برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1286 100 1

catching

/ˈkæt͡ʃɪŋ/ /ˈkæt͡ʃɪŋ/

معنی: جاذب، فریبنده، ساری، واگیر، مسری
معانی دیگر: (گیاه شناسی) سیلن، مگس گیر (جنس silene از خانواده ی pink)، واگیر دار، سرایت کننده

بررسی کلمه catching

صفت ( adjective )
(1) تعریف: tending to infect or be taken up by another.
مترادف: communicable, contagious, infectious
مشابه: epidemic, transferable, transmissible, transmittable

- The disease was catching.
[ترجمه ترگمان] بیماری داشت می‌گرفت
[ترجمه گوگل] بیماری ابتلا به این بیماری بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The excitement was catching.
[ترجمه ترگمان] هیجان در حال گرفتن بود
[ترجمه گوگل] هیجان جالب بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: appealing or attractive.
مترادف: appealing, attractive, fetching, winning
مشابه: charming, engaging, fascinating, interesting, intriguing, inviting

- She thought he had a catching smile.
[ترجمه ترگمان] او فکر می‌کرد که دارد لبخند می‌زند
[ترجمه گوگل] او فکر کرد او یک لبخند گره خورده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه catching در جمله های نمونه

1. a cold is catching but cancer is not (catching)
سرماخوردگی واگیر دارد ولی سرطان (واگیر) ندارد.

2. great craft in catching fish
چیره‌دستی زیاد در ماهیگیری

3. once again long skirts are catching on
یک بار دیگر دامن بلند دارد متداول می‌شود.

4. Instead of catching fish,all he fished out was an old boot.
[ترجمه ترگمان]به جای گرفتن ماهی، تنها یک پوتین کهنه ماهیگیری بود
[ترجمه گوگل]به جای ابتلا به ماهی، همه چیز که او اختراع کرد، یک بوت قدیمی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Getting your feet wet disposes you to catching cold.
[ترجمه ترگمان]پات رو خیس کردم که سرما خوردی
[ترجمه گوگل]گرفتن پاهای خود را در معرض ابتلا به سرماخوردگی قرار می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. All that stuff about catching giant fish was just a bit of poetic licence.
[ترجمه ترگمان]تنها چیزی که در مورد صید ماهی بزرگ وجود داشت، تنها کمی از مجوز شاعرانه بود
[ترجمه گوگل]همه چیزهایی که در مورد ماهیگیری غول پیکر به خرج دادند فقط کمی مجوزهای شاعرانه بود
[ترجمه شما] ...

مترادف catching

جاذب (صفت)
absorbent , adsorbent , catchy , absorbing , engrossing , attractive , absorptive , bibulous , catching , mesmeric , fruity
فریبنده (صفت)
attractive , charming , enchanting , delusive , crafty , arch , deceptive , glamorous , scheming , captious , witching , catching , fascinating , wily , delusory
ساری (صفت)
transmissible , virulent , catching , infectious , contagious , pestiferous
واگیر (صفت)
catching , infectious , contagious , epidemic
مسری (صفت)
transmissible , virulent , catching , infectious , contagious , pestiferous , epidemic , zymotic

معنی کلمه catching به انگلیسی

catching
• infectious, contagious (of a disease)
• snatching, grasping; trapping, ensnaring
• if an illness or a disease is catching, it is easily passed on to someone else.
• if a feeling or emotion is catching, it has a strong influence on other people and spreads quickly, for example through a crowd.
catching a cold
• getting a cold, becoming infected with a cold
catching fire
• combusting, igniting, spreading of flames; excitement
eye catching
• something that is eye-catching is very noticeable.

catching را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شهرام محمودی
در هوا قاپیدن
Ahoura
گرفتن،قاپیدن
مثل آتش گرفتن
Matin
جذاب، فریبنده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی catching
کلمه : catching
املای فارسی : کتچینگ
اشتباه تایپی : زشفزاهدل
عکس catching : در گوگل

آیا معنی catching مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )