انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1093 100 1

clearance

تلفظ clearance
تلفظ clearance به آمریکایی/ˈklɪrəns/ تلفظ clearance به انگلیسی/ˈklɪərəns/

معنی: اختیار، روزنه، رخصت، اجازه، ترخیص، ترخیص کالا از گمرک، زدودگی، برداشتن مانع، صافی
معانی دیگر: عمل روشن و آشکار کردن یا باز کردن، پاکسازی (رجوع شود به: clear)، فاصله ی بین وسیله ی نقلیه و سقف پل یا تونل و غیره، فاصله ی ایمنی بین بخش های متحرک ماشین و غیره، حد مجاز، خطای مجاز، صلاحیت، جواز یا تاییدیه رسمی (که به شخص اجازه می دهد به اسناد محرمانه دسترسی داشته و یا در طرح ها یا مذاکرات محرمانه شرکت کند)، پروانه ی دولتی، (جواز اداره ی گمرک که به کشتی اجازه ورود به بندرگاه و خروج از آن را می دهد) پروانه ی گمرکی (papers clearance هم می گویند)، واریزی، پروانه ی ترک بندر، (هواپیمایی) اجازه ی برج مراقبت (برای پرواز یا فرود و غیره)، (بانکداری) تسویه ی دیون و دعاوی و وصول چک و غیره (در دفتر پایاپای یا موسسه ی تهاتری)، گواهینامه یاکاغذ دال بر پاکی وبی عیبی

بررسی کلمه clearance

اسم ( noun )
(1) تعریف: the space between things that prevents a collision.

(2) تعریف: the act of clearing.

(3) تعریف: a special offering of goods at reduced prices, to make space for new goods; clearance sale.

(4) تعریف: official permission for an action.

واژه clearance در جمله های نمونه

1. clearance from obligation
ترجمه برائت ذمه،فارغ از انجام تعهد

2. a clearance sale
ترجمه حراج به منظور بازکردن جا (برای کالای فصل جدید)

3. land clearance
ترجمه تسطیح زمین و بردن سنگ و غیره از آن

4. security clearance of those with access to secret atomic information
ترجمه تایید صلاحیت امنیتی کسانی که به اطلاعات محرمانه‌ی اتمی دسترسی دارند

5. slum clearance and housing programs
ترجمه برنامه‌های پاکسازی محله‌های فقیر نشین و خانه سازی

6. he is given clearance by the fbi
ترجمه اف بی آی صلاحیت او را تایید کرده است.

7. there is a clearance of two meters between the top of the bus and the bridge ceiling
ترجمه فاصله بین سقف اتوبوس و سقف پل دو متر است.

8. there isn't enough clearance for this boat to go through the canal
ترجمه فاصله‌ی دو طرف آنقدر نیست که این کشتی بتواند از کانال رد شود.

9. They have to wait for clearance from air traffic control.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها باید منتظر پاک‌سازی از کنترل ترافیک هوایی باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها باید منتظر ترخیص از کنترل ترافیک هوایی باشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. His talk was red-penciled before it got clearance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صحبت اون قرمز بود قبل از اینکه پاک‌سازی بشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]صحبت او قرمز بود، قبل از آن که خلع سلاح شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The pilot was granted clearance to land.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به خلبان اجازه فرود در زمین داده شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خلبان اجازه عبور زمین را داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. All employees at the submarine base require security clearance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همه کارکنان در پایگاه زیردریایی به پاک‌سازی امنیتی نیاز دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تمام کارکنان پایه زیردریایی نیاز به تایید امنیتی دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. To visit the prison, you'll need security clearance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای دیدن زندان، به اختیارات امنیتی احتیاج خواهید داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای بازدید از زندان، شما نیاز به تایید امنیتی دارید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Clearance can take up to a week.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Clearance می‌تواند تا یک هفته طول بکشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پاکسازی می تواند تا یک هفته طول بکشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He has a security clearance that allows him access to classified information.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او دارای یک پاک‌سازی امنیتی است که به او اجازه دسترسی به اطلاعات طبقه‌بندی‌شده را می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک تأیید امنیتی دارد که اجازه دسترسی به اطلاعات طبقه بندی شده را می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The pilot requested clearance for an emergency landing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این خلبان خواستار پاک‌سازی فوری برای فرود اضطراری شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خلبان درخواست تمدید برای فرود اضطراری کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف clearance

اختیار (اسم)
adoption , authority , option , mandate , authorization , liberty , credential , attribution , clearance
روزنه (اسم)
scuttle , hatch , aperture , orifice , window , hole , pore , outlet , clearance , loophole , peephole , peep , casement , slit , fossa , eyelet , foramen , ostium
رخصت (اسم)
leave , approval , permission , fiat , clearance
اجازه (اسم)
leave , authority , authorization , liberty , okay , permit , permission , fiat , clearance , license , licensure , okey
ترخیص (اسم)
release , permission , clearance
ترخیص کالا از گمرک (اسم)
clearance
زدودگی (اسم)
elimination , clearance , rasure
برداشتن مانع (اسم)
clearance
صافی (اسم)
filter , gloss , clearance , serenity , purity , smoothness , strainer , colander , leach , limpidity , scumble

معنی عبارات مرتبط با clearance به فارسی

(مغازه ها و فروشگاه ها) حراج (جهت رد کردن کالای مانده و باز کردن جا برای کالای جدید)

معنی clearance در دیکشنری تخصصی

clearance
[عمران و معماری] فاصله آزاد - تلرانس - فضای مانور - فاصله ایمن - فاصله لقی - فاصله باز - فضای مجاز - حد مجاز - فضای آزاد
[برق و الکترونیک] فاصله ایمن حد اقل فاصله بین دو جسم رسانا یا یک رسانا با زمین .
[زمین شناسی] تصفیه برون ده ذرات نهشته شده در مجرای تنفسی.
[صنعت] لقی ‏، اختیار ‏، اجازه، ترخیص کالا از گمرک
[حقوق] برائت، تصفیه دیون و مطالبات، ترخیص (کالا از گمرک)، اجازه تخلیه یا بارگیری در بندر، حق خروج کشتی از بندر (حقوق دریایی)، تهاتر کردن (چک و حواله) در اتاق پایاپای بانکها
[نساجی] فاصله آزاد - رفع مانع - ترخیص کالا از گمرک
[ریاضیات] فضای آزاد، ترخیص، فضای خالی، بادخور، اعتبار، اجازه، آزادی
[ریاضیات] زاویه ی آزاد، زاویه ی لقی
[عمران و معماری] خط فاصله
[حقوق] گواهی ترخیص (کشتی)
[زمین شناسی] اتلاف ناشی از فرار آب ،افت هرز آب مقدار کلی هرز آب بر حسب لیتر بر ثانیه که از فواصل باز میان بدنه و قسمت دوار توربین (چرخشگر) و از طریق آب بندهای قسمت دوار توربین جریان می یابد ، این مقدار آب که می تواند موثر بر ایجاد قدرت باشد به هرز می رود .
[حقوق] گواهی ترخیص صادره توسط گمرک برای کشتی، جهت تخلیه بار یا ترک بندر
[زمین شناسی] فشار نافذ این فشار در صورتی که فشار مطلق جریان آب در طول مقطع ورودی چرخ دوار از فشار هوا (فشار جو) تجاوز کند ، در توربین ایجاد و غالب می شود .
[عمران و معماری] تابلوی فاصله ایمن
[عمران و معماری] عرض ایمن
[عمران و معماری] فاصله ایمن دوچرخه رو - فاصله ایمن مسیر ویژه دوچرخه
[عمران و معماری] فاصله ایمن دوچرخه رو - فاصله ایمن مسیر ویژه دوچرخه
[ریاضیات] زاویه ی آزاد انتهایی
[زمین شناسی] ارتفاع مجاز
[معدن] لقی (تهویه)
[عمران و معماری] فاصله عرض ایمن
[عمران و معماری] لایروبی ناقص
[برق و الکترونیک] مجوز حفاظتی مجوزی که به اشخاص اجازه دسترسی به اطلاعات یا مطالب طبقه بندی شده تا طبقه ی معینی می دهد به شرط آن که شخص بتواند نیاز به دانستن را ثابت کند .
[عمران و معماری] لاروبی
[زمین شناسی] لا روبی
[عمران و معماری] تخلیه کارگاه

معنی کلمه clearance به انگلیسی

clearance
• release; cleaning, washing
• clearance is the removal of old or unwanted buildings, trees, or other things from an area.
• if you get clearance for something, you get official permission for it.
clearance sale
• general sale, sale intended to sell an entire inventory
• when a shop holds a clearance sale, the goods in it are sold at reduced prices, because the shopkeeper wants to get rid of them quickly or because the shop is closing down.
security clearance
• permission given to a person to deal with a topic that was classified for security reasons

clearance را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

محمدرضا قریشی ١٢:٣٢ - ١٣٩٨/٠٥/٣٠
حراجی
|

فائزه حمدی ٢١:٣٩ - ١٣٩٨/٠٧/٢٠
فضای خالی
|

حمید خان علیپور ١٠:١٦ - ١٣٩٨/٠٨/٢٤
تائيدیه ومجوز قوی ، مجوز مطمئن ،
|

گلی افجه ١٦:١٠ - ١٣٩٨/٠٨/٢٤
نوعی پاکسازی(فروش اجناس قدیمی تر)
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی clearance
کلمه : clearance
املای فارسی : کلارنس
اشتباه تایپی : زمثشقشدزث
عکس clearance : در گوگل


آیا معنی clearance مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )