انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 895 100 1

بررسی کلمه climb

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: climbs, climbing, climbed
(1) تعریف: to move upward; go towards the top; ascend.
مترادف: ascend
متضاد: descend
مشابه: arise, clamber, lift, mount, rise, scale, scramble, shin, shinny, swarm

- We climbed straight up toward the top of the mountain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مستقیم از بالای کوه بالا رفتیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما صعود کردیم به سمت بالای کوه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The airplane climbed until it was above the clouds.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هواپیما تا بالای ابرها بالا رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هواپیما بالا رفت تا بالاتر از ابرها باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to slope upward.
مترادف: ascend
مشابه: incline, mount, rise, slope

(3) تعریف: to twist around and up a tall support.
مترادف: creep, twine
مشابه: rise, twist, wind

- The ivy climbed to the balcony.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پیچک روی بالکن بالا رفتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پیچک به بالکن صعود کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to strive to become more important, wealthier, or more successful, or to become so.
مشابه: advance, ascend, rise, strive, succeed
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to go up; ascend.
مترادف: ascend
مشابه: mount, scale

- They climbed the face of the mountain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از روی کوه بالا رفتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها چهره کوه را برافراشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: climbable (adj.)
(1) تعریف: the act or process of climbing; ascent.
مترادف: ascent
متضاد: nose dive
مشابه: clamber, rise, scramble, soar

(2) تعریف: something to be climbed or ascended.
مترادف: ascent
مشابه: hill, incline, mountain, slope

- That cliff is a difficult climb.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این صخره یک صعود دشوار است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این صخره یک صعود سخت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه climb در جمله های نمونه

1. climb down
ترجمه انعطاف به خرج دادن،(در خواسته‌های خود و غیره) تخفیف دادن،از خر شیطان پایین آمدن

2. don't climb an unsteady ladder!
ترجمه از نردبان متزلزل بالا نرو!

3. to climb over a wall
ترجمه از دیوار بالا رفتن

4. a hard climb up the mountain
ترجمه صعود طاقت فرسا به بالای کوه

5. a strenuous climb to the top of the mountain
ترجمه صعود طاقت فرسا به قله‌ی کوه

6. towchal was a difficult climb
ترجمه توچال کوه پیمایی مشکلی بود.

7. he found enough strength to climb to the summit
ترجمه او نیروی لازم برای رسیدن به قله را (در خود) پیدا کرد.

8. i rested the horse before starting to climb the hill
ترجمه قبل از شروع به بالا رفتن از تپه به اسب استراحت دادم.

9. we had to ditch our bicycles and climb the mountain
ترجمه مجبور شدیم دوچرخه‌هایمان را رها کرده و از کوه بالا برویم.

10. give me a boost from behind so i can climb the tree
ترجمه از عقب مرا هل بده تا بتوانم بالای درخت بروم.

11. the cat went up the tree but could not climb down
ترجمه گربه از درخت بالا رفت ولی نتوانست پایین بیاید.

12. He that would eat [have] the fruit must climb the tree.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او این میوه را می‌خورد [ و ] باید از درخت بالا رود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کسی که میوه می خورد، باید از درخت صعود کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. He who would climb the ladder must begin at the bottom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کسی که از نردبان بالا می‌رود باید از پایین شروع کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کسی که از نردبان صعود می کند باید از پایین شروع شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Those who climb high often have a fall.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کسانی که بالا می‌روند غالبا سقوط می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کسانی که بالا می روند اغلب سقوط دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The path began to climb quite steeply.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مسیر شروع به بالا رفتن کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مسیر شروع به صعود شدید کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. He tried to climb the tree, but he could not.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سعی کرد از درخت بالا برود، اما نمی‌توانست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او سعی کرد از درخت صعود کند، اما نمی توانست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. They began to climb down the mountain when it was dark.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی هوا تاریک بود شروع به بالا رفتن از کوه کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها زمانی که تاریک بودند، به پایین کوه می رفتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. If Lafontaine is forced to climb down, he may wish to reconsider his position.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر Lafontaine مجبور به بالا رفتن شود، ممکن است بخواهد در موقعیت خود تجدید نظر کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر لافونتین مجبور به صعود شود، ممکن است بخواهد موضع خود را بازبینی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. If you want to climb the peak, not the rainbow as a ladder.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر می‌خواهید قله را صعود کنید، نه رنگین‌کمان به عنوان نردبان
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر می خواهید از اوج بلند شوید، نه رنگین کمان به عنوان یک نردبان
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. He would climb the ladder must begin at the bottom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از نردبان بالا می‌رفت و از پایین بالا می‌رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از نردبان صعود می کند باید در پایین شروع شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. It's a steep climb to the top of the mountain, but the view is worth it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بالا رفتن از بالای کوه شیب تندی دارد، اما منظره ارزشش را دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این صعود شیب دار به بالای کوه است، اما این دیدگاه ارزش آن را دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. She was the first British woman to climb the mountain .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او اولین زن انگلیسی بود که از کوه بالا می‌رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او اولین زن انگلیسی بود که از کوه صعود کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. There was a steep climb on the road out of town.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بالا رفتن از شهر، بالا رفتن از شهر بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]صعود شیب دار در جاده خارج از شهر وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف climb

بالا رفتن (فعل)
up , boost , rise , lift , ascend , climb , soar
صعود کردن (فعل)
rise , ascend , mount , climb , go up , ramp , soar
ترقی کردن (فعل)
up , rise , grow , climb , steepen , remunerate

معنی عبارات مرتبط با climb به فارسی

انعطاف به خرج دادن، (در خواسته های خود و غیره) تخفیف دادن، از خر شیطان پایین آمدن، اعتراف به اشتباه، کاهش خواسته یا ادعا، تخفیف

معنی climb در دیکشنری تخصصی

climb
[کوه نوردی] صعود
[کوه نوردی] صعود با تمرین
[کوه نوردی] مسیر سنگی
[کوه نوردی] صعود به عنوان نفر دوم
[عمران و معماری] اوجگیری
[کوه نوردی] صعود تمرینی
[کوه نوردی] صعود آزاد

معنی کلمه climb به انگلیسی

climb
• act of ascending; ascent; something which can be climbed (hill, rise)
• ascend, go up; slope upward; gradually move upward
• if you climb something such as a tree, mountain, or ladder, you move towards the top of it. verb here but can also be used as a count noun. e.g. we were still out of breath from the climb.
• if you climb somewhere, you move there carefully and sometimes awkwardly, because there is not much room to move.
• to climb also means to move upwards or to increase in level or value.
climb down
• go down, come down, step gradually down
• a climb-down in an argument or dispute is the act of admitting that you are wrong or of agreeing to reduce the demands or conditions that you were previously insisting on.
climb indicator
• (aviation) device that indicates the rate of ascent or descent of a plane
climb like a monkey
• climb in a quick and agile manner
climb on the bandwagon
• follow the lead of other people, do as everyone else is doing
climb over
• cross anything of substantial height
climb the ladder
• go up the ladder; move up in the hierarchy of a company
climb up
• go up, come up, step gradually up
climb up a tall tree
• go away, get lost, leave (expression of exasperation)
index climb
• rise in the stock market

climb را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی climb

رحمت ٠٧:٢٣ - ١٣٩٧/٠٦/٠٧
صعود کردن
|

ebitaheri@gmail.com ٠٨:٥١ - ١٣٩٧/٠٦/٠٧
کوه‌نوردی ، بالاروی از کوه
|

Kosar ٢١:٠٥ - ١٣٩٧/٠٩/٠٦
بالا رفتن از چیزی
|

پیشنهاد شما درباره معنی climb



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی climb
کلمه : climb
املای فارسی : کلیمب
اشتباه تایپی : زمهئذ
عکس climb : در گوگل


آیا معنی climb مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )