برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1226 100 1

carry away

بررسی کلمه carry away

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to cause an extreme reaction; transport; enrapture.
مشابه: transport

- We were carried away by the music.
[ترجمه علیرضا کلانتر] ما با موسیقی از خود بی خود شدیم.
|

[ترجمه ترگمان] موسیقی را با موسیقی همراه می‌کردیم
[ترجمه گوگل] ما توسط موسیقی انجام شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Work hard but don't become too carried away.
[ترجمه علیرضا کلانتر] سخت بکوش اما زیاده مکوش
|

[ترجمه A.A] سخت کار کن اما خیلی جو گیر نشو|

[ترجمه ترگمان] سخت کار کنید، اما زیاده‌روی نکن ...

واژه carry away در جمله های نمونه

1. Hand carts and horsedrawn carts wait to carry away building supplies brought from the gravel pits of Middlesex.
[ترجمه ترگمان]ارابه دستی و گاری‌های carts برای حمل و نقل و نقل و نقل و نقل و نقل و نقل و نقل و نقل و نقل و نقل و نقل و نقل و نقل و نقل و نقل و نقل و نقل و نقل و نقل و نقل و نقل و نقل و نقل و نقل و نقل و نقل و
[ترجمه گوگل]چرخ دستی و چرخ دستیهای عقب منتظر می ماند تا وسایل ساختمانی که از چاله های سنگی Middlesex آورده شده اند منتقل شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The moral of this tale you can carry away at the end of my story of two Corbetts.
[ترجمه ترگمان]نکته اخلاقی این داستان، شما می‌توانید در پایان داستان دو Corbetts، آن را باخود حمل کنید
[ترجمه گوگل]اخلاقی از این داستان شما می توانید در پایان داستان من از دو Corbetts
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. No The men would carry away the box and it would never be found again.
[ترجمه ترگمان]هیچ‌کس جعبه را حمل نمی‌کرد و دیگر هرگز پیدا نمی‌شد
[ترجمه گوگل]نه مردان جعبه را حمل می کنند و هرگز دوباره پیدا نخواهند شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. 'May the ...

معنی کلمه carry away به انگلیسی

carry away
• charm, enchant, spellbind

carry away را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عاطفه .موسوی
افسون شدن
مجذوب شدن
طلسم شدن
Sunflower

To be/get carried away

(بیش از حد و اندازه)
- به هیجان آمدن، هیجان‌زده شدن
به وجد آمدن،
مملو از شور و شعف شدن


(بیش از حد)
-احساساتی شدن
مملو از احساسات‌ شدن
تحت تاثیر قرار گفتن


lose self-control -
از خود بیخود شدن !


Shams said, giving me a smile that conveyed such excitment that it was hard not to be carried away!


مرجان میری لواسانی
آشفته شدن
برآشفتن
برانگیخته شدن
تهییج شدن
تحریک شدن
مرجان میری لواسانی
کنترل از دست دادن
شیفته شدن / هاله و واله شدن
حمل کردن
مرجان میری لواسانی
از خود بیخود شدن
. It is possible to get completely carried away by both pleasant and unpleasant feelings
این احتمال وجود دارد هم با احساسات خوشایند و هم ناخوشایند از خود بیخود شوید.
افشین حاجی طرخانی
1- کسی را هیجان زده و از خود بی خود کردن
2-دزدیدن
3- حمل کردن

https://idioms.thefreedictionary.com/carry away
میلاد علی پور
بُردن، عصبانی کردن
لیلا
زیاده روی کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی carry away مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )