برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1354 100 1

chastise

/t͡ʃæˈstaɪz/ /t͡ʃæˈstaɪz/

معنی: تنبیه کردن، توبیخ و ملامت کردن
معانی دیگر: تنبیه کردن (به ویژه با زدن)، گوشمال دادن، ادب کردن، (شدیدا) سرزنش کردن، بازخواست کردن، محکوم شناختن، توبی  وملامت کردن

بررسی کلمه chastise

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: chastises, chastising, chastised
مشتقات: chastisable (adj.), chastisement (n.), chastiser (n.)
(1) تعریف: to punish, often corporally.
مترادف: punish
مشابه: beat, belt, cane, castigate, cuff, discipline, lambaste, objurgate, slap, smack, spank, thrash, wallop, whip

- The masters frequently chastised the students with a cane.
[ترجمه ترگمان] استادان اغلب دانش آموزان را با عصا تنبیه می‌کنند
[ترجمه گوگل] کارشناسی ارشد اغلب دانش آموزان با یک نیشکر را مجازات کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to criticize harshly.
مترادف: berate, castigate, censure, condemn, excoriate, flay, fulminate against, lambaste, objurgate, rebuke, tongue-lash, upbraid
متضاد: praise
مشابه: admonish, bawl out, chew out, chide, criticize, reprimand, reprove, scold, take to task

- The priest was chastised by the church for espousing radical ideas.
[ترجمه ترگمان] کشیش برای حمایت از عقاید رادیکال از جانب کلیسا مورد توبیخ قرار گرفت
[ترجمه گوگل] کشیش با کلیسا فریب خورده است تا ایده های رادیکال را دربرابردارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه chastise در جمله های نمونه

1. Thomas Rane chastised Peters for his cruelty.
[ترجمه ترگمان] توماس Rane \"،\" پیتر پیترز \"رو تنبیه کرد\"
[ترجمه گوگل]توماس رین پیتر را به خاطر ظلم و ستم خود فریب داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The father chastised his son for his misconduct.
[ترجمه ترگمان]پدرش پسرش رو بخاطر رفتار his تنبیه میکنه
[ترجمه گوگل]پدر پدرش را به خاطر سوء رفتار او سرزنش كرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. They chastised the government for lacking vitality and strength.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها دولت را به خاطر فقدان قدرت و قدرت سرزنش می‌کنند
[ترجمه گوگل]آنها حکومت را به دلیل فقدان قدرت و استحکامات مجازات کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Charity organizations have chastised the Government for not doing enough to prevent the latest famine in Africa.
[ترجمه ترگمان]سازمان‌های خیریه دولت را به خاطر انجام ندادن به اندازه کافی برای جلوگیری از قحطی در آفریقا سرزنش کرده‌اند
[ترجمه گوگل]سازمان های خیریه دولت را مجبور کرده اند که برای جلوگیری از آ ...

مترادف chastise

تنبیه کردن (فعل)
amerce , punish , flog , castigate , penalize , chastise , scourge , horsewhip , reprimand
توبیخ و ملامت کردن (فعل)
chastise

معنی کلمه chastise به انگلیسی

chastise
• punish, discipline; criticize harshly
• if you chastise someone, you scold or punish them; a formal word.

chastise را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میلاد علی پور
مقصر دانستن، تقصیر را گردنِ کسی انداختن
مصطفي فريسات
سرزنش كردن هم معني ميدهد
مثلا
I chastise myself
من خودم رو سرزنش ميكنم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی chastise
کلمه : chastise
املای فارسی : چستیس
اشتباه تایپی : زاشسفهسث
عکس chastise : در گوگل

آیا معنی chastise مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )