برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1181 100 1

cognizance

/ˈkɑːɡnəzəns/ /ˈkɒɡnɪzəns/

معنی: اگاهی، ادراک، شناسایی، تصدیق ضمنی
معانی دیگر: درک، معرفت، آگاهی، شناخت، صلاحیت، حوزه ی اختیارات، حق یا اختیار قانونی، (نشان های نجابت خانوادگی و اشرافیت) نشان متمایز کننده، (حقوق) دادرسی، (حقوق) حوزه ی قضایی، حوزه ی اختیارات (دادگاه یا قاضی)

بررسی کلمه cognizance

اسم ( noun )
(1) تعریف: perception or acknowledgment of fact.
مترادف: awareness, notice, recognition
مشابه: acknowledgment, attention, consideration, heed, knowledge, mind, observation, perception

- The judge took cognizance of the thief's previous record.
[ترجمه فرزاد زارع] قاضی، سوابق قبلی دزد را در نظر گرفت.
|

[ترجمه ترگمان] قاضی این موضوع را مورد توجه قرار داد
[ترجمه گوگل] قاضی متوجه سابقه قبلی دزد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the limits of perception or knowledge.
مترادف: comprehension, grasp, ken, knowledge, understanding
مشابه: acquaintance, cognition, consciousness, discernment, familiarity, perception

- Such philosophical subtleties are certainly within her cognizance.
[ترجمه ترگمان] این لطایف و ریزه‌کاری‌های فلسفی در ذهن او مورد توجه قرار گرفته‌است
[ترجمه گوگل] چنین پیچیدگی های فلسفی مطمئنا در شناخت اوست
[ترجمه شما] ت ...

واژه cognizance در جمله های نمونه

1. take cognizance of
متوجه شدن،در نظر گرفتن،آگاه بودن به

2. to have cognizance of something
چیزی را درک کردن

3. we must take cognizance of various nations' cultural differences
ما باید تفاوت‌های فرهنگی ملل گوناگون را در نظر بگیریم.

4. these matters are beyond the cognizance of this court
این مقوله‌ها خارج از اختیارات این دادگاه است.

5. These matters fall within / go beyond the cognizance of this court.
[ترجمه ترگمان]این مسائل در داخل \/ خارج از the این دادگاه قرار دارند
[ترجمه گوگل]این مسائل در درون / فراتر از شناخت این دادگاه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The lawyer asked the jury to take cognizance of the defendant's generosity in giving to charity.
[ترجمه ترگمان]وکیل از هیات‌منصفه خواست که از سخاوت متهم در بخشش خیریه آگاه شود
[ترجمه گوگل]وکیل از هیأت منصفه خواسته است که در مورد دادن خیرخواهانه به شکایت متهم احترام بگذارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Judged harmless, Paul was released on his own cognizance.
...

مترادف cognizance

اگاهی (اسم)
knowledge , acquaintance , awareness , consciousness , inkling , intelligence , advice , advertisement , monition , idea , dope , perception , cognizance , immediacy
ادراک (اسم)
understanding , impression , notion , perception , realization , conception , uptake , scent , cognition , headpiece , savvy , cognizance , conceptualization , hindsight , mother wit , sentience
شناسایی (اسم)
identity , recognition , cognizance , identification , reconnaissance , exploration
تصدیق ضمنی (اسم)
cognizance

معنی cognizance در دیکشنری تخصصی

[حقوق] صلاحیت، حق رسیدگی، استماع دعوی، بداهت قضایی، اقرار، شناسایی رسمی

معنی کلمه cognizance به انگلیسی

cognizance
• awareness, perceptiveness, recognition (also cognisance)
beyond cognizance
• impossible to understand
judicial cognizance
• information that comes to a judge outside of the framework of a trial
within cognizance
• within the range of interest, within the scope of concern

cognizance را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی cognizance
کلمه : cognizance
املای فارسی : کگنیزنک
اشتباه تایپی : زخلدهظشدزث
عکس cognizance : در گوگل

آیا معنی cognizance مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )