برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1317 100 1

carry out

/ˈkæriˈaʊt/ /ˈkæriaʊt/

معنی: انجام دادن، پیش بردن، عمل اوردن
معانی دیگر: (از مرحله نقشه ریزی) به مرحله ی عمل رساندن، به انجام رسانیدن

بررسی کلمه carry out

عبارت ( phrase )
حالات: carries out, carrying out, carried out
(1) تعریف: to bring to completion.
مشابه: achieve, discharge, do, execute, fulfill, perfect, perform, prosecute, transact

- The team of researchers carried out two important studies last year.
[ترجمه Negin] تیم محققان سال گذشته دو مطالعه مهم انجام دادند
|
[ترجمه ترگمان] تیم محققان سال گذشته دو مطالعه مهم انجام داد
[ترجمه گوگل] تیم تحقیقاتی در سال گذشته دو مطالعه مهم انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The first task was easy to carry out, but the second was more difficult.
[ترجمه ترگمان] انجام اولین کار آسان بود، اما دومی دشوارتر بود
[ترجمه گوگل] اولین کار آسان انجام بود، اما دوم سخت تر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They carried out their plan very carefully.
[ترجمه عباس] آنها بر ...

واژه carry out در جمله های نمونه

1. We've still got to carry out an evaluation of the results.
[ترجمه ترگمان]ما هنوز باید ارزیابی نتایج را انجام دهیم
[ترجمه گوگل]ما هنوز هم باید ارزیابی نتایج انجام دهیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. You must carry out my orders.
[ترجمه ترگمان]تو باید دستوراتم رو اجرا کنی
[ترجمه گوگل]شما باید سفارشات خود را انجام دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We need to carry out a proper evaluation of the new system.
[ترجمه ترگمان]ما باید یک ارزیابی مناسب از سیستم جدید انجام دهیم
[ترجمه گوگل]ما باید ارزیابی مناسب سیستم جدید انجام دهیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Although in poor health, she continued to carry out her duties.
[ترجمه ترگمان]او با اینکه در وضعیت سلامت بدی بود، همچنان به انجام وظایف خود ادامه داد
[ترجمه گوگل]اگرچه در سلامت ضعیف، او همچنان به انجام وظایف خود ادامه داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف carry out

انجام دادن (فعل)
accomplish , complete , achieve , do , perform , carry out , fulfill , make , implement , administer , administrate , put on , pay , char , consummate , do up , effectuate
پیش بردن (فعل)
encourage , advance , carry out , further , expedite , hustle
عمل اوردن (فعل)
carry out , execute , conduct , produce , manufacture

معنی عبارات مرتبط با carry out به فارسی

تلافی کردن، انتقام گرفتن

معنی carry out در دیکشنری تخصصی

carry out
[ریاضیات] کردن، انجام دادن، محاسبه کردن

معنی کلمه carry out به انگلیسی

carry out
• put into practice, accomplish, perform
carry out devaluation
• reduce the value of a currency
carry out in a timely fashion
• execute promptly, implement promptly

carry out را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Parmis
A shop or restaurant where you can buy a meal and take it somewhere else,often home to eat
Bahar
عملی کردن( قولی که داده آید، حرفی که زده آید،.. )
bahar
بیرون بر
ناشناس
To do something that you have said you wil do it
انجام کاری که قولش را داده اید
میثم
Do and complete a task
پیمان
Carry out the family= fulfil the family needs
برآورده کردن
ریحانه
انجام دادن، انجام شدن
Fateme
درجمله به معنی doگاهی معنی میشه
مثال:as they were still able to carry out Limited rengr of rotine activities
فریبا
ادامه دادن
فرهاد مولایی
خانم فریبا carry on میشه ادامه دادن
محدثه فرومدی
صورت دادن
Setare
در حقوق به معنی مرتکب شدن
مهسا امینی
اجرا کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی carry out
کلمه : carry out
املای فارسی : کری آوت
اشتباه تایپی : زشققغ خعف
عکس carry out : در گوگل

آیا معنی carry out مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )