برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1278 100 1

collapse

/kəˈlæps/ /kəˈlæps/

معنی: سقوط، فروریختگی، فروکش، اوار، غش کردن، سقوط کردن، دچار سقوط و اضمحلال شدن، فرو ریختن
معانی دیگر: درهم پاشیدن، فرو پاشیدن، تنبیدن، رمبیدن، رمباندن، در هم شکسته شدن، از حال رفتن، فرو افتادن، (از نظر ارزش یا نیرو) افت کردن، (به طور شدید و ناگهانی) پایین رفتن، نقش برزمین شدن، جمع شدن، تا شدن یا کردن، فروریزی، ریزش، غش و ضعف، تلاشی، اضمحلال، متلاشی شدن

بررسی کلمه collapse

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: collapses, collapsing, collapsed
(1) تعریف: to fall down; give way; cave in.
مترادف: break, buckle, cave in, crumple, founder, give, sink, tumble
متضاد: endure
مشابه: break down, crack, crumble, explode, give way, slump, succumb, weaken

- The bridge collapsed because of high winds and faulty design.
[ترجمه صبا] این پل به دلیل باد شدید و طراحی نادرست سقوط کرد
|
[ترجمه ترگمان] این پل به دلیل باده‌ای شدید و طراحی معیوب از بین رفت
[ترجمه گوگل] پل به علت باد و طراحی نادرست سقوط کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to stop functioning or end suddenly; fail.
مترادف: break down, die, fail, founder
مشابه: abort, bite the dust, break, fall off, falter, flop, fold, frazzle, go to pot, miscarry, peter out, stall

- After the recent bombings, the peace talks collapsed.
[ترجمه ترگمان] پس از بمب‌گذاری‌های اخیر، مذاکرات صلح فرو ریخت
[ترجمه گوگل] پس از بمبگذاری های اخیر، مذاکرات ...

واژه collapse در جمله های نمونه

1. A heavy flood caused the bridge to collapse.
سیل شدیدی باعث فرو ریختن پل شد

2. His failure in chemistry meant the collapse of Bob's summer plans.
مردود شدن "باب" در درس شیمی، به معنای به هم خوردن برنامه های تابستانی او بود

3. Collapse the trays and store them in the closet.
سینی ها را جمع کن و آنها را در کمد قرار بده

4. lung collapse
فروافت ریه

5. the collapse of the soviet union had dangerous political echoes
فروپاشی‌اتحاد جماهیر شوروی بازتاب های سیاسی خطرناکی داشت.

6. the collapse of the stock market
سقوط بازار سهام

7. the collapse of the two countries' alliance
درهم پاشی اتحاد آن دو کشور

8. i seem to collapse around
اصلا نا ندارم.

9. the ceiling can collapse any time
سقف ممکن است هر لحظه فروریزد.

10. the seats in the cinema collapse automatically
صندلی‌های سینما خود به خود تا می‌شوند.

11. this is a structure which, of course, will collapse
این بنائیست که البته خلل خواهد یافت

12. After the disastrous collapse accident the bodies were ...

مترادف collapse

سقوط (اسم)
drop , decline , downfall , fall , crash , collapse , chute , falling , crackup , prolapse , plumper , tailspin
فروریختگی (اسم)
collapse , falling
فروکش (اسم)
lysis , ebb , subsidence , fall , collapse , letup , falling , deflation
اوار (اسم)
detrition , debris , collapse , shakedown
غش کردن (فعل)
faint , swoon , collapse , syncopate , fall into a fit
سقوط کردن (فعل)
drop , decline , fall , fall down , slump , crash , collapse
دچار سقوط و اضمحلال شدن (فعل)
collapse
فرو ریختن (فعل)
founder , cave , disintegrate , crumble , collapse , pour down , fall in , fall to pieces , tumble down

معنی collapse در دیکشنری تخصصی

collapse
[شیمی] فرو ریختن ، درهم پاشیدن ، فرو پاشیدن ، تنبیدن ، رمبیدن ، رمباندن ، رمبش
[عمران و معماری] فروریختگی - فروریختن - انهدام - ریزش
[مهندسی گاز] فروریختن ، متلاشی شدن
[زمین شناسی] رمبش ،فروریختگی ،فروپاشی ،فروریختن
[ریاضیات] متلاشی شدن، فروریختن
[معدن] فرو ریختن (معادن زیرزمینی)
[پلیمر] فروپاشی
[زمین شناسی] ساختمان های ریزشی
[زمین شناسی] دهانه رمبشی، دهانه ریزشی یک نوع دهانه که بوسیله رمبش یا ریزش سقف اتاق ماگما به خاطر خروج ماگما پس از فوران مواد آذرآواری، گدازه حجیم یا پسروی زیرزمینی ماگما تولید می شود. بیشتر دهانه ها از این نوع می باشند.مقایسه شود با: دهانه فرسایشی، دهانه انفجاری.
[زمین شناسی] دهانه رمبشی یا ریزشی یک دهانه بزرگ (متعلق یا وابسته به کره ماه) که این باور در مورد آن وجود دارد که بوسیله فرونشینی سقف حفره های پر شده از گدازه تشکیل شده است. این نوع هنوز به خوبی ثابت نشده/ توصیف نشده است.
[زمین شناسی] گودال یا فرونشست رمبشی گودال یا فرونشست ریزشی؛ یک گودال بیضی شکل تا دراز در سطح یک جریان گدازه که در نتیجه ریزش بخشی یا کامل سقف یک تونل ماگمای بلند یا چندین تونل کوتاه بوجود آمده است. بلوک هایی از سقف ممکن است بر روی کف یا قائده گودال رمبشی قرار بگیرند و آب و یا آبرفت بلوک ها را بپوشانند (نیکولز 1946-ص1064). نباید با یک kipuka اشتباه گرفته شود.
[عمران و معماری] طرح به فروریختن - طراحی فروریختگی
[زمین شناسی] گسل رمبشی گسل ریزشی؛ یک گسل ...

معنی کلمه collapse به انگلیسی

collapse
• breakdown, crash; falling in; compression, hiding of subdirectories or libraries which are secondary to the heading of the current library (computers)
• fall in, suddenly fall apart; fail; suddenly lose consciousness; cause to collapse
• if something collapses, it suddenly falls down or falls inwards. if a person collapses, they suddenly fall down because they are ill or tired.
• if a system or institution collapses, it fails completely and suddenly. verb here but can also be used as an uncount noun. e.g. ...a company on the verge of collapse.
collapse of a bridge
• falling down of a bridge, giving way of a bridge, crumbling of a bridge
collapse of systems
• breakdown of systems, system crash

collapse را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

لیلا
ویران شدن
عاطفه موسوی
درب و داغان شدن
ميثم ٥٨
متلاشي شدن
ebrahim vasheghani farahani
جمع و جور شدن، ولو شدن، ویران شدن
یزدان
به معنی "جمع شدن" نیز هست. مخصوصا در نرم افزارهای کامپیوتر
*_*
Verb
(Of a person)
Fall down because of illness tiredness ...
غش کردن یا همون غش و ضعف کردن...
Amir J Cat
سقوط کردن(فروپاشی-ازبین رفتن)
از حال رفتن و غش کردن
جمع کردن یا شدن-تا شدن یا کردن
آوار
مقداد
روی هم خوابیدن، مثلاً کلاپس ریه، کلاپس عروق
میثم علیزاده
1. فرو ریختن
2. غش کردن، نقش بر زمین شدن
3. در مورد شش ها و رگهای خونی، یعنی از بین رفتن( توانایی نگهداری خون یا هوا را دیگر نداشتن)

*البته اینها معانی " فعلی" بودند و می تواند اسم هم باشد
فاطمه
از بین رفتن
.hse
غش کردن،افتادن
مهشید
رمبش
Sipid
فروپاشی و سقوط در اقتصاد: مثلا در economic collapse میگیم فروپاشی یا سقوط اقتصادی
Matin
ولو شدن، از حال رفتن، غش کردن
محدثه فرومدی
از هم پاشیدن
Fatemeh nasiri
to fall down suddenly
reza
[آمار] تباهیده شدن
Meqdad
مچاله شدن ، از درون بهم ریختن
An empty tin can will collapse if the air inside it is removed
یک قوطی خالی ممکنه مچاله بشه اگ هوای داخلش از بین بره.
امیری
فروپاشی
aram
یکدفعه از کار افتادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی collapse
کلمه : collapse
املای فارسی : کلاپس
اشتباه تایپی : زخممشحسث
عکس collapse : در گوگل

آیا معنی collapse مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )