انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 945 100 1

centralization

تلفظ centralization
تلفظ centralization به آمریکایی/ˌsentrələˈzeɪʃn̩/ تلفظ centralization به انگلیسی/ˌsentrəlaɪˈzeɪʃn̩/

معنی: تمرکز، استقرار در مرکز

واژه centralization در جمله های نمونه

1. they were against the centralization of economic decision-making in the capital
ترجمه آنها مخالف تمرکز تصمیم گیری اقتصادی در پایتخت بودند.

2. This process of centralization further weakens accountability.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این فرآیند تمرکز بیشتر باعث تضعیف مسئولیت‌پذیری می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این روند تمرکز بیشتر پاسخگویی را تضعیف می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Nowhere in Britain has bureaucratic centralization proceeded with more pace than in Scotland.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در هیچ کجای بریتانیا تمرکز اداری با سرعت بیشتری نسبت به اسکاتلند وجود ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مرکزیت بوروکراتیک در بریتانیا هیچ گاه با سرعت بیشتری نسبت به اسکاتلند ادامه یافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Bureaucratization and centralization were also tied to the growth of liberal democracy and socialism in intended and unintended ways.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تمرکز و تمرکز به رشد دموکراسی لیبرال و سوسیالیسم به روش‌های خاص و ناخواسته وابسته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بوروکراتیزاسیون و تمرکززدایی نیز به رشد دموکراسی لیبرال و سوسیالیسم در راه های پیشنهادی و غیرقابل پیش بینی وابسته بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Centralization has little to do with overall size.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Centralization به اندازه کلی کار چندانی ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تمرکز کردن با اندازه کلی به اندازه کافی کم نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The structure of the U. S. education system lacks centralization.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ساختار U اس سیستم آموزشی تمرکز ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ساختار سیستم آموزشی U S دارای تمرکز نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The process of centralization has involved governments in taking a major stake in investments which were previously foreign-owned.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فرآیند تمرکز، دولت‌ها را درگیر سرمایه‌گذاری عمده در سرمایه‌گذاری کرده‌است که قبلا متعلق به خارجی‌ها بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]روند متمركز، دولت ها را در جذب سرمایه گذاری هایی كه قبلا متعلق به خارجی بود، درگیر كرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The centralization from above, and decentralization to markets and consumers below, has weakened local government.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تمرکز از بالا، و تمرکززدایی به بازارها و مصرف کنندگان در پایین، دولت محلی را تضعیف کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تمرکز از بالا و عدم تمرکز به بازارها و مصرف کنندگان زیر، دولت محلی را تضعیف کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Centralization of authority within the parties was seen as the major obstacle to the implementation of their demands.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Centralization قدرت در طرفین به عنوان مانع اصلی برای اجرای خواسته‌های آن‌ها محسوب می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مرکزی شدن اختیارات درون حزب به عنوان مانع اصلی اجرای خواسته های آنها بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The authors also found that dismantling centralization leads to far greater quality, productivity, and profitability.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نویسندگان همچنین دریافتند که تمرکز زدایی منجر به کیفیت، بهره‌وری و سودآوری بیشتر می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نویسندگان همچنین دریافتند که تمرکز برچیدن منجر به کیفیت بسیار بالایی، بهره وری و سودآوری می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. So if your system depends on such centralization, commitment is sure to be a casualty.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بنابراین اگر سیستم شما به این تمرکز وابسته باشد، تعهد می‌تواند به عنوان تلفات باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بنابراین اگر سیستم شما به چنین تمرکز بستگی دارد، تعهد مطمئنا یک تلفات است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Lobbying for government interest has meant the centralization of the process of decision-making in science in existing national policy-making institutions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]توجه به منافع دولت به معنای تمرکز فرآیند تصمیم‌گیری در علم در موسسات ملی موجود است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لابیگری برای منافع دولتی به معنای متمرکز کردن روند تصمیم گیری در علم در موسسات موجود در سیاستگذاری ملی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Greater unity can be achieved without excessive centralization.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اتحاد بیشتر بدون تمرکز بیش از حد می‌تواند به دست آید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اتحاد بزرگ می تواند بدون تمرکز بیش از حد به دست آید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Both reject papal centralization and papal authority as a means for discerning just government.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر دو گروه تمرکز پاپ و قدرت پاپ را به عنوان وسیله‌ای برای تشخیص فقط دولت رد می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر دو، متمرکز شدن پاپ و اقتدار پاپ ها را به عنوان وسیله ای برای تشخیص دولت درست می پذیرند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. There are some possible compromises, like centralization with selective local overriding, and Guide follows this approach.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برخی مصالحه ممکن، مانند تمرکز با overriding محلی انتخابی، و راهنما در ادامه این رویکرد هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعضی از سازوکارهای ممکن وجود دارد، مانند تمرکز با مجوز محلی انتخابی، و راهنمای این رویکرد را دنبال می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف centralization

تمرکز (اسم)
centralization
استقرار در مرکز (اسم)
centralization

معنی centralization در دیکشنری تخصصی

centralization
[عمران و معماری] تمرکز
[زمین شناسی] تمرکز ، استقرار درمرکز
[صنعت] تمرکز - عبارتست از جمع شدن اختیار تصمیم گیری در دست مدیران
[ریاضیات] تمرکز
[نساجی] قرینه کردن نقشه رنگ بندی تاری درچله رنگی

معنی کلمه centralization به انگلیسی

centralization
• bringing together toward a central point; concentration (also centralisation)
• centralization is the process of changing a system or organization so that it is controlled by one central group.

centralization را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی centralization

فریماه رفیعی ١٩:٣٢ - ١٣٩٧/٠٨/٢٨
تمرکز زایی ( در برابر : تمرکز زدایی decentralization)
|

پیشنهاد شما درباره معنی centralization



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سهیل رصایی > دهنونده
ابوالفضل > Starter
اژدر > arms length
اژدر > funder
Jalali > Ngo
حمیدرضا کریم > Wobbly
سارای > منیژه
شقایق > جانا

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی centralization
کلمه : centralization
املای فارسی : کنترلیزتین
اشتباه تایپی : زثدفقشمهظشفهخد
عکس centralization : در گوگل


آیا معنی centralization مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )