انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 895 100 1

chip

تلفظ chip
تلفظ chip به آمریکایی/ˈt͡ʃɪp/ تلفظ chip به انگلیسی/t͡ʃɪp/

معنی: ریزه، تراشه، ژتون، ژتن، سیب زمینی سرخ کرده، ورقه شدن، رنده کردن
معانی دیگر: چلیکه، خرده چوب (یا سنگ و غیره)، خاش، براده، نازکه، تراشه کردن یا شدن، خرد شدن یا کردن، (لبه ی چیزی مانند فنجان را) پراندن، لب پریده شدن، پوسته پوسته شدن، تراش دادن، باریکه ی سیب زمینی سرخ کرده، چیپس (امریکا: سیب زمینی سرخ کرده به صورت تراشه های پولک مانند که سرد خورده می شود ـ انگلیس: سیب زمینی سرخ کرده به صورت نواره های انگشت مانند که گرم خورده می شود و در امریکا به آن french fries می گویند)، (در قماربازی) ژتون، مهره، پولک، (کامپیوتر) چیپ، خردک، (با the یا با silicon) کامپیوتر، (با چکش و غیره) کنده کاری کردن، کندن (از راه تراشه سازی)، (نادر) با تیشه و غیره بریدن یا قطع کردن، (مدفوع چهار پایان که برای سوخت به کار می رود) تپاله، سرگین، پهن، هر چیز بی ارزش، پشیز، (بازی گلف) chip shot، لپ پریده کردن یا شدن، مهره ای که دربازی نشان برد وباخت است، بصورت جمع سیب زمینی سر  کرده

بررسی کلمه chip

اسم ( noun )
(1) تعریف: a small piece broken, cut, or chopped off of a hard material.
مترادف: fragment, shard
مشابه: flake, piece, shaving, sliver, splinter

- a chip of diamond
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یه تراشه الماس
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تراشه الماس
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a dent or flaw caused by breaking off a small piece.
مترادف: nick, snick
مشابه: crack, fault, flaw, imperfection, score, scotch, scratch

- The rim of the plate has a chip.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] لبه بشقاب دارای یک چیپ است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] لبه صفحه دارای یک تراشه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a small, brittle piece or sliver of food.
مشابه: bit, crumb, flake, morsel, shaving, slice, sliver

- banana chips
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چیپس موز
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چیپس موز
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: one of the small, plastic or ivory tokens used to represent money in poker and other gambling games.
مترادف: token
مشابه: bet, stake, wager

(5) تعریف: in electronics, a microchip.
مترادف: microchip

(6) تعریف: (chiefly British) a long, thin piece of potato that is deep-fried; French fry.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: chips, chipping, chipped
(1) تعریف: to lose a fragment from the surface or edge of.

- He chipped a fingernail.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یکی از ناخن هاش رو شکست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک ناخن را خراب کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to cut or gouge out (small pieces).

- She chipped bits of wood from the log.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چند تکه چوب از چوب کنده شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او چندین چوب از چوب را تراشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to make or form by gouging out or cutting.

- He chipped his initials in the tree.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] حروف اول اسمش رو توی درخت ریخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او اصطلاحات خود را در درخت خرد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
عبارات: chip off the old block, chip on one's shoulder, chip in, in the chips
• : تعریف: to lose fragments from the edge or surface.
مشابه: break, crumble, flake

- This china chips easily.
ترجمه کاربر [ترجمه Alireza] این چینی به راحتی تراشیده میشود
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این تیکه های چینی به راحتی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این چین تراشه به راحتی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: chips, chipping, chipped
• : تعریف: to make a short, high-pitched sound like that of a bird; chirp; cheep.
مترادف: cheep, chirrup
مشابه: peep, stridulate, tweet, twitter, warble
اسم ( noun )
• : تعریف: a short, high-pitched sound like that of a bird.
مترادف: cheep, chirrup
مشابه: peep, tweet, twitter, warble

واژه chip در جمله های نمونه

1. chip in
ترجمه (عامیانه) 1- به سهم خود کمک کردن،در کمک (مالی یا معنوی) سهیم شدن

2. chip off
ترجمه تراشیدن و کندن،خراشاندن و کندن

3. chip off the old block
ترجمه (در مورد فرزند) خیلی شبیه پدر،درست عین پدر

4. chip on one's shoulder
ترجمه (عامیانه) اهل کشمکش و مرافعه،همیشه ناراضی

5. chip shop
ترجمه (انگلیس) اغذیه فروشی (که سیب زمینی سرخ کرده و ماهی یا مرغ سوخاری می‌فروشد)

6. the chip has transformed the world
ترجمه کامپیوتر دنیا را دگرگون کرده است.

7. to chip a hole in the ice
ترجمه در یخ سوراخ کندن

8. memory chip
ترجمه (کامپیوتر) تراشه‌ی حافظه

9. a chocolate chip
ترجمه ریز دانه‌ی شکلات

10. you must first chip off the old paint well
ترجمه اول باید رنگ قدیمی را خوب بتراشی.

11. the intricate structure of a computer chip
ترجمه ساختار ریزآراسته‌ی یک تراشه‌ی کامپیوتر

12. His grandfather would always chip in while we were talking.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پدربزرگش وقتی ما داشتیم حرف می‌زدیم همیشه در حال صحبت کردن بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پدربزرگش همیشه در حال صحبت کردن بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. How clever of you to buy chocolate chip cookies - they're my favourites.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]- تو چقدر باهوشی که بیسکوییت شکلاتی بخری - آن‌ها محبوب من هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چقدر باهوش برای خرید کوکی ها تراشه شکلاتی - آنها مورد علاقه من هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The silicon chip is less than a millimeter thick.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تراشه سیلیکون کم‌تر از یک میلیمتر ضخامت دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تراشه سیلیکون کمتر از یک میلیمتر ضخامت دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Chip out the plaster with a steel chisel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با قلم فولادی، چیپ را از زمین بیرون بیاورید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گچ را با یک تراشه فولادی تمیز کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. She used a hammer to chip away the stone.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون از یه چکش استفاده کرد تا سنگ رو دور بزنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از یک چکش برای تراشیدن سنگ استفاده کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. He's got a chip on his shoulder about not having been to university.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون یه تراشه روی شونه - ش داره که به دانشگاه نرفته باشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در مورد شكستنش در مورد رفتن به دانشگاه چيزي نگرفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Missiles were used as a bargaining chip in negotiations for economic aid.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موشک‌ها به عنوان یک چیپ چانه در مذاکرات برای کمک اقتصادی مورد استفاده قرار گرفتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موشک ها به عنوان یک تراشه چانه زنی در مذاکرات برای کمک های اقتصادی استفاده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Using a single chip reduces noise on the output signal by 90%.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با استفاده از یک چیپ، نویز روی سیگنال خروجی تا ۹۰ % کاهش می‌یابد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با استفاده از یک تراشه تنها 90٪ نویز را روی سیگنال خروجی کاهش می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف chip

ریزه (اسم)
particle , bit , mote , chip , midget , detritus , mammock , shiver , mince
تراشه (اسم)
shaving , sliver , foil , ribbon , chip , splinter , splint , excelsior , swarf , flinders , paring
ژتون (اسم)
token , counter , chip
ژتن (اسم)
counter , chip , jetton
سیب زمینی سرخ کرده (اسم)
chip , french fries
ورقه شدن (فعل)
chip
رنده کردن (فعل)
plane , grate , oblique , bevel , shave , chip , smoothen

معنی عبارات مرتبط با chip به فارسی

تیشه
(عامیانه) 1- به سهم خود کمک کردن، در کمک (مالی یا معنوی) سهیم شدن، 2- اظهار نظر خود را ارائه دادن، نظر دادن
بچه ای که نشانی ازپدردارد
تراشیدن و کندن، خراشاندن و کندن
(در مورد فرزند) خیلی شبیه پدر، درست عین پدر
(عامیانه) اهل کشمکش و مرافعه، همیشه ناراضی
(انگلیس) اغذیه فروشی (که سیب زمینی سرخ کرده و ماهی یا مرغ سوخاری می فروشد)
(در بازی گلف) ضربه ی ملایم و کوتاه
(در معامله کردن) عامل کمک کننده به عقد قرارداد یا دستیابی به شرایط خوب، مزیت، انگیزانه، برگ برنده، اهرم فشار
(گیاه شناسی) انواع گیاهانی که گل آبی و بطری شکل می دهند، گل گندم آبی، دربازی پوکر ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد، سهام مرغوب
(کامپیوتر) تراشه ی حافظه
سیب زمینی سرخ شده، چیپس (انگلیس: potato crisp)، باریکه سیب زمینی سر  کرده، چیپز

معنی chip در دیکشنری تخصصی

chip
[عمران و معماری] تراشه - خرده پریده شده
[کامپیوتر] تراشه . - تراشه - نگاه کنید به integrated circuit
[برق و الکترونیک] تراشه 1. قطعه نیم رسانای بسته بندی نشده ای که از پولک آن بریده شده است و نوعاً مربوط به مدارهای مجتمع است. از اصطلاح مهره die برای قطعات مجزا نظیر دیود، ترانزیستور ، یا ترانزیستور توان استفاده می شود . 2. به مدارهای مجتمع بسته بندی شده نیز گفته می شود ( که در واقع چنین نیست .) 3. قطعه بسیار ریز فعال یا غیر فعال ، عموماً مستطیل - شکل و به طول کمتر از یک چهارم اینچ ، مانند مقاومت نسبت سطحی که به صورت لایه فلزی مقاومتی روی تراشه سرامیکی ساخته می شود، خازن چند لایه ( ام ال سی) ، یا خازن تانتالیمی. - تراشه
[فوتبال] ضربه چیپ
[مهندسی گاز] تراشیدن
[نساجی] تراشیدن - خرد کردن - تراشه
[ریاضیات] تراشیدن، خرد کردن، تراشه، براده
[پلیمر] تراشه
[زمین شناسی] تراشه ، صفحات ترک های گلی در حالت در هم پیچیده و کج و معوج و لوله شده
[عمران و معماری] تخته نئوپان
[برق و الکترونیک] خازن تراشه ای نوعی خازن بدون پایه و بسیار ریز که در تخته مدارهای با نصب سطحی استفاده می شود، مانند خازن سرامیکی چند لایه یکپارچه ( ام ال سی) .
[برق و الکترونیک] جا تراشه قطعه ای ، معمولاً مربع شکل ، که دارای فضایی برای نصب تراشه های مدار مجتمع در آن و پایه هایی است که از هر چهار طرف آن بیرون آمده اند.
[کامپیوتر] توانا کننده تراشه .
[کامپیوتر] چند تراشه مربوط به هم .
[برق و الکترونیک] مجتمع سازی در سطح تراشه دو یا چند تراشه . / یا فن آوری که به منظور کوچک سازی و کاهش هزینه ها در یک مدار مجتمع با هم ترکیب شده باشد.
[فوتبال] پاس چیپ
[نفت] تراشه گیری
[برق و الکترونیک] مقاومت تراشه ای نوعی مقاومت بدون پایه و بسیار ریز که در تخته مدارهای آمیخته یا با نصب سطحی استفاده می شود . بای ساخت آن پوسه ی ضخیمی از ماده مقاومتی روی بستر سرامیکی مشانده شده و سپس در کوره پخت قرار می گیرد.
[شیمی] سنگ جوش
[کامپیوتر] تراشه کلیپر .
[کامپیوتر] کامپیوتر روی یک تراشه
[کامپیوتر] تراشه مسی
[برق و الکترونیک] تراشه ی واگرد تراشه ی نیمرسانایی که تمام سرهای آن در یک طرف به شکل بالشتکهای لحیمی یا برآمدگیهای اتصالی قرار می گیرند . بعد از حفاظت و پرداخت سطح تراشه ، آن را به صورت وارونه روی بستر قرار میدهند که اتصالات داخلی و قطعات پوسه- نازک قبلاً به روی آن نشانده شده است. سپس با اعمال گرما یا ترکیبی از فشار و انرژی فراصوتی ، تمام اتصالها به صورت همزمان ایجاد می شوند.
[کامپیوتر] تراشه ی java نوعی مدار مجتمع که از کدبایتی ( java ) به عنوان زبان ماشین خود استفاده می کند .
[کامپیوتر] تراشه ی h6 ریز پردازنده ای که AMD آن را در سال 1997، به عنوان رقیب lntel pentium معرفی کرد. نگاه کنید به microprocessor.
[کامپیوتر] تراشه حافظه .
[کامپیوتر] تراشه ریز مقیاس .
[ریاضیات] تراشه ی شکست

معنی کلمه chip به انگلیسی

chip
• small piece; splinter; game token;(british) french fry; piece of food thinly sliced and fried; microchip, tiny square of semiconducting material containing miniature transistors and other electronic components (electronics)
• cut a fragment from, flake; be broken off in small pieces; sculpt, engrave
• in britain, chips are long, thin pieces of fried potato.
• in the united states, chips or potato chips are very thin slices of potato that have been fried until they are hard and crunchy.
• a chip or silicon chip is a very small piece of silicon with electric circuits on it which is part of a computer.
• when you chip something, you accidentally damage it by breaking a small piece off it.
• chips are also small pieces which have been broken off something.
• if someone has a chip on their shoulder, they behave rudely and aggressively because they feel they have been treated unfairly; an informal expression.
• if you chip away at something such as an idea, a feeling, or a system, you make it weaker or less likely to succeed than it was before by a series of repeated efforts.
• when a number of people chip in, each person gives some money so that they can pay for something together; an informal expression.
• when someone chips in during a conversation, they interrupt it; an informal expression.
chip basket
• (united kingdom) wire basket used for frying french fries or other food
chip blower
• (dentistry) instrument with a rubber bulb and a long metal tube used for blowing fragments out of a tooth cavity which is to be filled with a filling
chip board
• poor quality cardboard; material made from recycled paper; board made from waste wood and resin
chip card
• smart card, magnetic card containing a mini-processor and memory (performs various computerized actions such as: credit card, electronic wallet, etc.)
chip in
• pool together money, add one's money together with other people's money (to buy an expensive product, etc.)
chip of wood
• small piece of wood, splinter
chip off the old block
• child who strongly resembles one of his parents in either appearance or behavior
chip on one's shoulder
• aggressive and combative attitude, belligerence
chip set
• group of chips, group of chips which are intended to communicate between the cpu and the rest of the computer
chip shop
• in britain, a chip shop is a shop which sells food such as fish, chips, meat pies, pieces of chicken, and so on. the food is cooked in the shop and people take it away to eat.
bargaining chip
• something which can be used in order to gain an advantage in a negotiation
• in discussions between people, a bargaining chip is something of value which is held by one of the people involved, and which can be exchanged in order to obtain something from the other party.
blue chip
• (in economics) nickname for stocks of a company that is considered stable and profitable and has a relatively high price per share; something of high quality and expensive; blue token that has a high value (in poker games)
• a blue-chip investment or company is one in which it is considered to be profitable and safe to invest.
memory chip
• tiny electronic circuit in which information is stored (computers)
potato chip
• piece of thinly sliced and fried potato that is eaten as a snack food
• potato chips are the same as crisps; used in american english.
silicon chip
• a silicon chip is part of a circuit in a computer or transistor consisting of a tiny square of silicon with electronic components on it.

chip را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی chip

ebitaheri@gmail.com ١٠:٣٤ - ١٣٩٦/١١/٠٣
[فوتبال]

ضربه نوک پا
|

محمدرضا ١٧:٢١ - ١٣٩٧/٠٢/٣٠
ظرف شکستنی(لب پریده کردن)
|

sana ١٣:٠٣ - ١٣٩٧/١٠/٢٨
chip= تراشه
بای بای پیس ها
|

محمد ولی زاده ١٤:٣٩ - ١٣٩٧/١١/٠٢
بیسکویت
Chocolate chip
|

خیری ١٠:٠٤ - ١٣٩٧/١١/١٦
اگ اسم باشه میشه تراشه اگ فعل باشه میشه (ظروف شکستنی) لب پریده کردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی chip



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

A... > were
رضا خرم > relies
مریم > مریم
مهرسا > claim
Karim > ژینوس
علی سهام > biomolecular
فاطمه شعبانی > چیکال
فافا > رونا

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی chip
کلمه : chip
املای فارسی : چیپ
اشتباه تایپی : زاهح
عکس chip : در گوگل


آیا معنی chip مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )