انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1022 100 1

coin

تلفظ coin
تلفظ coin به آمریکایی/ˌkɔɪn/ تلفظ coin به انگلیسی/koɪn/

معنی: سکه، مسکوک، سکه زدن، اختراع و ابداع کردن
معانی دیگر: سکه خور (وابسته به دستگاهی که برای به کار انداختن آن باید پول در آن قرار داد)، (به ویژه در مورد واژه و اصطلاح) ساختن، وضع کردن، نو آوری کردن، (انگلیس - خودمانی) درآمد زیاد داشتن، مسکوکات، (خودمانی) پول، ضرب کردن، (انگلیس) پول جعل کردن، املای قدیمی واژه ی: quoin

بررسی کلمه coin

اسم ( noun )
(1) تعریف: a small, flat, and often circular piece of metal used as money.
مشابه: piece

- Pennies, nickels, dimes, and quarters are U.S. coins.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سکه‌های پنج سنتی، پنج سنتی و چهارم سکه‌های آمریکایی هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پنی ها، نیکل ها، دیو ها و چهارچوب ها سکه های ایالات متحده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: such pieces collectively.
مشابه: money

- He saved thirty dollars in coin.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او سی دلار در سکه ذخیره کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او 30 دلار سکه را ذخیره کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: coins, coining, coined
(1) تعریف: to make (metal money) by imprinting metal.

- The government began to coin dimes at the end of the eighteenth century.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دولت در اواخر قرن هجدهم شروع به سکه طلا کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دولت در اواخر قرن هجدهم، سکه هایی را به دست آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to make coins out of.

- The ancient Greeks coined silver.
ترجمه کاربر [ترجمه مریم حسن زاده] یونانیان باستان نقره را ساخته اند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یونانیان باستان نقره ابداع کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یونانیان باستانی نقره را ساخته اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to invent or make up (a word or expression).

- The word "smog" was coined by combining the words "smoke" and "fog."
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کلمه \"دود\" با ترکیب کلمات \"دود\" و \"مه\" ابداع شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کلمه 'smog' با ترکیب کلمات 'دود' و 'مه' ساخته شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه coin در جمله های نمونه

1. coin money
ترجمه 1- سکه زدن،ضرب کردن 2- (خودمانی) یکدفعه در آمد زیادی پیدا کردن،پول زیاد به چنگ آوردن

2. a coin laundry
ترجمه ماشین رختشویی پولی (سکه خور)

3. base coin
ترجمه سکه‌ی قلب

4. counterfeit coin
ترجمه سکه‌ی قلب

5. a gold coin
ترجمه سکه‌ی طلا

6. a light coin
ترجمه سکه‌ی سبک

7. a new coin
ترجمه سکه‌ی نو

8. a new shiny coin
ترجمه یک سکه‌ی نو و براق

9. he skied a coin for heads or tails
ترجمه برای شیر یا خط سکه‌ای را بالا انداخت.

10. i put the coin in the slot
ترجمه سکه را انداختم توی سوراخ.

11. let's flip a coin to see who should pay for dinner
ترجمه بیا شیر یا خط کنیم تا معلوم شود کی باید پول شام را بدهد.

12. she slid a coin into the beggar's hand
ترجمه یواشکی یک سکه کف دست گدا گذاشت.

13. the insertion of a coin into a public telephone
ترجمه قرار دادن سکه در تلفن عمومی

14. the rim of a coin
ترجمه لبه‌ی سکه

15. here bullion is changed into coin
ترجمه در اینجا شمش تبدیل به سکه می‌شود.

16. the inverse side of a coin
ترجمه پشت سکه،آن طرف سکه

17. the reverse side of a coin
ترجمه پشت یک سکه

18. the other side of the coin
ترجمه از سوی دیگر،طرف دیگر قضیه،جنبه‌ی دیگر موضوع

19. two sides of the same coin
ترجمه دو جنبه‌ی مختلف چیز بخصوص

20. the intrinsic value of a gold coin is usually less than its nominal value
ترجمه ارزش واقعی یک سکه‌ی طلا (ارزش فلز آن) معمولا از ارزش اسمی آن کمتر است.

21. he paid the amount in notes and coin
ترجمه آن مبلغ را به اسکناس و سکه پرداخت کرد.

22. pay a person back in the same coin
ترجمه معامله‌ی به مثل کردن،اقدام متقابل کردن،تقاص گرفتن

23. poverty and ignorance are two sides of the same coin
ترجمه فقر و جهل دو جنبه از یک مسئله‌ی واحد است.

24. the winner will be decided by the toss of a coin
ترجمه برنده با شیر یا خط معین خواهد شد.

25. He fished up a coin in his pocket.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک سکه طلا در جیبش درآورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک سکه را در جیبش جریمه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. He grabbed the coin and ran off.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سکه را برداشت و فرار کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او سکه را گرفت و فرار کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. The government has decided to coin more one-yuan pieces.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت تصمیم گرفته‌است که سکه یک یوآن را بیشتر بچرخاند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت تصمیم گرفته است که بیشتر قطعات یوآن را سکه بفروشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. Put a coin in the slot.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سکه‌ای در شکاف بگذار
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سکه را در شکاف قرار دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. Let's toss a coin to see who goes first.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیایید یک سکه پرتاب کنیم تا ببینیم چه کسی اول می‌رود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بگذارید یک سکه را بچرخانیم تا ببینیم چه کسی برای اولین بار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. The first English gold coin was struck in 125
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اولین سکه طلای انگلیسی در سال ۱۲۵ میلادی مورد اصابت قرار گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اولین سکه طلای انگلیسی در 125 سال زلزله زده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف coin

سکه (اسم)
bawbee , coin , specie , cole , death weight , pocket piece
مسکوک (اسم)
coin
سکه زدن (فعل)
stamp , mint , coin
اختراع و ابداع کردن (فعل)
coin

معنی عبارات مرتبط با coin به فارسی

1- سکه زدن، ضرب کردن 2- (خودمانی) یکدفعه در آمد زیادی پیدا کردن، پول زیاد به چنگ آوردن
مخفف: (عامیانه) پولی، سکه خور (دستگاهی که باید سکه در آن انداخت تا کار کند)
(عامیانه) پولی، سکه خور (دستگاهی که باید سکه در آن انداخت تا کار کند)
معامله ی به مثل کردن، اقدام متقابل کردن، تقاص گرفتن
از سوی دیگر، طرف دیگر قضیه، جنبه ی دیگر موضوع
دو جنبه ی مختلف چیز بخصوص

معنی coin در دیکشنری تخصصی

coin
[فوتبال] سکه
[ریاضیات] سکه
[ریاضیات] پرتاب سکه
[ریاضیات] سکه ی سالم
[ریاضیات] پرتاب سکه، پرتاب کردن سکه، شیر و خط کردن سکه، ریختن سکه

معنی کلمه coin به انگلیسی

coin
• piece of stamped metal currency (as opposed to paper bills)
• make coins out of metal, mint; invent a new word or phrase
• a coin is a small piece of metal used as money.
• if you coin a word or a phrase, you invent it.
• if you say that two things are two sides of the same coin, you mean that they are two different aspects of the same situation.
coin a phrase
• invent a new saying, create a new phrase
coin box
• a coin box is a public telephone where you have to put money into a slot in order to make a call.
coin like
• resembling a coin, circular and flat
coin money
• stamp coins, make coins, mint coins
coin of the realm
• type of currency used by a particular country
coin shaped
• circular and flat as is a coin
base coin
• false coin that is fashioned from inexpensive metal
copper coin
• coin or coin currency made out of copper (reddish-brown metallic element)
current coin
• currency currently in use, legal tender
false coin
• counterfeit coin, fake coin
flip a coin
• toss a coin (to determine the outcome of something, to make a decision)
flipped a coin
• tossed a coin (to determine the outcome of something, to make a decision)
gold coin
• coin made out of this bright and yellow precious metal
issued a coin
• put a new coin into circulation
pass a coin
• place a coin into -, insert a coin
pay in one's own coin
• repay in the same manner, pay with the same currency
ring of a coin
• sound of a dropping coin
small coin
• small piece of money, small metallic money
spin a coin
• rotate a coin on a flat surface
the other side of the coin
• the second way of looking at a problem
there are two sides to every coin
• there are two sides to every issue, there are always two ways of looking at something
toss a coin
• cast a die, flip a coin

coin را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی coin

fatima.k ٠١:٣٩ - ١٣٩٦/٠٥/١٨
a piece of money made of metal
|

Golnaz ١٥:٢٧ - ١٣٩٦/٠٥/١٩
پول
|

... ٢٠:٣٦ - ١٣٩٧/٠٥/١٩
سكه
|

ملیکا ١٦:٢١ - ١٣٩٧/٠٦/٠٤
نوعی پول که معمولا برای کادو دادن استفاده می شود کا جنس ان طلا است
|

Noshika_severi ١٧:٢٧ - ١٣٩٧/٠٨/١٥
Money that made of with metal
|

tina ١٦:٣٣ - ١٣٩٧/٠٨/٢٥
A piece of 💵 made of metal
|

JGYYHYTUY ١٧:٢٧ - ١٣٩٧/٠٩/٠٣
سکه
|

محمدرضا ایوبی صانع ١٣:٢٩ - ١٣٩٧/٠٩/٠٧
بدعت ، نوآوری
|

فرهید ١٥:١٢ - ١٣٩٧/١٠/٠٥
یه جورایی میشه گفت که همان پول خرد__سکه.
|

امیررضا فرهید ١١:٢٥ - ١٣٩٧/١٠/٢٧
پول خرد _ سکه _ پول فلزی
|

... ٢٠:٠٢ - ١٣٩٧/١١/١٠
سکه
|

Fereshteshirazi Shirazi ١٣:٥٨ - ١٣٩٧/١٢/٢٣
ساختن،بدعت گذاشتن
|

امیررضا فرهید ١٥:٢٧ - ١٣٩٨/٠١/٣٠
پول خرد …… پول فلزی یا آهنی …… سکه
|

یبلا ١٨:٠٥ - ١٣٩٨/٠٢/٢٥
یک نوع پول میباشد
|

faramarz bogle ٢٢:١٦ - ١٣٩٨/٠٤/١٥
numismatic مسكوك شناسي
I said that the coin to not answer yes, the
marriage is difficult
من گفتم که سکه برای پاسخ دادن به بله، ازدواج دشوار است
|

English Teacher ٢٢:٠٥ - ١٣٩٨/٠٥/١٢
سکه
|

مهتاب ٠٣:٤٠ - ١٣٩٨/٠٥/١٥
💰سكه
|

shiva_sisi‌ ١٥:٥٨ - ١٣٩٨/٠٥/١٥
a piece of money made of metal
|

shiva_sisi‌ ١٥:٥٩ - ١٣٩٨/٠٥/١٥
نوعے پولــ ساختہ شده توسطــ فلز(سکہ)




**Shiva_sisi**
|

shiva_sisi‌ ١٦:٠٣ - ١٣٩٨/٠٥/١٥
piece of metal, usually flat and round, that is used as money
|

پیشنهاد شما درباره معنی coin



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی coin
کلمه : coin
املای فارسی : کوین
اشتباه تایپی : زخهد
عکس coin : در گوگل


آیا معنی coin مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )