برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1164 100 1

cling

/ˈkl̩ɪŋ/ /kl̩ɪŋ/

معنی: پیوستن، صدای جرنگ چسبیدن، وفادار بودن
معانی دیگر: (با در برگرفتن یا چسبیدن یا حلقه زدن) نگهداشتن، متمسک شدن، دلبستگی داشتن، مجاور ماندن، (در مورد عقیده و غیره) رها نکردن، پیروی کردن، صدای جرنگ مثل صدای افتادن پول خرد چسبیدن

بررسی کلمه cling

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: clings, clinging, clung
مشتقات: clingy (adj.), clingingly (adv.), clinger (n.), clinginess (n.)
(1) تعریف: to stick or attach closely.
مترادف: adhere, cleave, stick
مشابه: fasten, hold

- Cat fur clung to her sweater.
[ترجمه مهسا] موی گربه به ژاکت او چسبیده بود
|

[ترجمه ترگمان] کت خز به تن او چسبیده بود
[ترجمه گوگل] خز گربه به ژاکت او چسبیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- This new plastic wrap really clings to the bowl.
[ترجمه ترگمان] این پوشش پلاستیکی جدید به کاسه می‌چسبند
[ترجمه گوگل] این بسته بندی پلاستیکی جدید واقعا به کاسه بستگی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to hold onto someone or something tightly.
مشابه: clinch, embrace, hang on, hug

- Lost in the snowy wilderness, they clung to each other ...

واژه cling در جمله های نمونه

1. I still cling to the hope that he's alive.
[ترجمه پریسا] من هنوز به امید زنده بودن او دل بسته ام.
|

[ترجمه Je suis une jeune fille] من هنوز به این امید دلبستم که او زنده است
|

[ترجمه ترگمان]من هنوز به امید این امید هستم که او زنده است
[ترجمه گوگل]من هنوز به این امید که زنده ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. You can't cling to the past, because no matter how tightly you hold on, it's already gone.
[ترجمه مهشید] تو نمیتونی به گذشته بچسبی-چون مهم نیست چقدر محکم نگهش داشتی-اون قبلا رفته است|

[ترجمه ترگمان]تو نمی‌تونی به گذشته غلبه کنی، چون مهم نیست چقدر محکم نگهش داری، از الان رفته
[ترجمه گوگل]شما نمی توانید به گذشته برسید، زیرا مهم نیست که چقدر محکم نگه دارید، در حال حاضر رفته ا ...

مترادف cling

پیوستن (فعل)
adhere , adjoin , associate , annex , couple , attach , affix , sort , meet , join , ally , affiliate , connect , catenate , weld , cleave , cement , cling , conjoin , consociate
صدای جرنگ چسبیدن (فعل)
cling
وفادار بودن (فعل)
cling

معنی cling در دیکشنری تخصصی

[نساجی] چسبندگی یا اصطکاک الیاف پنبه
[پلیمر] فیلم چسبان
[پلیمر] چسب یکسو

معنی کلمه cling به انگلیسی

cling
• hang on to; stick to, adhere to; stay close to; remain faithful to
• if you cling to someone or something, you hold onto them tightly.
• clothes that cling stay pressed against your body when you move.
• if you cling to someone, you do not allow them enough freedom or independence.
• if you cling to an idea or way of behaving, you continue to believe in its value or importance, even though it may no longer be valid or useful.
cling to
• hang on to; stick to, adhere to; stay close to; remain faithful to
cling together
• stick together; stay together

cling را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Ngr
چسبنده،محکم چسبیدن
عليرضا كريمي وند
وفادار بودن. پيوستن
Kosar zohari
محکم گرفتن،چسبیدن
نسترن
Hold tightly :محکم گرفتن یا محکم بغل کردن
Ariyan
وفادار،چسبیدن
kimiaaa
hold tightly
چسبیدن,وفادار بودن,پیوستن
Ati
آويزان شدن
tinabailari
the baby monkey clings to its mother until it can climb
بچه میمون به مادرش آویزون میشه تا زمانی که بتونه بالا بره➡️

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی cling
کلمه : cling
املای فارسی : کلینگ
اشتباه تایپی : زمهدل
عکس cling : در گوگل

آیا معنی cling مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )