انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 913 100 1

واژه characteristics در جمله های نمونه

1.
ترجمه مشخصات،ویژگی‌ها

2. characteristics that persist through generations
ترجمه ویژگی‌هایی که نسل اندرنسل باقی می‌مانند

3. ethnic characteristics
ترجمه ویژگی های رامه‌ای

4. inner characteristics and outer signs
ترجمه ویژگی‌های درونی و علایم برونی

5. her lovely characteristics
ترجمه ویژگی‌های نیک او

6. tammerlane's bestial characteristics
ترجمه ویژگی‌های ددمنشانه‌ی تیمورلنگ

7. the remarkable characteristics of sohrab's paintings
ترجمه ویژگی‌های چشمگیر نقاشی‌های سهراب

8. the stylistic characteristics of nima's poetry
ترجمه ویژگی‌های سبک شعر نیما

9. one of the characteristics of city life
ترجمه یکی از خصوصیات (ویژگی‌های) زندگی شهری

10. the occurrence of these characteristics among black girls
ترجمه پیدایش این ویژگی‌ها در میان دختران سیاهپوست

11. the transmission of certain characteristics may jump one or more generations
ترجمه انتقال برخی ویژگی‌ها(ی ارثی) ممکن است از روی یک یا چند نسل جهش کند (در یک یا چند نسل ظاهر نشود).

12. anthropomorphism was one of the characteristics of the ancient roman religion
ترجمه یکی از ویژگی‌های دین رومیان باستان انسان انگاری بود.

13. secrecy is one of the characteristics of espionage
ترجمه نهانکاری یکی از ویژگی‌های جاسوسی است.

14. idealism was one of the good characteristics of his youth
ترجمه آرمان‌گرایی یکی از ویژگی‌های خوب جوانی او بود.

15. the predominant genes determine the individual's characteristics
ترجمه ژن‌های چیره خصوصیات فرد را تعیین می‌کند.

مترادف characteristics

مشخصات (اسم)
specification , characteristic , specifications , characteristics , specs

معنی characteristics در دیکشنری تخصصی

characteristics
[ریاضیات] خصوصیت، ویژگی، خصوصیات، خواص، مشخصات
[عمران و معماری] ویژگیهای تصادفات
[ریاضیات] مشخصات دسته
[عمران و معماری] ویژگیهای اقلیمی
[روانپزشکی] ویژگی های خواسته. 1. خصوصیات که از یک زمینه تجربی که از رفتار آزمودنی به طریقی خاص جانبداری می کند، و رفتارهای خاصی را از آزمودنی طلب می کند. و رفتارهای خاص را از آزمونی طلب می کند.
[عمران و معماری] خصوصیات راننده
[عمران و معماری] مشخصه شکلپذیری
[عمران و معماری] معادله خصوصیات
[حسابداری] مختصات صنعت
[سینما] مختصات انتقال تغییرات
[عمران و معماری] ویژگیهای پارکینگ

characteristics را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی characteristics

Mansoor67n ٢١:٣٩ - ١٣٩٧/١١/٠٣
مشخصات یا ویژگی
|

پیشنهاد شما درباره معنی characteristics



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مبین مردانه > TADAKATSU HONDA
آیلین > فیک
مبین مردانه > goldrush
حسام الدین > Pioneering
دکتر آرش وجود > london
zahra > کومیر
Mehrdad Sayehban > Tinned
سوسا دانیال > کنتاکت

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی characteristics
کلمه : characteristics
املای فارسی : چرکتریستیکس
اشتباه تایپی : زاشقشزفثقهسفهزس
عکس characteristics : در گوگل


آیا معنی characteristics مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )