انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 895 100 1

بررسی کلمه cluster

اسم ( noun )
• : تعریف: a small, close grouping of similar things.
مترادف: bunch, group
مشابه: band, bevy, bouquet, clump, collection, covey, fascicle, flock, gathering, host, knot, mass, panicle, pile, posy, thicket, throng, tuff

- In spring, these trees will have clusters of pink flowers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در بهار، این درختان خوشه گله‌ای صورتی خواهند داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بهار، این درخت ها خوشه هایی از گل های صورتی دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: clusters, clustering, clustered
• : تعریف: to gather (things) into a close group or groups.
مترادف: assemble, bunch, gather, group, huddle
مشابه: convene, crowd, mass, round up

- They clustered soldiers at each entry to the fortress.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ان‌ها سربازان را در هر ورودی به دژ جمع کرده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها در هر ورود به قلعه سربازان را جمع کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: clustery (adj.), clusteringly (adv.)
• : تعریف: to grow or gather together in close groups.
مترادف: assemble, bunch, gather, group
مشابه: accumulate, amass, convene, crowd, flock, huddle, mass, swarm, throng

- Snails often cluster under a rock.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] snails اغلب زیر سنگ جمع می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] حلزونها اغلب زیر سنگ سنگ میشوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- We clustered around the wood stove to get warm.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دور بخاری جمع شدیم تا گرم شویم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما در اطراف اجاق گاز چوب گرم شدیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه cluster در جمله های نمونه

1. a cluster of cottages near the lake
ترجمه چندین کلبه در نزدیکی دریاچه

2. a cluster of his followers gathered around his house
ترجمه مشتی از پیروانش دور منزلش جمع شدند.

3. globular cluster
ترجمه خوشه‌ی کروی

4. foreign students tend to cluster together
ترجمه دانشجویان خارجی تمایل به همگرایی دارند.

5. Have a look at the cluster of galaxies in this photograph.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نگاهی به خوشه کهکشان‌ها در این عکس بیندازید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نگاهی به خوشه کهکشان ها در این عکس داشته باشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. She held a cluster of flowers in her arms.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دسته‌ای گل در بازوهایش گرفته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک دسته گل از گلوله های خود را در آغوش گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The illustration shows a cluster of five roses coloured apricot orange.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تصویر یک خوشه از پنج رز زرد رنگ را نشان می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تصویر نشان دهنده خوشه ای از پنج رنگ نارنجی زردآلو است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. A cluster of children stood around the ice cream van.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دسته‌ای از بچه‌ها دور ون بستنی بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خوشه ای از کودکان در اطراف حمام بستنی ایستاده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Each atomic cluster is made up of neutrons and protons.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر خوشه اتمی از نوترون و پروتون تشکیل شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر خوشه اتمی از نوترون ها و پروتون ها تشکیل شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Our plane hobbled through the cloud cluster.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هواپیما از میان انبوه ابر عبور کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هواپیما ما از طریق خوشه ابر از هوا پرتاب می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. They resolved a cluster of stars with a high-powered telescope.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها دسته‌ای از ستارگان را با تلسکوپ با قدرت بالا حل کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها خوشه ای از ستاره ها را با یک تلسکوپ با قدرت بالا حل کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. There was a cluster of fans around him, asking for autographs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گروهی از طرفداران دورش جمع شده‌بودند و از او می‌خواستند امضا بگیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خوشه ای از طرفداران اطراف او وجود داشت، و خواستار autographs بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. A cluster of vultures crouched on the carcass of a dead buffalo.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک دسته لاش خور روی لاشه یک بوفالو مرده خم شده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خوشه ای از خرچنگ ها بر روی لاشه یک بوفالو مرده می چسبانند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. But cluster sampling does have value when distance may provide real obstacles to conducting enquiries.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما نمونه‌گیری خوشه‌ای دارای ارزش زمانی است که فاصله ممکن است موانع واقعی را برای انجام تحقیقات فراهم کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما نمونه برداری از خوشه ارزش دارد زمانی که فاصله ممکن است موانع واقعی برای انجام تحقیقات را فراهم کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف cluster

گروه (اسم)
many , school , section , outfit , mass , heap , cohort , kind , flock , society , assembly , clique , ring , troop , team , pack , army , host , corps , group , company , platoon , folk , crowd , class , gang , clinch , cluster , bunch , ensign , fry , shoal , bevy , concourse , swarm , throng , congregation , covey , herd , multitude , horde , legion , rout , skulk , squad
دسته (اسم)
detachment , school , section , regimen , hand , party , order , stack , handle , shaft , sect , kind , clump , clique , set , troop , stem , fagot , lever , team , pack , sheaf , army , host , corps , group , company , category , class , gang , assortment , grouping , estate , junta , ear , helm , cluster , ensign , batch , deck , knob , handhold , handgrip , bevy , tuft , fascicle , genre , genus , brigade , wisp , parcel , clan , gens , confraternity , drove , congregation , covey , stud , haft , hilt , skein , helve , horde , nib , shook , rabble , skulk , squad , trusser
خوشه (اسم)
truss , ear , cluster , raceme , inflorescence
جمع کردن (فعل)
gross , total , add , collect , stack up , aggregate , eke , roll up , gather , tot , sum , call up , agglomerate , convene , flock , cluster , floc , furl , constrict , purse , immobilize
دسته کردن (فعل)
truss , fagot , sheaf , band , bandage , cluster , bundle , bunch , sheave
خوشه کردن (فعل)
truss , cluster , bunch

معنی عبارات مرتبط با cluster به فارسی

مهاربند
(موسیقی - به ویژه با پیانو) چند آهنگ توام

معنی cluster در دیکشنری تخصصی

cluster
[کامپیوتر] گروه . دسته . خوشه - گروهی از قطاع های دیسک که به عنوان یک واحد تلقی شده و برای تخصیص فضا به کار می رود یک واحد تخصیص . نگاه کنید به lost cluster - گروه ، دسته ، خوشه ، کلاستر .
[بهداشت] خوشه
[ریاضیات] خوشه، خوشه ای، دسته
[پلیمر] خوشه
[آمار] خوشه
[کامپیوتر] تحلیل خوشه ای .
[معدن] تجزیه و تحلیل خوش های (ژئوشیمی)
[آمار] تحلیل خوشه ای
[آب و خاک] آنالیز خوشه ای
[پلیمر] تجمع خوشه-خوشه ای
[شیمی] ترکیب خوشه ای
[کامپیوتر] کنترل کننده گروهی .
[ریاضیات] چرخ دنده ی خوشه ای
[کامپیوتر] شبکه خوشه ای .
[ریاضیات] نقطه ی انباشتگی، نقطه ی تجمع
[ریاضیات] تخلخل خوشه ای
[ریاضیات] غلتک خوشه ای
[بهداشت] نمونه گیری خوشه ای
[کامپیوتر] گروه دستگاه .
[زمین شناسی] گروه سلولهای فشار سنج
[پلیمر] خوشه پر هسته
[کامپیوتر] قطاع های از دست رفته - دسته ای از قطاع های دیسک که به عنوان قطاع های ظازاد علامت گذاری نشده اند ، اما به یک فایل نیز تخصیص نیافته اند . با متوقف شدن عملیات ایجاد فایل ، قطاع های گمشده به وجود می آیند. این قطاع ها فضای دیسک را تلف می کنند و باید به طور دوره ای حذف شوند ؛ تحت MS-DOS پاک کردن این قطاع ها توسط فرمان CHKDSK یا SCANDISK انجام می شود.
[پلیمر] خوشه کم هسته
[کامپیوتر] تشکیل ورودی یک جدول در اطراف یک خانه منفرد جدول
[شیمی] ابر خوشه
[ریاضیات] خوشه ی نهایی

معنی کلمه cluster به انگلیسی

cluster
• group; bunch; unit for data storage on a disk (computers); group of stars of approximately the same age which are held together by mutual gravitation (astronomy)
• gather closely together, assemble, crowd together
• a cluster of people or things is a small group of them close together.
• if people or things cluster together, they gather together or are found together in small groups.
• a cluster bomb is a type of bomb which is dropped from an aircraft and contains a large number of smaller bombs that spread out before they hit the ground and then explode where they land.
cluster bomb
• bomb that contains many small bomblets that ejects a number of projectiles on impact
cluster of bananas
• bunch of bananas connected together at the stalk
cluster of bombs
• large number of bombs dropped simultaneously
cluster of buildings
• group of buildings, several buildings which are close to one another
cluster of grapes
• bunch of grapes
cluster of spectators
• bunch of spectators, group of spectators
cluster projectile
• projectile or missile containing a number of explosives designed to cause damage to a broad area
cluster sampling
• (statistics) technique of sampling where the whole population is divided into groups and a random sample of these clusters are picked out
cluster shell
• shell composed of explosives which spread over a wide area causing extensive damage
globular cluster
• cluster of up to a million stars that are held together in a spherical form by the force of gravity (astronomy)
lost cluster
• malfunction in which a small segment of a disk is not linked to any file

cluster را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی cluster



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی cluster
کلمه : cluster
املای فارسی : کلاستر
اشتباه تایپی : زمعسفثق
عکس cluster : در گوگل


آیا معنی cluster مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )