برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1326 100 1

collected

/kəˈlektəd/ /kəˈlektɪd/

معنی: فراهم، مجموع، غند
معانی دیگر: گرد آوری شده، مجموعه، حواس جمع، آرام و خونسرد، موقر، دارای حواس جمع، متین، خوددار

بررسی کلمه collected

صفت ( adjective )
مشتقات: collectedness (n.)
(1) تعریف: in control; self-possessed; calm.
مترادف: calm, composed, controlled, cool, self-controlled, self-possessed
متضاد: distraught, flustered, upset
مشابه: even-tempered, imperturbable, sedate, serene, unflappable, unperturbed, unruffled

(2) تعریف: gathered together.
مترادف: assembled, compiled
متضاد: uncollected
مشابه: agglomerate

- the collected poems of Yeats
[ترجمه ترگمان] شعرهای گردآوری‌شده از ییتس
[ترجمه گوگل] اشعار جمع آوری شده ییتس
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه collected در جمله های نمونه

1. he collected his personal belongings and put them in the truck
او متعلقات شخصی خود را گردآوری کرد و در کامیون گذاشت.

2. he collected old clothes and doled them out among the natives in the island
او لباس‌های کهنه را جمع کرد و بین بومیان توزیع کرد.

3. he collected on his insurance
خسارت بیمه‌ی خود را وصول کرد.

4. his collected papers--not all previously printed--are too short to be called essays
نوشتارهای گردآوری شده‌ی او که برخی از آنها قبلا به چاپ نرسیده بودند کوتاهتر از آنند که بتوان اسم مقاله را بر آنها نهاد.

5. rudaki's collected works
آثار گردآوری شده‌ی رودکی،کلیات رودکی

6. she collected the broken glass and dumped it in the trash can
شیشه‌های شکسته را جمع کرد و در زباله دان ریخت.

7. they collected a purse to help the flood victims
آنها برای کمک به سیل زدگان پول جمع کردند.

8. they collected the rent and lodged it in the bank
آنها اجاره‌ها را گرد آوری کردند و به بانک سپردند.

9. virtuosi collected sohrab's paintings
هنرشناسان نقاشی‌های سهراب را گردآوری کردند.

10. he has collected many rarities of art
او نوادر هنری فراوانی را گردآوری کرده‌است.
...

مترادف collected

فراهم (صفت)
prepared , ready , accumulated , gathered , collected
مجموع (صفت)
total , collected , lump , whole , assembled
غند (صفت)
collected , gathered together

معنی عبارات مرتبط با collected به فارسی

رجوع شود به: self-possessed، خود دار، دارای کف نفس، حواس جمع

معنی کلمه collected به انگلیسی

collected
• self-possessed, calm, in control of one's faculties; gathered together from different places
• someone's collected works are all their works published together.
collected evidence
• gathered witnesses, collected proof
collected writings of
• compilation of the writing of, collection of the written works of (a certain author)

collected را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیرعلی ماز
تحت کنترل، خوددار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی collected
کلمه : collected
املای فارسی : کللکتد
اشتباه تایپی : زخممثزفثی
عکس collected : در گوگل

آیا معنی collected مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )