برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1283 100 1

clench

/ˈklent͡ʃ/ /klent͡ʃ/

معنی: گره کردن
معانی دیگر: (مشت را) گره کردن، (فک ها را) به هم فشردن، محکم گرفتن، (سر میخ کوبیده شده یا سر پیچ بسته شده را) خم کردن، پرچ کردن (clinch هم می گویند)، کج کردن

بررسی کلمه clench

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: clenches, clenching, clenched
(1) تعریف: to clamp (teeth or hands) tightly shut.
مشابه: bite, clamp, clinch, close, grit, hold, shut

- He clenched his fists with rage.
[ترجمه ترگمان] مشت‌هایش را گره کرد
[ترجمه گوگل] او مشتهایش را خشمگین کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to hold in a tight grip.
مترادف: clasp, grasp
مشابه: clamp, clinch, clutch, fasten, grip, hold

- A vise will clench the wood to hold it in place while you work on it.
[ترجمه ترگمان] یک گیره چوب برای نگه داشتن آن در محل کار می‌کند در حالی که شما روی آن کار می‌کنید
[ترجمه گوگل] درختی چوب چوب را برای نگهداری آن در محل در حالی که شما بر روی آن کار می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to clamp together tightly.

- His jaws clenched, and he felt his anger rise.
[ترجمه ترگمان] دندان‌هایش را به هم فشرد و احساس کرد که ...

واژه clench در جمله های نمونه

1. Patsy had to clench her jaw to suppress her anger.
[ترجمه ترگمان]پتسی مجبور شد آرواره خود را گره کند تا عصبانیتش را پنهان کند
[ترجمه گوگل]پاتسی مجبور شد که فک او را خفه کند تا خشم او را سرکوب کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. His hands continued to clench and unclench.
[ترجمه ترگمان]دست‌هایش به هم فشرده می‌شد و باز می‌شد
[ترجمه گوگل]دستانش همچنان به خم شدن و خم شدن ادامه می داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Now clench your jaw tight, then on an outward breath let it flop open.
[ترجمه ترگمان]حالا آرواره را محکم گره کن، بعد هم نفس عمیقی کشید و آن را باز کرد
[ترجمه گوگل]در حال حاضر فک تنگ خود را محکم کنید، سپس در یک نفس بیرون بیایید آن را باز کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Frankie felt his face redden and his hands clench themselves into fists.
[ترجمه ترگمان]فرانکی احساس کرد که صورتش سرخ می‌شود و دست‌هایش را مشت می‌کند
[ترجمه گوگل]فرانکی احساس کرد که چهره اش قرمز شده و دستان خود را به مشت می چسبانند
[ترجمه ...

مترادف clench

گره کردن (فعل)
clench

معنی کلمه clench به انگلیسی

clench
• clasp together; hold tightly
• when you clench your fist, you curl your fingers up tightly.
• when you clench your teeth, you squeeze them together firmly.
• if you clench something in your hand or teeth, you hold it tightly.
clench one's fist
• close one's hands tightly

clench را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

جهان
تصنعی، ساختگی،زورکی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی clench
کلمه : clench
املای فارسی : کلنچ
اشتباه تایپی : زمثدزا
عکس clench : در گوگل

آیا معنی clench مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )