برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1287 100 1

cohesion

/koʊˈhiːʒn̩/ /kəʊˈhiːʒn̩/

معنی: چسبندگی، پیوستگی، هم بستگی، جاذبه مولکولی
معانی دیگر: همچسبی، همچسبش، انسجام، همچسبیدگی، پیوستگی (coherence هم می گویند)، ارتباط منطقی، سامانمندی، سازواری، همسازی، همخوانی

بررسی کلمه cohesion

اسم ( noun )
• : تعریف: the act, process, or state of cohering.
متضاد: incohesion
مشابه: coherence

- The essay lacked cohesion and needed work to make the ideas tie together.
[ترجمه ترگمان] این مقاله فاقد انسجام بود و به کار نیاز داشت تا ایده‌ها را با هم پیوند دهد
[ترجمه گوگل] این مقاله فاقد انسجام است و نیاز به کار دارد تا ایده ها را با هم هماهنگ کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه cohesion در جمله های نمونه

1. poverty threatens that country's social cohesion
فقر همبستگی اجتماعی آن کشور را تهدید می‌کند.

2. By 1990, it was clear that the cohesion of the armed forces was rapidly breaking down.
[ترجمه ترگمان]در سال ۱۹۹۰، مشخص شد که انسجام نیروهای مسلح به سرعت در حال تجزیه و تحلیل است
[ترجمه گوگل]تا سال 1990، مشخص شد که انسجام نیروهای مسلح به سرعت در حال شکستن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. exhibited strong cohesion in the family unit.
[ترجمه ترگمان]چسبندگی قوی در واحد خانواده به نمایش گذاشته شد
[ترجمه گوگل]انسجام قوی در واحد خانواده نشان داده شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The most important thing is more cohesion within the party to win the next general election.
[ترجمه ترگمان]مهم‌ترین چیز انسجام بیشتری در حزب برای پیروزی در انتخابات عمومی بعدی است
[ترجمه گوگل]مهمترین چیز این است که انسجام بیشتری در حزب برای پیروزی در انتخابات بعدی انتخاب شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The lack of cohesion within the party lost them v ...

مترادف cohesion

چسبندگی (اسم)
stick , adherence , cohesion , tenacity , pastiness
پیوستگی (اسم)
affinity , connection , conjugation , juncture , alliance , union , association , incorporation , adherence , cohesion , continuity , conjunction , affiliation , bond , unity , coalition , concrescence , connexion , zygosis , joinder
هم بستگی (اسم)
sodality , solidarity , cohesion , adhesion , correlation
جاذبه مولکولی (اسم)
cohesion

معنی cohesion در دیکشنری تخصصی

cohesion
[خودرو] چسبندگی مولکول های یک ماده به هم
[شیمی] همچسبی ، همچسبش ، انسجام ، همچسبیدگی ، پیوستگی (coherence هم می گویند) ، همدوسش
[عمران و معماری] چسبندگی - جاذبه مولکولی - پیوستگی - همچسبی
[کامپیوتر] چسبندگی ، پیوستگی .
[زمین شناسی] چسبندگی
[نساجی] خاصیت چسبندگی - جاذبه بین مولکولی - اصطکاک بین الیاف در نخ
[معدن] نیروی هم چسبی آب (فلوتاسیون)
[خاک شناسی] همچسبی
[پلیمر] همچسبی، پیوستگی، تمایل مواد برای چسبندگی به خود و حفظ وضعیت
[آمار] چسبندگی
[آب و خاک] هم چسبی همدوسی جذب ملکولی
[عمران و معماری] ضریب چسبندگی
[نساجی] نیروی چسبندگی
[عمران و معماری] حد چسبندگی
[عمران و معماری] چسبندگی خاک
[زمین شناسی] چسبندگی خاک
[عمران و معماری] چسبندگی ظاهری
[خاک شناسی] چسبندگی ظاهری
[آب و خاک] همچسبی ظاهری

معنی کلمه cohesion به انگلیسی

cohesion
• cohering, sticking together, act of uniting; union
• cohesion is a state in which all the parts of something fit together well and form a united whole.
cohesion adhesion tension theory
• theory concerning capillary action
social cohesion
• tendency of individuals in a group to bond with one another

cohesion را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Azad
هم بستگي
دکتر علی ناجی
cohesion : انسجام ساختاری

coherence : انسجام معنایی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی cohesion
کلمه : cohesion
املای فارسی : کهسین
اشتباه تایپی : زخاثسهخد
عکس cohesion : در گوگل

آیا معنی cohesion مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )