انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 888 100 1

circumstance

تلفظ circumstance
تلفظ circumstance به آمریکایی/ˈsɝːkəmˌstæns/ تلفظ circumstance به انگلیسی/ˈsɜːkəmstəns/

معنی: پیش امد، شرح، امر، چگونگی، حال، شرایط محیط، تفصیل، اهمیت، روی داد
معانی دیگر: وضعیت (جمع: اوضاع)، (جمع) شرایط، کیفیت، مقتضیات، موقعیت، پیشایند، حیث، وضع مالی، بخت، شانس، (جمع) جزئیات، در شرایط خاصی قرار دادن، واقعه، واقعیت، ماوقع، درجمع شرایط محیط

بررسی کلمه circumstance

اسم ( noun )
عبارات: under no circumstances, under the circumstances
(1) تعریف: an occurrence or fact associated with or having an impact on an event or situation.
مترادف: condition, detail, incident
مشابه: business, contingency, fact, factor, happenstance, occurrence, particular, thing

- What were the circumstances of his arrest?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وضعیت بازداشت او چطور بود؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شرایط دستگیری او چیست؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The circumstances surrounding his death are still being investigated.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شرایط پیرامون مرگ وی هنوز مورد بررسی قرار می‌گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شرایطی که در اطراف مرگ او وجود دارد مورد تحقیق قرار گرفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: (pl.) the factors that have an impact on an event or situation and are beyond one's control.
مترادف: condition, situation
مشابه: chance, destiny, fate, lay of the land, picture, place

- We shouldn't judge her, because her circumstances are so different from ours.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما نباید درباره او قضاوت کنیم، چون شرایط او خیلی با ما فرق دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما نباید او را محاکمه کنیم، زیرا شرایط او بسیار متفاوت از ماست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Do you think the circumstances are favorable for our campaign?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آیا فکر می‌کنید شرایط برای کمپین ما مطلوب است؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا فکر می کنید شرایط برای کمپین ما مناسب است؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a situation composed of various factors that affect one.

- Let's say you saw your friend cheating on a test; what would you do in that circumstance?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بیا فرض کنیم که دوستت خیانت به یک امتحان را دیدی؛ در این شرایط چه کار می‌کردی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بگذارید بگوییم دوستتان تقلب در یک آزمایش را دیدید؛ در این شرایط چه کاری انجام می دهید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- It was wartime and you were desperate; I would have done the same thing as you in that circumstance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] موقع جنگ بود و تو نا امید بودی، من هم همین کار را می‌کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این زمان جنگ بود و شما ناامید بودید؛ من همین کار را در این شرایط انجام دادم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: (pl.) financial condition; means.
مترادف: finances, means, resources
مشابه: capital, fortune, lot, position, standing, substance

- Most of our clients are persons in reduced circumstances.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اکثر مشتریان ما افرادی هستند که شرایط را کاهش می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اکثر مشتریان ما افرادی هستند که در شرایط کم قرار دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: the sum of factors beyond our control; fate.

- It wasn't his fault; he was a victim of circumstance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تقصیر او نبود؛ او قربانی شرایط بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این تقصیر او نبود؛ او قربانی شرایط بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: circumstances, circumstancing, circumstanced
• : تعریف: to place in particular circumstances.

واژه circumstance در جمله های نمونه

1. pomp and circumstance
ترجمه جلال و جبروت،مراسم و تشریفات با شکوه

2. I know I can trust her in any circumstance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]می‌دانم که می‌توانم به او اعتماد کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من می دانم که می توانم در هر شرایطی به او اعتماد کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Any unexpected circumstance that arises may catalyze a sudden escalation of violence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر شرایط غیر منتظره‌ای که ممکن است افزایش یابد ممکن است افزایش ناگهانی خشونت را تسریع کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر موقعیت غیرمنتظره ای که ممکن است باعث بروز خشونت ناگهانی شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. You should soon accommodate yourself to the new circumstance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما به زودی خودتان را به وضع جدید وفق خواهید داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما باید به زودی خودتان را با شرایط جدید کنار بگذارید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. After two hours of pomp and circumstance, the diplomas were awarded and the audience went wild.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پس از گذشت دو ساعت از شکوه و شکوه و تشریفات، مدارک و مدارک دریافت شد و حضار وحشی شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعد از دو ساعت پمپ و شرایط، دیپلم اعطا شد و مخاطبان وحشی شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. We were obliged to go by force of circumstance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مجبور بودیم با این وضع کنار بیایم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما مجبور شدیم به زور با شرایط رو به رو شویم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. You might say that we've been victims of circumstance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تو ممکنه بگی که ما قربانی این شرایط بودیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ممکن است بگویید که ما قربانی شرایط بوده ایم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. He was simply a victim of circumstance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به سادگی یک قربانی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به سادگی قربانی شرایط بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He was a victim of circumstance .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون قربانی شرایط بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او قربانی شرایط بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. I can't imagine a circumstance in which I would be willing to steal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نمی‌توانم چیزی را تصور کنم که مایل بودم آن را بدزدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من نمی توانم شرایطی را که می خواهم سرقت کنم، تصور کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The circumstance could be altogether innocent, but suspicions have been raised.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این وضع ممکن بود کام لا بی‌گناه باشد، اما شک و شبه‌های بر او وارد شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شرایط می تواند کاملا بی گناه باشد، اما سوء ظن مطرح شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. We were simply thrown together by circumstance on the long journey.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما در این سفر طولانی تنها با هم تنها بودیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما به سادگی با شرایط در سفر طولانی کنار گذاشته شدیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The most favourable circumstance was the existence of governments in the Six which were broadly consensual in their view on integration.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مطلوب‌ترین شرایط، وجود حکومت‌ها در شش مورد بود که به طور گسترده بر سر ادغام آن‌ها به توافق رسیدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مطلوب ترین شرایط، وجود حکومت های شش بود که در دیدگاه خود درباره ی ادغام، به طور گسترده ای موافق بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. But this was not a circumstance of homicide.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما این وضع بخش جنایی نبود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما این یک وضعیت کشتار نبود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف circumstance

پیش امد (اسم)
accidence , accident , event , happening , circumstance , exigence , occurrence
شرح (اسم)
treatise , circumstance , account , story , description , explanation , exposition , statement , narrative , tale , innuendo , gloss , interpretation , presentment , relation , recitation , sketch , delineation , legend , footnote , geography
امر (اسم)
matter , order , circumstance , job , ploy , precept , affair , behest , fiat , ordinance
چگونگی (اسم)
circumstance , quality , manner , condition , state , how , lie , posture , modality
حال (اسم)
circumstance , situation , status , pep , condition , self , fettle , health , state , mood
شرایط محیط (اسم)
circumstance
تفصیل (اسم)
circumstance , gloss , detail
اهمیت (اسم)
matter , significance , emphasis , stress , circumstance , gravity , magnitude , moment , pith , valor , importance , dimension , notability
روی داد (اسم)
incident , event , happening , circumstance , occasion , occurrence , passage

معنی عبارات مرتبط با circumstance به فارسی

جلال و جبروت، مراسم و تشریفات با شکوه

معنی circumstance در دیکشنری تخصصی

circumstance
[ریاضیات] شرط، وضع، موقعیت، چگونگی

معنی کلمه circumstance به انگلیسی

circumstance
• modifying condition, influencing factor
• place in particular circumstances or situations
• circumstances are the conditions which affect what happens in a particular situation.
• your circumstances are the conditions of your life, especially the amount of money that you have.

circumstance را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی circumstance

فرهاد سليمان‌نژاد ١٣:١٩ - ١٣٩٧/٠٦/٢٤
In the circumstances: از اين حيث
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٨:٠٢ - ١٣٩٧/٠٧/٢٩
جنبه، وجه
|

شاهین حسینی راد ٠٧:٥٦ - ١٣٩٧/٠٨/١٠
پدیده
|

Setayesh-Arya ١١:٤٠ - ١٣٩٧/٠٨/١١
شرایط-اوضاع
|

fateme ٢٣:٥٦ - ١٣٩٧/٠٨/١٣
شرایط و اوضاع و احوال
|

پیشنهاد شما درباره معنی circumstance



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی circumstance
کلمه : circumstance
املای فارسی : سیرکامستنس
اشتباه تایپی : زهقزعئسفشدزث
عکس circumstance : در گوگل


آیا معنی circumstance مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )