انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 895 100 1

cheap

تلفظ cheap
تلفظ cheap به آمریکایی/ˈt͡ʃiːp/ تلفظ cheap به انگلیسی/t͡ʃiːp/

معنی: جنس پست، پست، کم ارزش، ارزان
معانی دیگر: نازل، کم بها، کم خرج، کم هزینه، کم خرج کن، کم پول، ناخن خشک، سهل الوصول، آسان یاب، خفت آور، تحقیرپذیر، خوار کننده، (عامیانه) خسیس، کنس، ممسک، فرومایه، (اقتصاد - در مورد پول) با بهره ی نازل، کم بهره، (ارز) باتخفیف، مهمل، توخالی، مبتذل، سطحی، بنجل، نامرغوب، بد، وازده، (مهجور) معامله ی پرصرفه، بزخریدن

بررسی کلمه cheap

صفت ( adjective )
حالات: cheaper, cheapest
(1) تعریف: bearing a low price; relatively inexpensive.
مترادف: inexpensive, low-priced, reasonable
متضاد: costly, dear, deluxe, expensive, extravagant, valuable
مشابه: cut-rate, discounted, economical

- Gasoline was cheap in the 1960s, and big cars that used a lot of gasoline were popular.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بنزین در دهه ۱۹۶۰ ارزان بود، و ماشین‌های بزرگی که از بسیاری از بنزین استفاده می‌کردند معروف بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بنزین در دهه 1960 ارزان بود و ماشین های بزرگ که از بنزین زیادی استفاده می کردند محبوب بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: charging low prices.
مترادف: inexpensive, low-priced, reasonable
متضاد: expensive
مشابه: cut-rate

- I like that store because it's relatively cheap.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من آن مغازه را دوست دارم چون نسبتا ارزان است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من این فروشگاه را دوست دارم چون نسبتا ارزان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: of inferior quality; shoddy.
مترادف: base, cheesy, shabby, shoddy, sleazy, tatty
متضاد: elegant, magnificent
مشابه: chintzy, inferior, low, mean, meretricious, poor, second-rate, sorry, tacky, tasteless, tawdry, trashy

- Cheap clothing wears out quickly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] لباس‌های ارزان به سرعت پخش می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] لباس ارزان به سرعت از بین می رود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: not conforming to high moral standards; sleazy.
مترادف: base, low, sleazy, trashy
متضاد: refined, tasteful, virtuous
مشابه: gaudy, shabby, tacky, tasteless, tawdry, vulgar

- They're part of a cheap nightclub act.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها بخشی از یک باشگاه شبانه ارزان‌قیمت هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها بخشی از یک فعالیت کلوپ شبانه هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: not requiring much care or effort.
مترادف: easy
مشابه: effortless

- Talk is cheap--we must act!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] حرف زدن ارزان -! ما باید بازی کنیم -
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بحث ارزان است - ما باید عمل کنیم!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: ashamed; embarrassed.
مترادف: abashed, ashamed, embarrassed
مشابه: degraded, dismayed, guilty, humiliated, mortified, uncomfortable

- He felt cheap about living rent-free at his girlfriend's apartment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در مورد اجاره زندگی در آپارتمان دوست دخترش خیلی ارزان بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در آپارتمان دوست دخترش در مورد زندگی بدون اجاره به راحتی احساس کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(7) تعریف: unwilling to spend much money; stingy.
مترادف: cheeseparing, close-fisted, miserly, niggardly, parsimonious, penny-pinching, stingy, tight, tightfisted
متضاد: generous
مشابه: begrudging, chary, grasping, penurious, scrimping, skimpy, stinting

- He was too cheap to buy a new suit for his daughter's wedding, so he wore his old one that was faded and too tight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او بیش از اندازه ارزان بود که یک دست لباس تازه برای عروسی دخترش بخرد، به همین خاطر لباس کهنه خود را پوشیده بود و خیلی تنگ بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او بسیار ارزان بود برای خرید یک لباس جدید برای عروسی دخترش، به همین خاطر او پیر شد که خسته و تنگ شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
قید ( adverb )
حالات: cheaper, cheapest
مشتقات: cheaply (adv.), cheapness (n.)
• : تعریف: at a low price; cheaply.
مترادف: inexpensively
متضاد: deluxe

- I sold my car cheap.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ماشینم رو ارزون فروختم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ماشینم را ارزان فروختم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه cheap در جمله های نمونه

1. cheap labor
ترجمه کارگر(ان) کم مزد

2. cheap money
ترجمه پول با بهره‌ی نازل

3. cheap paint may check
ترجمه رنگ ارزان ممکن است ترک ترک بشود.

4. cheap labor
ترجمه دستمزد کم،کارگر ارزان،مزد ارزان

5. a cheap restaurant
ترجمه رستوران ارزان (قیمت)

6. a cheap victory
ترجمه پیروزی آسان

7. fruits are cheap when they are plentiful and expensive when they are scarce
ترجمه میوه‌ها در هنگام فراوانی ارزان و در زمان کمیابی گران هستند.

8. on the cheap
ترجمه ارزان،کم بها،کم خرج

9. talk is cheap
ترجمه حرف زدن آسان است (اگر راست می‌گویی عمل کن)

10. she was made cheap by her own behavior
ترجمه با رفتارش خود را خفیف کرد.

11. the peaches were cheap because their skins were blemished
ترجمه هلوها ارزان بودند چون پوست آنها معیوب (و لکه‌دار) بود.

12. these apples are cheap
ترجمه این سیب‌ها ارزانند.

13. his short story is cheap and boring
ترجمه داستان کوتاه او مبتذل و خسته کننده است.

14. these fruits are comparatively cheap
ترجمه این میوه‌ها نسبتا ارزانند.

15. our nowrooz trip was amazingly cheap
ترجمه سفر نوروزی ما به طور تعجب‌آوری ارزان تمام شد.

16. the japanese glutted the market with cheap watches
ترجمه ژاپنی‌ها بازار را با عرضه‌ی ساعت‌های ارزان اشباع کردند.

17. " i am not so rich as to buy cheap things " is a paradox
ترجمه آنقدر پولدار نیستم که چیزهای ارزان بخرم یک ناسازه است.

18. The watch was cheap, but it goes quite well.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ساعت ارزان قیمتی بود، اما خیلی خوب پیش می‌رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تماشا ارزان بود، اما این خیلی خوب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Smoke detectors are cheap and easy to put up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ردیاب‌های دودی ارزان و آسان هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آشکارسازهای دود ارزان و راحت هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. With competition from cheap imports, the British coal industry is facing a serious crisis.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صنعت زغال‌سنگ بریتانیا با رقابت بر سر واردات ارزان با یک بحران جدی مواجه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در رقابت با واردات ارزان، صنعت زغال سنگ بریتانیا با بحران جدی مواجه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. The company provides cheap Internet access. In addition, it makes shareware freely available.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شرکت دسترسی به اینترنت ارزان را تامین می‌کند علاوه بر این، shareware را به راحتی در دسترس قرار می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شرکت دسترسی ارزان به اینترنت را فراهم می کند علاوه بر این، نرم افزار به صورت رایگان در دسترس است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. There is an abundant supply of cheap labour.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نیروی کار ارزان نیز به وفور یافت می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عرضه فراوان کار ارزان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. Accept no cheap imitations of our product!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هیچ تقلیدی از محصول ما را قبول نکنید!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قبول تقلید ارزان از محصول ما!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. Banks often offer their employees cheap mortgages.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بانک‌ها اغلب به کارمندان خود وام‌های ارزان می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بانک ها اغلب کارکنان خود را وام مسکن ارزان قیمت ارائه می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. Cheap organic food is still difficult to come by.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مواد غذایی ارگانیک ارزان هنوز هم دشوار است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کمبود مواد غذایی آلی هنوز مشکل است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. It is rather cheap at this price.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این قیمت نسبتا ارزان است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این قیمت نسبتا ارزان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف cheap

جنس پست (اسم)
cheap , second rate
پست (صفت)
humble , abject , base , ignoble , vile , poor , mean , contemptible , despicable , inferior , lowly , slight , small , little , subservient , base-born , brutish , infamous , villainous , vulgar , caddish , shoddy , bathetic , pimping , low , brummagem , cheap , menial , lousy , currish , sordid , dishonorable , runty , servile , footy , wretched , poky , hokey-pokey , lowborn , ungenerous , lowbred , low-level , shabby , picayune , pint-size , pint-sized , scurvy , snippy , third-rate
کم ارزش (صفت)
brummagem , cheap
ارزان (صفت)
brummagem , cheap , inexpensive , gimcrack , jitney , cut-rate , hand-me-down

معنی عبارات مرتبط با cheap به فارسی

بنجل فروش، دستفروش کالای وازده و ارزان، دوره گرد
دستمزد کم، کارگر ارزان، مزد ارزان
(خودمانی) حمله یا کنایه ی ناجوانمردانه
بسیار ارزان، کم بها، کم ارزش، مفت بسیارارزان، مفت مسلم
بسیارارزان، مفت مسلم، بقیمت سگ مرده یاصاحب مرده
حرف زدن آسان است (اگر راست می گویی عمل کن)
خیلی پستی

معنی کلمه cheap به انگلیسی

cheap
• inexpensive, costing little money
• inexpensively
• cheap goods or services do not cost very much money.
• cheap behaviour and remarks are unkind and unnecessary.
cheap as chips
• (slang) cheap as dirt, very cheap, extremely inexpensive
cheap as dirt
• (slang) cheap as chips, very cheap, extremely inexpensive
cheap imitation
• inexpensive and low-quality version of a more expensive product
cheap jack
• seller of cheap goods, peddler of inferior articles; handseller
cheap john
• seller of cheap goods, peddler of inferior articles
cheap melodrama
• vulgar theatrics, vulgar drama
cheap perfume
• inexpensive and low-quality perfume
cheap price
• inexpensive price, low price
cheap tricks
• nasty tricks, mean scheme, nasty plot
buy cheap
• purchase at a very low price
come cheap
• not cost a lot of money, add up to a small sum of money
dirt cheap
• extremely inexpensive
• something that is dirt-cheap is very cheap indeed; an informal word.
dog cheap
• very inexpensive, extremely cheap
get off cheap
• receive a light punishment, pay a low price
hold cheap
• slight, scorn
sell cheap
• sell at a low price; humiliate oneself

cheap را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی cheap

ebitaheri@gmail.com ٠٩:٥٩ - ١٣٩٦/١٢/٠٤
[فیلم یا هنر]

بی‌ارزش ، پیش پا افتاده ، کم مایه ، بُنجُل
|

ملیکا ١٣:١٠ - ١٣٩٧/٠٧/١٨
جنس خراب و بد
|

اهو ١٥:٤٧ - ١٣٩٧/٠٨/٢٨
ارزان
|

Bayat ٠٩:٤١ - ١٣٩٧/١١/٢٠
متضاد کالای خوب
|

Baan ١٥:٢٥ - ١٣٩٧/١١/٢٢
تخمی
|

s.m ٢١:٠٧ - ١٣٩٧/١١/٢٩
ارزان (خوب یا بد)
|

shakila ١٣:٢٨ - ١٣٩٧/١٢/٢١
خسیس
|

پیشنهاد شما درباره معنی cheap



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی cheap
کلمه : cheap
املای فارسی : چیپ
اشتباه تایپی : زاثشح
عکس cheap : در گوگل


آیا معنی cheap مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )