انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 899 100 1

cause

تلفظ cause
تلفظ cause به آمریکایی/ˈkəz/ تلفظ cause به انگلیسی/kɔːz/

معنی: سبب، جنبش، عنوان، هدف، جهت، علت، سرمایه، مرافعه، موجب، انگیزه، نهضت، باعی، موضوع منازع فیه، موری، منبع، باعی شدن، سبب شدن، ایجاد کردن، واداشتن، موجب شدن
معانی دیگر: انگیزاننده، کیود، دلیل، پیش آور، علت بودن، انگیزاندن، پیش آوردن، به بار آوردن، هدف (سیاسی یا اجتماعی)، آرمان، (حقوق) مرافعه، شکایت، دعوی، ایجادکردن غالبا بامصدر

بررسی کلمه cause

اسم ( noun )
(1) تعریف: something or someone that produces a result or effect.
مترادف: agent, influence, source
متضاد: effect
مشابه: factor, instrumentality, motive, occasion, root, stimulus

- The new baby was the cause of much joy.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] نوزاد جدید خیلی مایه مسرت بود
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بچه جدید علت خوشحالی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نوزاد جدید علت بسیار شادی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The cause of the fire was a cigarette.
ترجمه کاربر [ترجمه علیرضا رحمتی] سیگار علت آتش سوزی بود .
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] علت آتش‌سوزی، سیگار بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] علت آتش سوزی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: good reason or sufficient motive.
مترادف: excuse, justification, rationale, reason, warrant
مشابه: explanation, grounds, subject

- There is no cause for worry.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دلیلی برای نگرانی وجود نداره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هیچ دلیلی برای نگرانی وجود ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He punished the child without cause.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او بچه را بدون علت تنبیه کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او فرزند را بدون دلیل مجازات کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a principle or goal that one serves by action.
مشابه: belief, conviction, ideal, mission, side, tenet

- They're working for the cause of world peace.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها برای ایجاد صلح جهانی کار می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها برای ایجاد صلح جهانی تلاش می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: in law, a basis for legal action.
مشابه: basis, grounds

- You must show cause in order to receive an injunction.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شما باید به خاطر این سفارش خود را نشان بدهید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برای دریافت یک دستور باید علت را بیان کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: causes, causing, caused
مشتقات: causeless (adj.)
• : تعریف: to make happen; be the cause of.
مترادف: beget, induce
مشابه: author, breed, bring, create, determine, do, effect, engender, give rise to, lead, originate, prompt, provoke, stimulate, sway, work

- The rain caused flooding.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] باران باعث جاری شدن سیل شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] باران باعث سیل شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The accident was caused by a drunk driver.
ترجمه کاربر [ترجمه محمد م] تصادف توسط یک راننده مست ایجاد شده بود
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تصادف ناشی از یه راننده مست بوده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تصادف یک راننده مست بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The insult caused him to lose his temper.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این توهین او را از دست داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این توهین باعث شد که او خشم خود را از دست بدهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The ice caused the car to skid.
ترجمه کاربر [ترجمه محمد م] بخ باعث شد که ماشین لیز بخورد .
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یخ باعث شد که اتومبیل تغییر کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یخ ماشین را به اسکید کشاند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه cause در جمله های نمونه

1. cause and effect
ترجمه علت و معلول،انگیز و انگیخته

2. cause of trouble
ترجمه مایه‌ی درد سر

3. cause and effect
ترجمه علت و معلول،انگیزه و انگیخته،پیش آور و پیایند

4. cause damage
ترجمه صدمه زدن،خسارت رساندن

5. acids cause porosity in some stones
ترجمه اسیدها در برخی از سنگ‌ها تولید خلل و فرج می‌کنند.

6. bacteria cause fermentation
ترجمه ترکیزه‌ها موجب تخمیر می‌شوند.

7. beans cause gas
ترجمه لوبیا گاز معده تولید می‌کند.

8. cigarets cause cancer
ترجمه سیگار موجب سرطان می‌شود.

9. larvas cause many plant diseases
ترجمه لیسه‌ها سبب بسیاری از بیماری‌های گیاهی می‌باشند.

10. the cause of her divorce is greek to me
ترجمه علت طلاق او را اصلا درک نمی‌کنم.

11. the cause of his deafness
ترجمه علت کری او

12. the cause of his illness
ترجمه علت بیماری او

13. the cause of their divorce was a conjunction of pennylessness and joblessness, that's all
ترجمه علت طلاق آنها تقارن بی پولی و بی کاری بود و بس.

14. to cause an infection
ترجمه آلودگی ایجاد کردن

15. a likely cause of his absence
ترجمه علت احتمالی غیبت او

16. demand the cause of her sorrow!
ترجمه علت غم او را جویا شو!

17. germs that cause disease
ترجمه میکروب‌هایی که موجب بیماری می‌شوند

18. heavenly bodies cause a deflection of light
ترجمه اجرام سماوی موجب ایجاد شکست در نور می‌شوند.

19. it may cause illness too
ترجمه ممکن است منجر به بیماری نیز بشود.

20. overlapping responsibilities cause conflict
ترجمه تداخل مسئولیت‌ها،تعارض به وجود می‌آورد.

21. the final cause
ترجمه علت غایی

22. the probabl cause of the fire
ترجمه علت احتمالی (گمانایی) آتش سوزی

23. the underlying cause
ترجمه علت اصلی

24. without just cause
ترجمه بدون علت منطقی

25. make common cause with
ترجمه متحد شدن با،دارای منافع یا آرمان‌های مشترک شدن یا کردن

26. a disease the cause of which is unknown
ترجمه یک بیماری که علت آن ناشناخته است.

27. childbirth used to cause many deaths among women
ترجمه زایمان موجب مرگ و میر زیادی نزد زنان می‌شد.

28. i have no cause to go back
ترجمه انگیزه‌ای برای بازگشت ندارم.

29. money became a cause of tension between those two brothers
ترجمه پول،سبب کدورت میان آن دو برادر شد.

30. soldiers in the cause of world peace
ترجمه مبارزان هوادار صلح جهانی

31. the relationship between cause and effect
ترجمه رابطه‌ی میان علت و معلول

32. to champion a cause
ترجمه در راه هدفی مبارزه کردن

33. what was the cause of her death?
ترجمه علت مرگ او چه بود؟

34. what was the cause of the arrest of the scientific spirit in the east?
ترجمه علت فترت روحیه‌ی علمی در مشرق زمین چه بود؟

35. what was the cause of their objection?
ترجمه دلیل مخالفت آنها چه بود؟

36. an effect presupposes a cause
ترجمه معلول علت را پیش‌انگاشت می‌کند.

37. an unbridled tongue will cause the perdition of a young head
ترجمه زبان سرخ سر سبز می‌دهد بر باد

38. his devotion to (the cause of) justice
ترجمه عشق و علاقه او به عدالت

39. i didn't mean to cause you any trouble
ترجمه نمی‌خواستم موجب زحمت شما بشوم.

40. money has been the cause of the two old friends' estrangement
ترجمه پول علت بیگانگی دو دوست دیرین شده است.

41. their dedication to the cause of world peace was praised
ترجمه جانفشانی آنها در راه صلح جهانی مورد ستایش قرار گرفت.

42. they perverted science to cause war and destruction
ترجمه از علم برای ایجاد جنگ و ویرانی سو استفاده کردند.

43. to fight for a cause
ترجمه به هواداری از آرمانی پیکار کردن

44. we must determine the cause of this disease
ترجمه ما باید علت این بیماری را معلوم کنیم.

45. what was the exciting cause of their quarrel?
ترجمه سبب اصلی دعوای آنها چه بود؟

46. give her as little a cause as possible to dislike you
ترجمه تا آنجا که ممکن است کاری نکن که از تو بدش بیاید.

47. jahangir is sympathetic to our cause
ترجمه جهانگیر با آرمان ما موافق است.

48. she'd always be crabbing without cause
ترجمه همیشه بدون علت ترشرویی می‌کرد.

49. these words are liable to cause hard feelings
ترجمه این حرف‌ها ممکن است موجب رنجش بشود.

50. in (or for) a good cause
ترجمه بخاطر آرمانی نیکو،در راه کار خیر

51. a disuse of the muscles will cause their atrophy
ترجمه به کار نبردن عضلات موجب خشک شدن آنها می‌شود.

52. he defends the justice of his cause
ترجمه او از حقانیت ادعاهای خود دفاع می‌کند.

53. he had cancer but the immediate cause of his death was choking on food
ترجمه او سرطان داشت ولی علت اصلی مرگش،گیر کردن غذا در گلو بود.

54. the company's heavy indebtedness is a cause for concern
ترجمه بدهکاری سنگین شرکت موجب نگرانی است.

55. we will do everything for the cause of world peace
ترجمه ما در راه پیشبرد آرمان صلح جهانی از هیچ کاری فرو گذار نخواهیم کرد.

56. an autopsy was performed to determine the cause of death
ترجمه برای تعیین علت مرگ کالبدشکافی انجام شد.

57. he was misinformed as to the true cause of his father's death
ترجمه در مورد علت واقعی مرگ پدرش به او اطلاعات غلط داده بودند.

58. i have no clues as to the cause
ترجمه در مورد علت آن اصلا روحم خبردار نیست.

59. ignorance of grammar has always been a cause for opprobrium
ترجمه جهل در مورد دستور زبان همیشه موجب تحقیر بوده است.

60. there are two competing theories about the cause of this phenomenon
ترجمه دو فرضیه‌ی متضاد درباره‌ی علت این پدیده وجود دارد.

61. they are trying to find out the cause of cancer
ترجمه آنان می‌کوشند تا علت سرطان را بیابند.

62. they lost their lives for a worthy cause
ترجمه آنان جان خود را در راه هدف والایی فدا کردند.

63. i wish to enlist you in a good cause
ترجمه می‌خواهم شما را به امر خیری دعوت کنم.

64. newspaper attacks were a symptom but not a cause of public discontent
ترجمه حملات مطبوعات نشانه‌ی نارضایتی همگانی بودند نه علت آن.

65. the chief of police was tight-lipped about the cause of the fire
ترجمه رییس پلیس درباره‌ی علت آتش سوزی سکوت اختیار کرد.

66. the word "fell" is a causative verb meaning "to cause to fall"
ترجمه واژه‌ی "fell" فعلی سببی است به معنی ((سبب افتادن شدن)).

مترادف cause

سبب (اسم)
occasion , ground , account , cause , reason , motive
جنبش (اسم)
cause , action , stir , move , movement , motion , travel , jiggle , vibration , commotion , inanition , bustle , rock , flicker , locomotion , jar , heartbeat , tremor , libration , tremour , vibratility
عنوان (اسم)
way , address , cause , reason , motive , head , excuse , manner , title , superscription , heading , caption , headline , pretext , method , capitulary , fashion , salvo , lemma
هدف (اسم)
object , cause , objective , point , sight , aim , purpose , target , goal , mark , prick , scope , butt , bourgeon , bourn , bourne , burgeon , victim , parrot , quintain
جهت (اسم)
sense , direction , cause , point , orientation , course , aim , trepan , sake , set , bearing
علت (اسم)
defect , cause , reason , motive , drawback , disease , shortcoming
سرمایه (اسم)
stock , wealth , cause , origin , capital , money , fund
مرافعه (اسم)
quarrel , case , suit , cause , trial , lawsuit , spat , contestation
موجب (اسم)
cause , reason , motive , inducement
انگیزه (اسم)
cause , motive , stimulant , stimulus , goad , motivation , mover , inducement , incentive , impetus , incitation , propellant , propellent
نهضت (اسم)
cause , movement , crusade
باعی (اسم)
cause
موضوع منازع فیه (اسم)
cause
موری (اسم)
cause , devisor , legator
منبع (اسم)
original , cause , rill , source , provenance , fount , fountainhead , wellspring , headspring , quarry , parent , wellhead
باعی شدن (فعل)
occasion , make , cause , draw on
سبب شدن (فعل)
occasion , cause
ایجاد کردن (فعل)
make , cause , hatch , produce , beget , create , construct , develop , engender , put out
واداشتن (فعل)
stand , cause , appoint , wrest , put through
موجب شدن (فعل)
cause , inure , afford , bring , entail , evince , originate , incur

معنی عبارات مرتبط با cause به فارسی

علت و معلول، انگیزه و انگیخته، پیش آور و پیایند
(فرانسه) محاکمه یا دعوی یا ماجرای مشهور
صدمه زدن، خسارت رساندن
وقتی چیزی رو به سمت کسی پرتاب میکنیم برای عذر خواهی این اصطلاح رو میگیم
(حقوق) علت دعوی، پیش آور دادخواهی، انگیزان شکایت رسمی
علت العلل، علت اولی، علت نخستین، نخست فرنود، علت اولیه
بخاطر آرمانی نیکو، در راه کار خیر
جنبش یا آرمان از دست رفته، هدف تحقق نیافتنی
علت اصلی، جهت عمده
(حقوق) شواهد و ادله ی کافی (برای وارد آوردن اتهام)
علت مستقیم

معنی cause در دیکشنری تخصصی

cause
[بهداشت] علت - سبب
[صنعت] علت ، سبب ، موجب
[حقوق] سبب شدن، موجب شدن، سبب یا علت (دعوی)، منشأ یا مبنای دعوا، غرض، داعی، حق طرح دعوی
[ریاضیات] سبب شدن، علت، سبب
[صنعت] آنالیز علت ومعلول
[صنعت] نمودار علت و معلول ، نموداراستخوان ماهی - نموداری که در آن معلول در انتهای یک خط قرار گرفته و علل بوجود آورنده آن معلول توسط خط هایی همچون استخوان ماهی به آن وصل می شوند. Fish Bone Diagram
[مهندسی گاز] علت و معلول
[ریاضیات] علت و معلول
[ریاضیات] نمودار علت و معلول
[عمران و معماری] علت برخورد - علت تصادف - علت تصادم
[حقوق] سبب دعوی، منشأ یا مبنای دعوی، حق طرح دعوی
[حقوق] با توجه به دلایل اقامه شده
[عمران و معماری] آبنما
[ریاضیات] عوامل قابل شناسایی، علت قابل تشخیص
[آمار] علت اِسنادپذیر
[حقوق] جرح عضو هیأت منصفه به دلایل مشخص و معین
[حقوق] دلیل کافی از نظر قانون
[حقوق] جهت مشروع، دلیل موجه
[حقوق] سبب دور، علت بعید، علت غیر محتمل
[حقوق] فعل شخص ثالث یا عامل دیگری که رافع مسئولیت باشد، قوه قاهره
[حقوق] علت جدید و مستقلی که جایگزین علت اصلی شود، قوه قاهره
[ریاضیات] عامل غیر قابل شناسایی

معنی کلمه cause به انگلیسی

cause
• factor, reason; principle, purpose; basis for a legal case
• make happen, bring about
• the cause of an event is the thing that makes it happen.
• if someone or something causes a situation or an event, they make it happen.
• if you have cause for a particular feeling or action, you have good reasons for it.
• a cause is also an aim which a group of people supports or is fighting for.
cause and effect
• action and reaction, factor and outcome, action and result
cause and effect relation
• relationship between one thing that causes another
cause célèbre
• controversial issue that is widely discussed (e.g. famous lawsuit)
cause death by negligence
• cause another's death because of carelessness
cause disgust
• bring about repulsion, bring about disgust
cause for celebration
• reason to celebrate
cause inadvertently
• cause unintentionally, make something happen without intending to
cause of action
• facts forming the basis of an accusation (law)
cause of causes
• source of all life, god, the creator
cause of death
• medical factor that lead to the death of a person
appropriate cause
• not allowing renewed litigation of the same offense (law)
common cause
• shared cause, shared interest
for a good cause
• for a helpful purpose, for an admirable purpose
fought for a lost cause
• chased after windmills
good cause
• beneficial reason, good purpose, appropriate aim
lawful cause
• legitimate legal reason, legal justification
lost cause
• cause that cannot succeed
• you use lost cause to refer to something that you are trying to achieve which has no chance of succeeding.
plead a cause
• defend, speak in someone's defense
prime cause
• main cause, main reason
probable cause
• reasonable grounds for presuming someone to be guilty (law)
rebel without a cause
• 1955 film starring james dean (directed by nicholas ray)
specific cause
• (medicine) one that produces a specific effect
the cause
• source of all life, god, the creator
the main cause
• the primary reason
worthy cause
• purpose which has good support

cause را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی cause

mohammad ١٣:٣١ - ١٣٩٦/٠٥/٠٢
در آمریکایی بصورت غیر رسمی به معنای "چون-زیرا"
is an informal way of saying because
|

👼 ١٦:٢٩ - ١٣٩٦/٠٧/٢٨
باعث ،باعث شدن
|

محمد عبدالعلی‌پور ١٥:٤٩ - ١٣٩٦/٠٨/٢٠
به بار آوردن
|

Kambiz333 ١١:١٢ - ١٣٩٧/٠٢/٠٧
به وجود آوردن،باعث شدن
|

Ali ١٦:٤٦ - ١٣٩٧/٠٤/١٦
باعث شدن
|

دانیال ١٠:٣٨ - ١٣٩٧/٠٥/٢٥
عامل
|

هستی ١٨:٠٠ - ١٣٩٧/٠٦/١٥
سبب
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٧:١٧ - ١٣٩٧/٠٧/٠٣
بلوا، آشوب، هرج‌ومرج
|

فریبا ١٨:٢٣ - ١٣٩٧/٠٧/٢٩
راه حل ...دلیل
|

a.l.i ٢٠:٤٥ - ١٣٩٧/٠٨/٠٧
هرج و مرج
|

Setayesh-Arya ٢٠:١٠ - ١٣٩٧/٠٨/١٨
نهضت
|

... ١٠:٣٤ - ١٣٩٧/٠٩/١٦
سبب،باعث
|

SuperSU ٢٢:٠٦ - ١٣٩٧/١١/٠٧
علت. دلیلی. دلیل .
|

SuperSU ١٨:١١ - ١٣٩٧/١١/٣٠
سر بار

مشکل
|

سیامک ١٩:٤٦ - ١٣٩٧/١٢/٢٦
سائق
|

پیشنهاد شما درباره معنی cause



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی cause
کلمه : cause
املای فارسی : کآز
اشتباه تایپی : زشعسث
عکس cause : در گوگل


آیا معنی cause مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )