برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1276 100 1

chronological

/ˌkrɑːnəˈlɑːdʒɪkl̩/ /ˌkrɒnəˈlɒdʒɪkl̩/

معنی: بترتیب تاریخی، دارای تسلسل تاریخی، دارای ربط زمانی، وابسته به زمانسنجی، بترتیب وقوع، ترتیب زمانی و قوع
معانی دیگر: وابسته به گاهشناسی، سنوی، تقویمی، گاهشمارانه، وابسته به رویدادنگاری و ذکر وقایع به ترتیب تاریخ رویداد آنها، زمان بندی، ترتیب زمانی (chronologic هم می گویند)، دارای تسلسل تاری

بررسی کلمه chronological

صفت ( adjective )
مشتقات: chronologic (adj.), chronologically (adv.)
(1) تعریف: according to the sequence in which things happen.
مترادف: consecutive, sequential, successive
مشابه: dated, numbered, ordered, progressive, serial

- The first part of the history test consisted of arranging events in chronological order.
[ترجمه ترگمان] بخش اول آزمون تاریخ شامل ترتیب دادن وقایع به ترتیب زمانی بود
[ترجمه گوگل] قسمت اول تست تاریخ شامل تنظیم رویدادها به ترتیب زمانی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Most novels present a chronological telling of their story.
[ترجمه ترگمان] بیشتر رمان‌های تصویری زمانی از داستان خود را بیان می‌کنند
[ترجمه گوگل] اکثر رمانها، داستان کوتاهی از داستان خود را ارائه می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: related to the measurement of time or the science of chronology.

- His chronological age was only fifty, but the disease made him appear much older.
[ترجمه ترگمان] سن زمانی او فقط پنجاه سال داشت، اما بیماری او را مسن‌تر جلوه می‌داد
...

واژه chronological در جمله های نمونه

1. chronological order
ترتیب زمانی

2. his chronological age is ten but his mental age is only five
سن تقویمی او ده سال ولی سن عقلی او فقط پنج سال است.

3. their names are listed in a chronological sequence
نام آنها به ترتیب تاریخی فهرست شده است.

4. The article describes the chronological sequence of events.
[ترجمه ترگمان]این مقاله به توصیف توالی زمانی رویدادها می‌پردازد
[ترجمه گوگل]این مقاله توالی زمانی وقایع را توصیف می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Give me the dates in chronological order.
[ترجمه ترگمان]تاریخ‌ها را به ترتیب زمانی به من بدهید
[ترجمه گوگل]تاریخ را به ترتیب زمانی به من بدهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I have arranged these stories in chronological order.
[ترجمه ترگمان]من این داستان‌ها را به ترتیب زمانی ترتیب داده‌ام
[ترجمه گوگل]من این داستان ها را به ترتیب زمانی ترتیب دادم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف chronological

بترتیب تاریخی (صفت)
chronologic , chronological
دارای تسلسل تاریخی (صفت)
chronologic , chronological
دارای ربط زمانی (صفت)
chronologic , chronological
وابسته به زمانسنجی (صفت)
chronologic , chronological
بترتیب وقوع (صفت)
chronologic , chronological
ترتیب زمانی و قوع (صفت)
chronologic , chronological

معنی کلمه chronological به انگلیسی

chronological
• arranged in order of occurrence, arranged according to the dates on which events occurred
• if you describe a series of events in chronological order, you describe them in the order in which they happened.
chronological closeness
• nearness which is measured in terms of time
chronological order
• in order of time, arranged from earliest to latest

chronological را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Amir KHAN
پسوند al در انتها به معنای Related to یا مربط با میباشد .
و کلا به معنای ( مرتبط با زمان و وقوع ) است
سامان نصیری
تقویمی (برای سن)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی chronological
کلمه : chronological
املای فارسی : چرنلگیکل
اشتباه تایپی : زاقخدخمخلهزشم
عکس chronological : در گوگل

آیا معنی chronological مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )