برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1293 100 1

civil

/ˈsɪvəl/ /ˈsɪvəl/

معنی: مدنی، کشوری، غیر نظامی، حقوقی، متمدن، عرفی، با ادب، مودب
معانی دیگر: وابسته به شهروندان و حقوق مدنی، شهر زیستی، کشوری (در مقابل لشکری)، نالشکری، با تربیت، نیک رفتار، مودبانه، با نزاکت، (حقوق) مدنی (در برابر: جزایی)، مدون

بررسی کلمه civil

صفت ( adjective )
مشتقات: civilly (adv.)
(1) تعریف: of or concerning citizens or the general population.
مترادف: civic, civilian
مشابه: communal, municipal, public

- It is against one's civil rights to be barred from voting.
[ترجمه ترگمان] این لایحه علیه یک حقوق مدنی است که از رای دادن منع شده‌است
[ترجمه گوگل] در برابر حقوق شهروندی یک نفر از رای گیری محروم شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Serving on a jury is a civil duty.
[ترجمه ترگمان] پذیرایی از هیات‌منصفه یک وظیفه مدنی است
[ترجمه گوگل] خدمت به هیئت داوران یک وظیفه مدنی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- In a civil war, citizens of the same country take sides and fight against each other.
[ترجمه ترگمان] در یک جنگ داخلی، شهروندان همان کشور به یکدیگر حمله می‌کنند و علیه یکدیگر مبارزه می‌کنند
[ترجمه گوگل] در یک جنگ داخلی، شهروندان یک کشور طرف مقابل را می گیرند و با یکدیگر مبارزه می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه civil در جمله های نمونه

1. civil liberties
آزادی‌های مدنی

2. civil rights
حقوق مدنی

3. civil service
کارمندی دولت،خدمت در بخش‌های غیرنظامی دولت

4. civil war
جنگ داخلی (بین شهروندان کشور)

5. civil wars
جنگ‌های داخلی

6. civil divorce
طلاق محضری که به تایید مراجع کلیسایی نرسیده باشد

7. a civil airliner
هواپیمای کشوری

8. a civil engineer
مهندس راه و ساختمان

9. a pocket civil war
جنگ داخلی کوچک

10. he was civil even toward his enemies
او حتی نسبت به دشمنان خود نیک رفتار بود.

11. our precious civil rights
حقوق مدنی ارزشمند ما

12. the french civil code
قوانین مدنی فرانسه

13. the people's civil rights
حقوق مدنی مردم

14. the corpus of civil law
مجموعه‌ی قوانین مدنی

15. to africanize the civil service
...

مترادف civil

مدنی (صفت)
urban , civic , civil
کشوری (صفت)
vernacular , state , civil
غیر نظامی (صفت)
civil , civilian
حقوقی (صفت)
legal , juridical , civil
متمدن (صفت)
civil , civilized , cultivated
عرفی (صفت)
common , civil , secular , traditional , laic , temporal
با ادب (صفت)
polite , courteous , complaisant , civil , respectful
مودب (صفت)
polite , nice , courtly , courteous , suave , debonair , decorous , civil , respectful , mannerly , fair-spoken , urbane

معنی عبارات مرتبط با civil به فارسی

(حقوق - در سابق) محرومیت از کلیه ی حقوق مدنی (به خاطر خیانت به میهن یا یاغیگری)
دفاع غیرنظامی، پدافند شهروندان
(رو در رویی با دولت یا قوانین دولتی بدون توسل به خشونت) نافرمانی شهروندان، مقاومت منفی و مسالمت آمیز
طلاق محضری که به تایید مراجع کلیسایی نرسیده باشد
مهندس راه وساختمان
مهندسی راه و ساختمان
(حقوق) قانون مدون (در مقابل قانون عرف: common law که در کشورهای انگلوساکسون بیشتر مورد استفاده است)، حقوق مدنی (در برابر: جزایی)
حقوق و آزادی های فردی (آزادی بیان و خورد و خوراک و سفر و تجمع و تشکل و غیره)
ازدواج محضری (که بدون حضور کشیش و مراسم کلیسایی اجرا می شود)
ایین دادرسی حقوقی، اصول محاکمات حقوقی
(امریکا) حقوقی که طبق الحاقیه های سیزدهم و پانزدهم و نوزدهم قانون اساسی به همه ی شهروندان امریکا داده شده (حق رای و برابری در مقابل قانون و غیره)، شهرداد
کارمند دولت، مستخد ...

معنی civil در دیکشنری تخصصی

civil
[حقوق] مدنی، غیر نظامی، کشوری، متمدن
[حقوق] دعوی مدنی
[حقوق] داوری تجاری
[حقوق] قانون مدنی
[حقوق] اغتشاش و آشوب داخلی
[حقوق] شرکت مدنی
[حقوق] عقد مدنی
[آب و خاک] دفاع عمرانی، دفاع سازه ای در مقابل سیل
[حقوق] محرومیت از بعضی حقوق مدنی (در اثر احکام جزایی)
[عمران و معماری] مهندس راه و ساختمان
[عمران و معماری] مهندسی راه و ساختمان
[زمین شناسی] مهندسی ساختمان

معنی کلمه civil به انگلیسی

civil
• pertaining to citizens, of civilians; polite
• you use civil to describe things that relate to the people of a country, and their rights and activities, often in contrast with the armed forces.
• a civil person is polite.
civil action
• civil lawsuit, lawsuit which is brought by a citizen (as opposed to a criminal suit which is brought by the government)
civil administration
• administration set up by a foreign government in friendly territory or hostile territory (in place of the local government)
civil appeal
• legal appeal concerning non-criminal issues
civil aviation
• commercial aviation
civil case
• legal case involving non-criminal issues
civil ceremony
• ceremony which takes place without a religious official (usually in a courthouse); civil marriage, nuptial agreement
civil claim
• legal claim concerning a non-criminal issue
civil code
• code governing all legal and judicial matters pertaining to the conduct of a society
civil corporation
• public company
civil court
• court which hears civil lawsuits
civil defence
• organized action taken by citizens to defend themselves or repair damage caused by war or disaster
• civil defence is the organization and training of the ordinary people in a country so that they can help the armed forces, medical services, and police force, for example if the country is attacked by an enemy.
• a country's civil defences are the preparations that i ...

civil را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

صابر آذربادگان
غیر مذهبی، غیر دینی
فاطمه فاطمه
جنگ داخلی، civil war
Amirian
مودب ، باادب
فواد بهشتی
شهروندی
باسم موالی زاده
Civil rights
حقوق شهروندی
elena
عمرانی
امیر
نوشته در مقابل عرفی
که در حقوق معنا میدهد
جواد علی اکبروند
حقوقی _ مدنی _ شهروندی
مهدی قاسمی
در مثالهای زیر به معنای محضری :
civil marriage , civil divorce, civil ceremony
مراسم محضری، طلاق محضری، ازدواج محضری
NeginNk
با فرهنگ با شعور
محمد علی یزدانی فر
گروه ساخت و ساز
گروه بتن ریز
گروه آرماتور بند
Mansoureh
تمدن ، متمدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی civil
کلمه : civil
املای فارسی : سیویل
اشتباه تایپی : زهرهم
عکس civil : در گوگل

آیا معنی civil مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )