برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1289 100 1

clunky

/ˈkləŋki/ /ˈkləŋki/

(خودمانی)، رجوع شود به: clumsy، از مد افتاده، بد قواره

واژه clunky در جمله های نمونه

1. With a gawky, clunky gait Magic lurches slowly across the yard.
[ترجمه ترگمان]با یک حرکت gawky، آهسته آهسته در حیاط می‌دود
[ترجمه گوگل]با جادوگر خنده دار، طغیان گمشده سحر آمیز به آرامی در سراسر حیاط خلوت می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Adding to the problem is the clunky interface.
[ترجمه ترگمان]اضافه کردن به مشکل، رابط سنگین و سنگین است
[ترجمه گوگل]اضافه کردن به مشکل رابط کاربری دلپذیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. There were sports cars and clunky family sedans.
[ترجمه ترگمان]ماشین‌های ورزشی و sedans خانوادگی پر سر و صدا بودند
[ترجمه گوگل]اتومبیل های ورزشی و سدان های خانوادگی باهوش بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The first models after the war were clunky, retooled versions from 194
[ترجمه ترگمان]اولین مدل بعد از جنگ، clunky نسخه از ۱۹۴ (۱۹۴)بود
[ترجمه گوگل]مدل های اولیه پس از جنگ، از 194 به بعد نسخه های جدیدی از نسخه های مجدد بودند
[ترجمه شما] ...

معنی کلمه clunky به انگلیسی

clunky
• heavy, clumsy, awkward, cumbersome

clunky را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سعید یار
یقور، کت‌وکلفت، زمخت
جلال نجاریزدی
ناخوشایند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی clunky
کلمه : clunky
املای فارسی : کلونکی
اشتباه تایپی : زمعدنغ
عکس clunky : در گوگل

آیا معنی clunky مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )