انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1040 100 1

coincide

تلفظ coincide
تلفظ coincide به آمریکایی/ˌkoʊɪnˈsaɪd/ تلفظ coincide به انگلیسی/ˌkəʊɪnˈsaɪd/

معنی: مصادف شدن، همزمان بودن، باهم رویدادن، منطبق شدن، در یک زمان اتفاق افتادن
معانی دیگر: (از نظر شکل و مکان و وسعت کاملا) منطبق بودن، همانند بودن، در یک زمان روی دادن، مصادف شدن با، مقارن بودن، همزمان بودن با، (کاملا) یکجور بودن، همسان بودن، توافق داشتن، با هم خواندن، وفق داشتن، سازگار بودن

بررسی کلمه coincide

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: coincides, coinciding, coincided
(1) تعریف: to be in the same place or occur at the same time.
مترادف: concur, synchronize
مشابه: jibe

- Our lunch breaks coincide, so we usually eat together.
ترجمه کاربر [ترجمه علی] وقت آزاد نهارمان همزمان است، بنابراین معمولا با هم غذا می خوریم.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ناهار ما با هم هماهنگ می شن بنابراین ما معمولا با هم غذا می‌خوریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شکافهای ناهار ما با هم همخوانی دارند، بنابراین معمولا غذا می خوریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to be the same in some respect; agree or correspond precisely.
مترادف: accord, agree, correspond, jibe, match
متضاد: clash, conflict, differ, diverge
مشابه: conform, dovetail, fit, square, tally

- Her duty doesn't always coincide with her wishes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وظیفه‌اش همیشه با خواسته‌های او هماهنگ نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وظیفه او همیشه با خواسته های او سازگار نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Their positions on political issues tend to coincide.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] موقعیت آن‌ها در مورد مسائل سیاسی همزمان است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] موقعیت آنها در مسائل سیاسی همگام است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه coincide در جمله های نمونه

1. If these triangles were placed one on top of the other, they would coincide.
ترجمه اگر این مثلث ها روی یکدیگر قرار داده شوند,بر هم منطبق می شوند

2. Because Pete's and Jim's working hours coincide, and they live in the same vicinity, they depart from their homes at the same time.
ترجمه چونکه ساعت کاری پیت و جیم هم زمان است و در همسایگی هم زندگی می کنند,هر دو همزمان خانه هایشان را ترک می کنند

3. My verdict on the film coincides with Adele's.
ترجمه رای من درباره فیلم با رای آدله مطابقت دارد

4. our interests coincide
ترجمه علایق ما شبیه است.

5. they timed the attack to coincide with a holiday
ترجمه زمان حمله را طوری تنظیم کردند که با یک روز تعطیل همزمان باشد.

6. the political ideas of that (married) couple coincide completely
ترجمه عقاید سیاسی آن زن و شوهر کاملا متوافق‌اند.

7. The centres of concentric circles coincide.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مراکز حلقه‌های متحد المرکز همزمان هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مراکز محافل متمرکز هماهنگ هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The strike was timed to coincide with the party conference.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این اعتصاب برای همزمان با کنفرانس حزب برنامه‌ریزی شده‌بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این اعتصاب همزمان با کنفرانس حزبی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. I timed my holiday to coincide with the children's school holiday.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من تعطیلات خود را با تعطیلات مدرسه بچه‌ها برنامه‌ریزی کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من تعطیلات خود را به تعطیل رساندم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The show is timed to coincide with the launch of her new book.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این برنامه همزمان با شروع کتاب جدیدش برنامه‌ریزی شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نمایش نشان می دهد که همزمان با راه اندازی کتاب جدید او است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. My ideas coincide with his.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عقاید من با او منطبق است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ایده های من با او سازگار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. If our schedules coincide, we'll go to Spain together.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر زمان‌بندی ما با هم مصادف شود با هم به اسپانیا خواهیم رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر برنامه های ما همزمان شوند، ما با هم به اسپانیا می رویم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. A referendum next year would coincide explosively with the election campaign.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک رفراندوم در سال آینده با تبلیغات انتخاباتی همزمان خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رفراندوم سال آینده با انفجار مبارزات انتخاباتی همخوانی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The show is timed to coincide with the launch of a new book on the subject.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این برنامه همزمان با راه‌اندازی یک کتاب جدید در این زمینه برنامه‌ریزی شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نمایش نشان می دهد که همزمان با راه اندازی یک کتاب جدید در مورد موضوع است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Publication of his biography was timed to coincide with his 70th birthday celebrations.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انتشار نامه او همزمان با هفتادمین سالگرد تولد او برنامه‌ریزی شده‌بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انتشار بیوگرافی او به زمان مشابه با روز هفدهمین جشن تولد خود رسیده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Her book was timed to coincide with an exhibition of Goya's paintings at the National Gallery.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کتاب برای همزمان با نمایشگاهی از نقاشی‌های گویا در گالری ملی برنامه‌ریزی شده‌بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کتاب او به زمان مشابه با نمایشگاه نقاشی های گویا در گالری ملی همزمان بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. He timed the election to coincide with new measures to boost the economy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او انتخابات را همزمان با اقدامات جدید برای تقویت اقتصاد برنامه‌ریزی کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او انتخابات را به زودی همزمان با اقدامات جدید برای تقویت اقتصاد انتخاب کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The singer's arrival was timed to coincide with the opening of the festival.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ورود این خواننده همزمان با افتتاح این جشنواره انجام شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ورود خواننده به زمان برگزاری جشنواره همزمان شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Our views coincide on a range of subjects.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دیدگاه‌های ما با گستره‌ای از موضوعات منطبق می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دیدگاه های ما در مجموعه ای از موضوعات مطابق است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Her taste in music coincides with her husband's / Their tastes in music coincide.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ذوق و سلیقه او در موسیقی همزمان با سلیقه شوهرش در موسیقی همزمان بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]طعم و مزه اش در موسیقی با همسرش / سلیقه اش در موسیقی همخوانی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف coincide

مصادف شدن (فعل)
coincide , hurtle
همزمان بودن (فعل)
coincide
باهم رویدادن (فعل)
coincide
منطبق شدن (فعل)
coincide
در یک زمان اتفاق افتادن (فعل)
coincide

معنی coincide در دیکشنری تخصصی

coincide
[ریاضیات] منطبق شدن، برابر است، برابر بودن، منطبق بودن، مقارن بودن، تصادف کردن

معنی کلمه coincide به انگلیسی

coincide
• be compatible; happen at the same time; agree; take up the same place
• if events coincide, they happen at the same time.
• if the opinions or ideas of two or more people coincide, they are the same.
• if two or more lines or points coincide, they are in exactly the same place.

coincide را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

محدثه فرومدی ١٢:٥٢ - ١٣٩٨/٠٧/٠١
یکسان بودن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مهدی احمدی > reflected
راحیل > بر
مرضیه > سیرت
محسن پالیزوان الیگودرز > زلقی
Fatemeh > A neat person
حمیدحسینی > نوروز
احسان جعفری > صدای بلند
حسنا > زمزم

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی coincide
کلمه : coincide
املای فارسی : کینکید
اشتباه تایپی : زخهدزهیث
عکس coincide : در گوگل


آیا معنی coincide مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )