برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1151 100 1

centrality

/senˈtæləti/ /ˈsentrəl/

مرکزیت، قرار گیری در مرکز، تمایل به مرکز

واژه centrality در جمله های نمونه

1. The centrality of the German economy to the welfare of Europe must be recognised.
[ترجمه ترگمان]مرکزیت اقتصاد آلمان برای رفاه اروپا باید به رسمیت شناخته شود
[ترجمه گوگل]مرکزیت اقتصاد آلمان به رفاه اروپا باید شناخته شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. That sort of centrality does not automatically make it an easy issue for national politicians, though.
[ترجمه ترگمان]با این حال، این نوع مرکزیت به طور خودکار آن را به یک مساله آسان برای سیاستمداران ملی تبدیل نمی‌کند
[ترجمه گوگل]با این وجود، این نوع تمرکز به طور خودکار آن را برای سیاستمداران ملی آسان نمی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A work unit holds a power base of centrality if other departments are very dependent on it in the work flow.
[ترجمه ترگمان]یک واحد کار پایه قدرت را در دست دارد اگر بخش‌های دیگر بسیار وابسته به آن در جریان کار باشند
[ترجمه گوگل]یک واحد کار دارای پایگاه قدرت مرکزی است اگر ادارات دیگر در جریان کار بسیار وابسته به آن هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The centrality of full employment as a policy objective is electorally expedient to ...

معنی centrality در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] مرکزیت ، تمایل به مرکز
[ریاضیات] مرکزیت

معنی کلمه centrality به انگلیسی

centrality
• center position, central focus
• centrality is the quality of being central; a formal word.

centrality را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهسان
محوریت
مرتضی حمزه سرکانی
مرکز گرایی
تمایل به مرکز
jahanaks.blog.ir
مرکزیت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی centrality
کلمه : centrality
املای فارسی : کنترلیتی
اشتباه تایپی : زثدفقشمهفغ
عکس centrality : در گوگل

آیا معنی centrality مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )