انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1075 100 1

clean up

تلفظ clean up
تلفظ clean up به آمریکایی/ˈkliːnˈəp/ تلفظ clean up به انگلیسی/kliːnʌp/

معنی: تصفیه کردن
معانی دیگر: 1- (پس از کثیف شدن) خوب پاک کردن، سر و صورت را صفا دادن، 2- (عامیانه) کلک چیزی را کندن، تمام کردن، پایان دادن 3- (خودمانی) پول هنگفت به دست آوردن، 4- (از دشمن یا هرچیز ناخوشایند) پاک کردن، 5- واریز کردن، حل و فصل کردن، تادیه کردن، عمل تمیز کردن وپاک کردن، تصفیه

بررسی کلمه clean up

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to wash or clean.

(2) تعریف: to render socially acceptable.
مشابه: censor

- Could you clean up your language?
ترجمه کاربر [ترجمه Zahra] می توانید منظور خود را واضح بگویید؟
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] میتونی your رو پاک کنی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] می توانید زبان خود را پاک کنید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: (informal) to make a big profit.

واژه clean up در جمله های نمونه

1. The party needs to clean up its somewhat tarnished image.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این حزب باید تصویر تا حدی لکه‌دار شده آن را پاک کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حزب نیاز به تمیز کردن تصویر تا حدودی تلخ دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Drastic measures are needed to clean up the profession.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اقدامات جدی برای تمیز کردن این حرفه مورد نیاز است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اقدامات شدید برای تمیز کردن حرفه لازم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Clean up this room immediately - and that's an order!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فورا این اتاق را تمیز کن و این یک دستوره!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این اتاق را بلافاصله پاک کنید - و این یک سفارش است!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Could you please clean up the living room?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]میشه لطفا اتاق نشیمن رو تمیز کنی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا می توانید اتاق منزل را تمیز کنید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. He made a half-arsed attempt to clean up after the party.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بعد از مهمونی یه نیمه راه برای تمیز کردن پیدا کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تلاش نهایی را برای تمیز کردن پس از حزب انجام داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The mayor outlined his plan to clean up the town's image.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شهردار برنامه خود برای پاک‌سازی این شهر را تشریح کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شهردار نقشه خود را برای تمیز کردن تصویر شهر مشخص کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Their ostensible goal was to clean up government corruption, but their real aim was to unseat the government.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هدف ظاهری آن‌ها پاک‌سازی فساد دولت بود، اما هدف واقعی آن‌ها سرنگونی دولت بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هدف مشخص آنها تمیز کردن فساد دولتی بود، اما هدف واقعی آنها این بود که دولت را کنار بگذارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Everyone just pissed off and left me to clean up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همه عصبانی شدن و ولم کردن تا تمیزش کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر کس فقط پاشید و من را ترک کرد تا تمیز شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Help me clean up the house.
ترجمه کاربر [ترجمه Ali tofighie] در تمیز کردن خانه به من کمک کنید
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کم‌کم کن خونه رو تمیز کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به خانه من کمک کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. After the party,I will have to stay and clean up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بعد از مهمانی مجبور می‌شوم بمانم و تمیزش کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پس از حزب، من باید ماندن و تمیز کردن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The project's aim is to clean up polluted land.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هدف این پروژه پاک‌سازی زمین آلوده شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هدف این پروژه پاکسازی زمین های آلوده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The company is trying to clean up its image.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شرکت می‌کوشد تا تصویر خود را پاک کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شرکت در تلاش است تصویر خود را پاک کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The new government has promised to clean up the city by getting rid of all the criminals.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت جدید قول داده‌است که با خلاص شدن از شر همه مجرمان شهر را پاک‌سازی کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت جدید وعده داده است که شهر را از بین بردن تمام جنایتکاران پاک کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The nation's advertisers need to clean up their act.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تبلیغ کنندگان این کشور باید عمل خود را پاک کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تبلیغ کنندگان کشور باید اقدامات خود را تمیز کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف clean up

تصفیه کردن (فعل)
settle , clean , purify , cleanse , accord , refine , clean up , filter , purge , establish , administer , administrate , rarefy , sublimate , filtrate

معنی عبارات مرتبط با clean up به فارسی

(بریز و بپاش دیگران را) نظافت کردن
(امریکا ـ خودمانی) شکست دادن، مغلوب کردن
(عامیانه) رفتار خود را اصلاح کردن، بهتر کار کردن

معنی کلمه clean up به انگلیسی

clean up
• make neat, tidy up; settle in; bathe, wash up; tidying up; large profit, gain
• a clean-up is a good, thorough clean.

clean up را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

نسرین عدالت ١٣:٤٦ - ١٣٩٦/١١/٠٧
اصلاحات-بهبود-آبادسازی
|

علی اکبر منصوری ٠٩:٠٠ - ١٣٩٧/٠١/٢٥
علاوه بر معانی فوق
عامیانه) پول هنگفتی به جیب زدن، سود زیادی بردن
مثال،
He helped me clean up the joint activities
او بهم کرد تا از فعالیتهای مشترک پول زیادی به جیب بزنم.
|

armin ١٥:٢٥ - ١٣٩٧/٠٢/٢٠
مرتب کردن
|

زهرا دولت دوست ١٦:٤٢ - ١٣٩٧/٠٣/٠٨
رُفت و روب کردن
جارو پارو کردن
|

به تو چه ١٥:٢٩ - ١٣٩٧/٠٥/٠٣
به تو ربطی ربطی نداره
|

Armin ٢١:١٥ - ١٣٩٧/١٠/٢٨
To wash and clean something from garbage ,litter,messy things and.....تمیز ،پاک و پاکسازی کردن
|

Sahra ٠٨:٤٠ - ١٣٩٧/١٢/٢٨
پاکسازی
|

mona ١٧:٠٧ - ١٣٩٨/٠٣/٠٥
پاکسازی و تصفیه
|

linda ٢٣:١٦ - ١٣٩٨/٠٦/٠٣
مرتب کردن.تمیز کردن.جیب زدن
|

mahla ١٥:٠٣ - ١٣٩٨/٠٨/٠٦
خوب نبود هیچ کمکی به من نکرد
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ممد > night person
Mahdieh > Come up
بازگیر کلوخی > کلوخی (زابل)
Hnf > Population
میثم سراوانی > Disloyal
دیوانه زاده > خرچنگ
محمدجواد > circumferentially
علی > begining

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی clean up
کلمه : clean up
املای فارسی : کلین آاپ
اشتباه تایپی : زمثشد عح
عکس clean up : در گوگل


آیا معنی clean up مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )