برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1322 100 1

chill

/ˈt͡ʃɪl/ /t͡ʃɪl/

معنی: سرما، خنکی، چایمان، مایه دلسردی، مایوس، خنک کردن، سرد کردن، خنک شدن، منجمد کردن
معانی دیگر: خنک کردن یا شدن، (چیز گرم را) سرد کردن (ولی نه به مرحله ی انجماد)، چاییدن، احساس سردی کردن، لرز کردن، ترساندن، دچار چندش کردن، چندیدن، (ناگهان) هراساندن، هول کردن، سرماخوردگی (خفیف)، نزله، زکام، فراشا، هراس (ناگهانی)، بیم، اشمئزاز، چندش، لرزه (در اثر ترس یا تنفر)، (هوا) سرد، (هوا) سوزدار، (رفتار) سرد، (فلزکاری) قالب سرد، مبرد، ریجه، ریخته گری چایشی (تبریدی)، سرد ریز(ی)، چایشگری، ناامید

بررسی کلمه chill

اسم ( noun )
(1) تعریف: coldness or cooling off.
مترادف: algidity, coldness
مشابه: cool, frigidity, gelidity, nip

- I found the chill of the autumn air invigorating.
[ترجمه ترگمان] سرمای هوای پائیز نیروبخش بود
[ترجمه گوگل] من فرسودۀ پاییز هوا را فشرده کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The region experienced a chill that lasted for three centuries.
[ترجمه ترگمان] این منطقه سرمای سه قرن را تجربه کرد
[ترجمه گوگل] این منطقه سردرگمی را تجربه کرد که طی سه قرن به طول انجامید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- This is how the animal protects itself from winter's chill.
[ترجمه ایرج نوابی ریگی] اینگونه است که حیوانات خود را از سرمای زمستان محافظت می کنند .|
[ترجمه ترگمان] این طوری است که حیوانات از سرمای زمستان محافظت می‌کنند
[ترجمه گوگل] این چگونه حیوان خود را از سرد شدن زمست ...

واژه chill در جمله های نمونه

1. a chill spread over the group at the sad news
آن خبر بد موجب دلسردی گروه شد.

2. a chill that shook his body
سرمایی که تنش را به لرزه در آورد

3. the chill in their attitude towards us
سردی طرز برخورد آنها با ما

4. she caught a chill and couldn't go
زکام شد و نتوانست برود.

5. the sight sent a chill down his spine
آن منظره پشتش را لرزاند.

6. she lit a fire to reduce the chill
برای کاستن سرما آتش روشن کرد.

7. A small fire was burning to take the chill off the room.
[ترجمه مژگان] یه اتیش کوچک واسه کم کردن سرمای اتاق کافی بود
|
[ترجمه ترگمان]آتشی کوچک می‌سوخت تا سرما را از اتاق بیرون بکشد
[ترجمه گوگل]یک آتش سوزی کوچک برای خنک کردن اتاق
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. There's a chill in the air this morning.
[ترجمه ترگمان]ام ...

مترادف chill

سرما (اسم)
cold , chill
خنکی (اسم)
vapidity , coolness , chill , freshness
چایمان (اسم)
chill
مایه دلسردی (صفت)
chill
مایوس (صفت)
chill , disappointed
خنک کردن (فعل)
cool , fresh , keel , chill , refresh , refrigerate , render flat , render frigid , render insipid
سرد کردن (فعل)
cool , chill , refrigerate , make cold
خنک شدن (فعل)
keel , chill , freshen
منجمد کردن (فعل)
chill , ice , congeal , glaciate

معنی عبارات مرتبط با chill به فارسی

ضریب چایش (برآورد تقریبی اثر هوا و باد بر بدن انسان از راه محاسبه ی میزان حرارت از دست رفته) (windchill factor هم می گویند)، بادچایش

معنی chill در دیکشنری تخصصی

chill
[ریاضیات] تبرید، سردکنندهف قالب فلزی، خنک کن
[ریاضیات] بلور های سرد شده
[ریاضیات] حلقه ی پست بندی، نوار مبرد
[ریاضیات] خنک کن داخلی
[کوه نوردی] نم ـ سرما ، اثر نم ـ سرمایی
[زمین شناسی] اثر بادهاى سرد بر حیات موجودات ، بویژه انسان که باعث کاهش دماى بدن مى شود.

معنی کلمه chill به انگلیسی

chill
• cold, frost; shiver, shudder
• cool, make cold; become cold; chill out, relax (slang)
• cool, cold
• when you chill something, you lower its temperature without freezing it.
• when something chills you, it makes you feel very cold or frightened.
• a chill is a mild illness which can give you a slight fever.
chill out
• relax, remain calm, refrain from getting overly excited
catch a chill
• become sick with a cold
the big chill
• 1983 film directed by lawrence kasdan (starring glenn close, jeff goldblum, and kevin kline)

chill را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

erfan
كاملا ريلكس كردن بدون اجازه به چيزي كه شما را ناراحت كند.
chill out
یاسمن گولا
چیل یعنی نگران نباش البته این لغت به صورت اصطلاح این معنی رو میده
مائده
لرز
Sepiiiiiiide
باحال
الهه
خونسرد
کمال
آروم باش. ریلکس باش . عصبی نشو
نیلوفر
آروم گرفتن
امیر
حس خاص آرامش یه چیزی مثل نیکتوفیلیا که مربوط به جهان اصلیه ماهیت وجودیه ماس جایی که بدی معنی نمیده و آرامش کامل جریان داره

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی chill
کلمه : chill
املای فارسی : چیل
اشتباه تایپی : زاهمم
عکس chill : در گوگل

آیا معنی chill مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )