برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1187 100 1

chisel

/ˈt͡ʃɪzl̩/ /ˈt͡ʃɪzl̩/

معنی: سبوس، اسکنه، قلم درز، بااسکنه تراشیدن
معانی دیگر: اسکنه (برای کندن و شکل دادن به چوب و سنگ)، بشنگ، مغار، کوبه، کوبان، با اسکنه تراشیدن یا حک کردن، (عامیانه) گوشبری کردن، درکشیدن، انگل شدن، خود را تحمیل کردن

بررسی کلمه chisel

اسم ( noun )
• : تعریف: a metal, wedge-shaped tool with a sharp edge, used for cutting stone, wood, or metal.

- This is a fine chisel for cabinetmaking.
[ترجمه ترگمان] این یک قلم عالی برای cabinetmaking است
[ترجمه گوگل] این یک جعبه خوب برای ساخت کابینت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: chisels, chiseling, chiseled
(1) تعریف: to cut or shape with a chisel.
مشابه: carve

- He chiseled the stone to create an elegant statue.
[ترجمه ترگمان] او سنگ را تکان داد تا یک مجسمه زیبا بسازد
[ترجمه گوگل] او سنگ را برای ایجاد یک مجسمه زیبا ظاهر کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to cheat or swindle.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to use a chisel.
مشابه: carve

واژه chisel در جمله های نمونه

1. chisel in
(عامیانه) انگل دیگران شدن،خود را تحمیل کردن،(ناخوانده) مهمان شدن

2. a hammer and chisel
چکش و اسکنه (قلم)

3. he managed to chisel money from passengers
او هر جوری بود از مسافران پول می‌کشید.

4. She used a chisel to prise off the lid.
[ترجمه ترگمان]از یک قلم برای باز کردن درپوش استفاده کرد
[ترجمه گوگل]او برای برنده شدن از روی یک صندوق استفاده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He won't allow anyone to chisel in on his profits.
[ترجمه ترگمان]او به کسی اجازه نخواهد داد که در منافع او قلم پیدا کند
[ترجمه گوگل]او اجازه نخواهد داد که کسی به سود خود دست یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. This will answer for a chisel.
[ترجمه ترگمان]این کار برای اسکنه می‌تواند جواب دهد
[ترجمه گوگل]این برای یک اسکناس جواب خواهد داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Ch ...

مترادف chisel

سبوس (اسم)
bran , chisel , chaff , pollard , off-corn
اسکنه (اسم)
chisel
قلم درز (اسم)
chisel
بااسکنه تراشیدن (فعل)
chisel

معنی عبارات مرتبط با chisel به فارسی

(عامیانه) انگل دیگران شدن، خود را تحمیل کردن، (ناخوانده) مهمان شدن
دندان پیشه
اسکنه ی آهن تراش (اسکنه ی پولادین و آبدیده که با آن فلزات سرد را می تراشند)، قلم فلزتراش، سردبر
مک، اسکنه پهن اسکنه کوتاه وکلفت
نجاری اسکنه ته پهن
اسکنه ماشین تراش، قلم ماشین تراش

معنی chisel در دیکشنری تخصصی

chisel
[عمران و معماری] قلم - مته حفاری - اسکنه
[زمین شناسی] مته حفاری
[ریاضیات] تیزبر، قلم، قلم برش، قلم درز، اسکنه
[خاک شناسی] پنجه زنی
[نفت] مته دستی اسکنه ی
[معدن] سرمته اسکنه ای (چالزنی)
[نفت] مته ی اسکنه یی
[برق و الکترونیک] پیوند اسکنه ای روشی برای پیوند سیمهای اتصال طلا یا آلومینیم از بالشتک تراشه نیمه رسانا به قاب پایه ها. با استفاده از نوعی ابزار اسکنه مانند ، گرما و فشار همزمان به انتهای سیم وارد می شود.
[ریاضیات] قلم دم پهن، اسکنه ی دوم پهن، قلم تخت
[زمین شناسی] قلم زمین شناسی در کارهای زمین شناسی حتما این تجهیزات باید همراه زمین شناس باشد. کار این وسایل ایجاد برش های ریز و ضربات اهسته می باشد. در کارهای چینه شناسی و فسیل شناسی و گاهی نیاز به ضربات اهسته و دقیق و برش های ظریف و داریم.که این سری دستگاهها این امکان را برای ما فراهم می کند.
[عمران و معماری] قلم ضربه ای
[ریاضیات] قلم نوک گرد

معنی کلمه chisel به انگلیسی

chisel
• tool with a sharp metal edge that is used to shape and cut wood and stone
• cut (wood, stone, etc.) with a chisel; cheat
• a chisel is a tool that has a long metal blade with a sharp edge at the end. it is used for cutting and shaping wood and stone.
• if you chisel wood or stone, you cut and shape it using a chisel.
chisel off
• cut off with a chisel
mortise chisel
• type of chisel that is hit by a hammer in order to make deep cuts

chisel را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عبدالخلیل قوطوری

t͡ʃɪzl̩- Chisel-En-چیزیل-= سبوس، اسکنه، قلم درز، بااسکنه تراشیدن
معانی دیگر: اسکنه (برای کندن و شکل دادن به چوب و سنگ)، بشنگ، مغار، کوبه، کوبان، با اسکنه تراشیدن یا حک کردن، (عامیانه) گوشبری کردن، درکشیدن، انگل شدن، خود را تحمیل کردن
Chisel-Turk-چیزیل-چُزیل، چُیسال= سبوس، اسکنه، قلم درز، بااسکنه تراشیدن
معانی دیگر: اسکنه (برای کندن و شکل دادن به چوب و سنگ)، بشنگ، مغار، کوبه، کوبان، با اسکنه تراشیدن یا حک کردن، (عامیانه) گوشبری کردن، درکشیدن، انگل شدن، خود را تحمیل کردن
Chisel -چیزیل=قلم زدن، قلم درز، کشیدن وتراشیدن- چیزیلماق=خط کشیده شدن، قلم زده شده، نوشته شدن، خط خطی شدن، تراشیده شدن، خط انداخته شدن، -ماشینما بیر زاد چیزیلیپدیر=روی اتومبیلم چیزی کشیده شده (خط افتاده، خط انداخته شده، تراشیده شده و...)
Chis چیز=قلم، مداد و خودکار، وسیله ای که با آن روی چیزی اثر و نشان می گذارند یا وسیلۀ( نوشتنی، بریدنی، تراشیدنی، قطع و جدا کردنی، قلم، اسکنه، مغار و...)
هر دون که برخلاف تو گیرد قلم بدست--- حقاکه از نهیب تو دستش قلم شود(سیدحسن غزنوی)
قلم زدن : کنده کاری کردن بر فلزات، چوب و...- اسکنه ، مغار و قلم شکل مشابه ای دارند وکاربرد همه یکی است برای کندن و تراشیدن بکار می رود –اسکنه، مغار وقلم سری پهن و تیز دارند – قلم به خاطر استحکام بالا معمولاً برای کندن وتراشیدن فلزات بکار می رود.
El- یل=1-صاف، صیقلی، لغزنده و...یلما فعل امر یلماماق=روی چیزی را صاف کردن، روی چیزی را صیقل دادن، روی چیزی را با رنگ آمیزی یا سیمانکاری یا تراش دادن و یا با جدا کردن اضافات، و...صاف و صیقلی کردن، - یلمانجاق=صاف وصیقلی شده و... –
El- یل(ایل)=2- ایلمک=چنگ زدن، چنگ انداختن، به چیزی وصل شدن، به چیزی چسبیدن(انگل شدن)، خورده شدن، خوردگی، ساییدگی و...
El-یُل=فعل امر یُلماق=جدا کردن، کندن، حکاکی کردن، بریدن، قطع کردن و...
Chisel -چیزایل= فعل امر چیزایلمک= با قلم(اسکنه، مغار) تراشیده شدن، با قلم خورده شدن، با اسکنه تراشیدن، با قلم ساییده شدن و...
Chisel -چُزیل=باز شده، جدا شده، تکه های جدا شده (سبوس، خرده های چوب تراشیده شده، خاک اره و...)باز شو، گشوده شو – فعل امر چُزیلمک=باز شدن، گشوده شدن، گره گشایی شدن، جدا شدن (می تواند با تراشیده شدن جدا شود)-چُزمک=گشودن، معبر یا مسیری را باز کردن، گره ای را گشودن، مشکلی را حل کردن و...
Chisel -چُیسال=میخ کردن، میخ فرو کردن، میخ چپاندن( گوشبری کردن) میخ شدن،
Chi چُی = میخ : قطعه یا شیء نوک تیز به شکل استوانه یا مخروطی از جنس چوب یا فلزی دارای کلاهکی در یک سر که برای اتصال و استحکام در جایی فرو می کنند
بر سیه دل چه سود خواندن وعظ--- نرود میخ آهنین در سنگ(گلستان)
میخ خود را کوبیده بودن ؛ جای پای خود را قرص کرده بودن. حرف خود را به کرسی نشانده بودن(خود را تحمیل کردن)
Sel-سال= فرو کردن، چپاندن، تپاندن، و...
t͡ʃɪzl̩d- Chiselled-En-چیزیلد-چیزُلد = مخروط، چوب اسکنه خورده، اسکنه مانند
معانی دیگر: chiseled : چوب اسکنه خورده
Chiselled-Turk-چیزایلد، چُیساالد= مخروط، چوب اسکنه خورده، اسکنه مانند
معانی دیگر: chiseled : چوب اسکنه خورده
Chiselled چُیسااُلد=مانند میخ شده(مخروط)
Chi چُی = میخ : قطعه یا شیء نوک تیز به شکل استوانه یا مخروطی از جنس چوب یا فلزی دارای کلاهکی در یک سر که برای اتصال و استحکام در جایی فرو می کنند- سا= مانند، شبیه، مثل و...-اُلد(اُلدی)=شده، شد، و...-اُلماق=شدن و...
Chis چیز=قلم، مداد و خودکار، وسیله ای که با آن روی چیزی اثر و نشان می گذارند یا وسیلۀ( نوشتنی، بریدنی، تراشیدنی، قطع و جدا کردنی، قلم، اسکنه، مغار و...)
Chiselled چیزسااُلد، چیزاُلد=اسکنه مانند شده ، اسکنه شده
Chiselled چیزایلد= اسکنه خورده، ساییده شده- ایلد(ایلدی)=خورده شد، ساییده شد و...- ایلمک=خورده شدن و...
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاک poladabady@blogfa.com

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی chisel
کلمه : chisel
املای فارسی : چیسل
اشتباه تایپی : زاهسثم
عکس chisel : در گوگل

آیا معنی chisel مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )