انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 950 100 1

close to

تلفظ close to
تلفظ close to به آمریکایی/kloʊs tu/ تلفظ close to به انگلیسی/kloʊs tu/

واژه close to در جمله های نمونه

1. He played the ball back close to the net.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او توپ را از نزدیک به تور بازی کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او توپ را به شبکه نزدیک باز کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. The church is close to the school.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کلیسا نزدیک مدرسه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کلیسا نزدیک به مدرسه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The campsite is close to all local amenities.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اردوگاه نزدیک همه امکانات رفاهی محلی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اردوگاه نزدیک به تمام امکانات محلی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. I'm very close to my wife.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من خیلی به زنم نزدیک هستم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من خیلی نزدیک به همسرم هستم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The new shopping center is close to the railway station.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مرکز خرید جدید به ایستگاه راه‌آهن نزدیک است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مرکز خرید جدید نزدیک به ایستگاه راه آهن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. In 1999 it was revealed that he was close to bankruptcy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در سال ۱۹۹۹ آشکار شد که او به ورشکستگی نزدیک شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در سال 1999 مشخص شد که او نزدیک به ورشکستگی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The raft came close to the rocks and then sheered away.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کلک به سنگ‌ها نزدیک شد و سپس انحراف پیدا کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قایق نزدیک به سنگ ها آمد و بعد از آن دور شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. His house is close to mine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خونه ش به من نزدیکه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خانه اش نزدیک به من است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. I live close to the shops.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من در نزدیکی مغازه‌ها زندگی می‌کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من نزدیک به مغازه ها زندگی می کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Lille is close to the frontier between France and Belgium.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لیل در نزدیکی مرز بین فرانسه و بلژیک است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لیل نزدیک مرز فرانسه و بلژیک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. One woman, close to hysteria, grabbed my arm.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک زن به حالت عصبی نزدیک شد و بازویم را چنگ زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک زن، نزدیک به هیستری، دستم را گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The company's sales are now close to saturation in many western countries.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اکنون فروش این شرکت بسیار نزدیک به اشباع در بسیاری از کشورهای غربی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فروش این شرکت در حال حاضر به اشباع در بسیاری از کشورهای غربی بستگی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Camp sites are usually situated along the coast, close to beaches.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مکان‌ها معمولا در امتداد ساحل، نزدیک به سواحل قرار دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مکان های کمپ معمولا در امتداد ساحل، نزدیک به سواحل قرار دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. We live close to the railway line.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما در نزدیکی خط‌آهن زندگی می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما نزدیک به خط راه آهن زندگی می کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه close to به انگلیسی

close to
• adjacent to, nearby
close to home
• near to one's residence, near one's home
close to nothing
• almost non-existent, very little

close to را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی close to

ابوذر.ف ١٩:٢١ - ١٣٩٦/١١/٢٣
در نزدیکیِ
|

حسن امامی ١٨:٥٨ - ١٣٩٧/١١/١٩
در نزدیک
مثال we were close to geeting in an accident
ما نزدیک بود که تصادف کنیم
|

پیشنهاد شما درباره معنی close to



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر



آیا معنی close to مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )