١٣٩٨/٠٢/١٠
حرفه
a job or serirs of related jobs that you do
|

yasin ٢٠:٠٩ - ١٣٩٨/٠٢/١٥
آینده شغلی، مقام، شغل ،حرفه ،سیر زندگی
|

پیشنهاد شما درباره معنی career



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی career
کلمه : career
املای فارسی : کریر
اشتباه تایپی : زشقثثق
عکس career : در گوگل


آیا معنی career مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )