برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1288 100 1

chasten

/ˈt͡ʃeɪsn̩/ /ˈt͡ʃeɪsn̩/

معنی: تصفیه و تزکیه کردن
معانی دیگر: (به منظور بهسازی) تنبیه کردن، گوشمالی دادن، سرزنش کردن، توبیخ کردن، معتدل کردن، پاک و منزه کردن، معقول و وارسته کردن، دارای کف نفس کردن

بررسی کلمه chasten

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: chastens, chastening, chastened
مشتقات: chasteningly (adv.), chastener (n.), chastenment (n.)
(1) تعریف: to awaken conscience or bring about moral improvement through suffering, discipline, or punishment.
مترادف: discipline, punish
متضاد: pamper
مشابه: castigate, chastise, correct, penalize

- His reckless driving had nearly caused a child's death, and the experience chastened him.
[ترجمه ترگمان] رانندگی بی‌ملاحظه او باعث مرگ یک کودک شده بود و این تجربه او را تنبیه کرده بود
[ترجمه گوگل] رانندگی بی پروا او تقریبا باعث مرگ یک کودک شد و تجربه او را محکوم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to subdue or restrain.
مترادف: control, curb, restrain, subdue
مشابه: moderate, tame, tone down

- He determined to chasten his temper and act more calmly in the future.
[ترجمه ترگمان] مصمم بود که خشمش را حفظ کند و با آرامش بیشتری در آینده رفتار کند
[ترجمه گوگل] او مصمم است تا خود را خشمگین کند و در آینده آرام تر عمل کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Observing the performances of ...

واژه chasten در جمله های نمونه

1. He has clearly not been chastened by his thirteen days in detention.
[ترجمه ترگمان]او به روشنی سیزده روز بازداشت خود را تنبیه نکرده است
[ترجمه گوگل]او به طور واضح توسط سیزده روز بازداشتش متهم نشده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. She has been chastened by all kinds of experiences in life.
[ترجمه ترگمان]او همه تجربه‌های زندگی را تنبیه کرده‌است
[ترجمه گوگل]او توسط تمام تجربیات زندگی به قتل رسیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He felt suitably chastened and apologized.
[ترجمه ترگمان]او تنبیه خوبی شد و عذرخواهی کرد
[ترجمه گوگل]او احساس راحتی کرد و عذرخواهی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Party workers have returned to their home towns, chastened by their overwhelming defeat.
[ترجمه ترگمان]کارگران حزبی به شهرهای اصلی خود بازگشته و با شکست شدید خود تنبیه شدند
[ترجمه گوگل]کارگران حزب به شهرهای اصلی خود بازگشته اند، که توسط شکست قریب الوقوعشان محکوم شده اند
[ترجمه شما] ...

مترادف chasten

تصفیه و تزکیه کردن (فعل)
chasten

معنی کلمه chasten به انگلیسی

chasten
• punish, discipline; criticize harshly; purify
• if you are chastened by something, it makes you regret your behaviour; a formal word.

chasten را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

جلال نجاریزدی
اصلاح کردن, تصفیه و تزکیه کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی chasten
کلمه : chasten
املای فارسی : چستن
اشتباه تایپی : زاشسفثد
عکس chasten : در گوگل

آیا معنی chasten مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )