انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 898 100 1

بررسی کلمه clutter

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: clutters, cluttering, cluttered
• : تعریف: to fill or litter with an untidy assortment of things.
مترادف: litter
مشابه: disorder, fill, jumble, mess, pile, strew

- He clutters his office with books, trinkets, and old newspapers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دفتر خود را با کتاب‌ها و جواهرات و روزنامه‌های کهنه اداره می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او دفتر خود را با کتاب ها، رکاب ها و روزنامه های قدیمی پر می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Why do you clutter your mind with useless information?
ترجمه کاربر [ترجمه احسان 71] چرا ذهن خود را با اطلاعات بیهوده مختل می کنید ؟
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چرا ذهن خود را با اطلاعات بی‌هوده درهم do؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چرا ذهن شما را با اطلاعات بی فایده اختلال می کند؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
(1) تعریف: a disorderly or overly crowded assortment of things.
مترادف: jumble, litter
مشابه: disarray, hodgepodge

- You can't find anything in your room because of all your clutter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به خاطر این همه clutter که توی اتاقت پیدا نمی‌کنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شما نمیتوانید چیزی را در اتاق خود پیدا کنید زیرا تمام دلخوریهایتان را در بر میگیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a state of disorderliness; litter; mess.
مترادف: disarray, disorder, mess
مشابه: chaos, jumble, litter, muss, tumble

- Clutter is something he just can't tolerate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این چیزی است که او تحملش را ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کلفت چیزی است که او فقط نمی تواند تحمل کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه clutter در جمله های نمونه

1. it was hard to pass through the clutter of tools in the garage
ترجمه به زحمت می‌شد از میان ابزار ریخته و پاشیده در گاراژ رد شد.

2. How can you work with so much clutter on your desk?
ترجمه کاربر [ترجمه نازنین] چگونه میتوانید بر روی چنین میز بهم ریخته ای کار کنید؟
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چطور می‌توانید با این همه خرت و پرت‌ها روی میز خود کار کنید؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چگونه می توان با چنگ زدن خیلی روی میزتان کار کرد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Try not to clutter your head with trivia.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سعی کنید سر خود را با جزئیات بی‌اهمیت نکنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سعی نکنید سر خود را با چیزهای بی اهمیت تطبیق دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Sorry about the clutter in the kitchen.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به خاطر شلوغی در آشپزخانه متاسفم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با عرض پوزش در مورد کلفت در آشپزخانه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. We'll have to clear up all this clutter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما باید همه این clutter را جمع و جور کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما باید تمام این مزخرفات را پاک کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress every day!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ای کاش شما می‌توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره‌مند شوید و هر روز پیشرفت کنید!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانید از فرهنگ لغت حکم آنلاین ما بهره مند شوید و هر روز پیشرفت کنید!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Caroline prefers her worktops to be clear of clutter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کارولین worktops را ترجیح می‌دهد تا درهم و برهم باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کارولین ترجیح می دهد که میز کار خود را از درهم شکستن پاک کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. His room is always in a clutter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اتاق او همیشه شلوغ است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اتاق او همیشه درهم و برهمی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Could you get rid of some of that clutter in your bedroom?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا می‌توانید از شر برخی از این اشیا در اتاق‌خواب خود خلاص شوید؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا می توانید از برخی از این ناراحتی در اتاق خواب خود خلاص شوید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. There's always so much clutter on your desk!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همیشه این قدر روی میزت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همواره روی میز روی هم رفته است!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The clutter of ships had little room to manoeuvre.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تعداد زیادی از کشتی‌ها فضای کمی برای مانور دادن داشتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کلاهبرداری از کشتی ها مانع کوچک بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Empty soft-drink cans clutter the desks.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قوطی‌های خالی نوشیدنی را خالی کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قوطی های نوشیدنی خالی می توانند از میز استفاده کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. My desk is covered in/full of clutter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]میزم پر از خرت و پرت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]میز من در داخل / پر از ناراحتی پوشیده شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. There was a clutter of bottles and tubes on the shelf.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]توده‌ای از بطری‌ها و tubes روی قفسه بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک بطری و لوله در قفسه وجود داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Don't clutter up my desk I've just tidied it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]desk را درهم نکن من همین الان آن را مرتب کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]میز من را فراموش نکنید، من آن را ندیده ام
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف clutter

درهم ریختگی (اسم)
bewilderment , huddle , clutter
درهم و برهمی (اسم)
confusion , disarray , clutter , muss , mash , hugger-mugger , welter , misrule , mix-up , topsy-turvydom
صداهای ناهنجار دراوردن (فعل)
clutter
در هم ریختن (فعل)
faze , clutter , interfuse , pie

معنی کلمه clutter به انگلیسی

clutter
• mess, disorder
• strew or scatter things in a disorderly fashion, disarrange, make a mess; fill a space in a disorganized manner
• clutter is a lot of unnecessary or useless things in an untidy state.
• if things clutter a place, they fill it in an untidy way.
• if things clutter up a place, they fill it in an untidy way so that it is difficult to move around.
clutter up
• clutter, fill a space in a disorganized manner

clutter را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی clutter

مرجان میری لواسانی ١٨:٣٠ - ١٣٩٦/١٠/١٠
آشفته کردن
پراکندن
|

Pouria ١٨:٤٠ - ١٣٩٧/٠٨/١٨
پر کردن یه فضا یا اتاق با چیزهای زیادی که در نتیجه خیلی بی نظم و آشفته به چشم‌ بیاد.(شلوغ کردن )
|

پوریا کریمی ٢٣:٣٣ - ١٣٩٧/١٠/١٩
ازدحام
|

دوستدار شما ١٨:٢٩ - ١٣٩٨/٠٢/٢٥
I don't clutter up my mind with useless informatin
من ذهنم رو با چیزایی که مفید نیستند پر نمیکنم
|

پیشنهاد شما درباره معنی clutter



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی clutter
کلمه : clutter
املای فارسی : کلوتر
اشتباه تایپی : زمعففثق
عکس clutter : در گوگل


آیا معنی clutter مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )