انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 891 100 1

بررسی کلمه coloring

اسم ( noun )
(1) تعریف: the process or method of imparting color.

(2) تعریف: a substance used to impart color.
مشابه: color, pigment

- food coloring
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رنگ غذا
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رنگ خوراکی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: appearance, esp. facial, with regard to color; complexion.
مشابه: color, complexion

- pale coloring
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رنگ از رخسارش پریده بود،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رنگ پریده
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: tone or character.

- the coloring of the story
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رنگ‌آمیزی داستان
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رنگ آمیزی داستان
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه coloring در جمله های نمونه

1. coloring adds interests to the painting
ترجمه رنگ‌آمیزی نقاشی را جالب‌تر می‌کند.

2. coloring matter
ترجمه ماده‌ی رنگی

3. artificial coloring
ترجمه رنگ ساختگی (که به غذاهای کنسروی می‌زنند)

4. some animals have protective coloring
ترجمه برخی حیوانات دارای رنگ‌های ایمن‌دار هستند.

5. scant attention had been paid to coloring
ترجمه به رنگ‌آمیزی توجه کمی شده بود.

6. to recognize different kinds of butterflies by their coloring
ترجمه انواع مختلف پروانه‌ها را از روی رنگ آنها باز شناختن

7. Her daughter has very fair coloring.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دخترش رنگ زیبایی داره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دخترش رنگ بسیار منصفانه دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The room was quiet and neutral in coloring,but it was given accent by bowls of bright flowers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اتاق ساکت و بدون رنگ بود، اما با یک کاسه گل درخشان لهجه داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اتاق رنگ آمیزی آرام و خنثی بود، اما با توجه به گلدان هایی از گل های رنگارنگ به آن توجه شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Mandy has her mother's fair coloring.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مندی رنگ زیبای مادرش رو داره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مندی رنگ عادلانه مادرش دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. A few drops of green food coloring were added.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چند قطره رنگ سبز رنگی اضافه شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چند قطره رنگ آمیزی مواد غذایی سبز اضافه شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Other mannequins are following her lead, cropping and coloring at a pretty pace.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نمونه‌های دیگری از mannequins به پیروی از او، رنگ‌آمیزی و رنگ‌آمیزی آن‌ها با سرعت زیبایی پیروی می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مانکن های دیگر سرپرستی خود را دنبال می کنند، به سرعت و به سرعت رنگ آمیزی می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Add food coloring to the corn syrup and pour it in the container.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رنگ غذایی را به شربت ذرت اضافه کنید و آن را در ظرف بریزید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رنگ آمیزی غذا را به شربت ذرت اضافه کنید و آن را در ظرف بگذارید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. And who really needs rock music, hair coloring and makeup anyway?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]و کی واقعا به موسیقی راک نیاز داره آرایش مو و آرایش کنه؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]و هر کس به هر حال نیاز به موسیقی راک، رنگ مو و آرایش دارد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The caterpillars can be picked off, but their coloring makes them difficult to see, especially when they are small.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کرم‌ها می‌توانند برداشته شوند، اما رنگ کردن آن‌ها باعث می‌شود که دیدن آن‌ها دشوار باشد، به خصوص زمانی که آن‌ها کوچک هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کرمها را می توان برداشت، اما رنگ آنها دشوار است برای دیدن آنها، به ویژه هنگامی که آنها کوچک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The juice contains no artificial coloring or flavors.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عصاره حاوی هیچ رنگ یا flavors مصنوعی نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آب دارای رنگ آمیزی یا طعم مصنوعی نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. When Nechita was she started drawing and coloring with pencils, pen and ink and crayons.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی Nechita شروع به نقاشی کرد و با مداد و قلم و مداد و مداد رنگی نقاشی کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وقتی Nechita بود، او شروع به نقاشی و رنگ آمیزی با مداد، قلم و جوهر و مداد رنگی کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Use raw sienna and paint thinner to begin coloring the hair when oil painting a portrait.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زمانی که روغن یک پرتره را نقاشی می‌کند، از رنگ‌های خام استفاده کنید و رنگ خود را نازک‌تر کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای رنگ آمیزی موها هنگام استفاده از نقاشی روغن نقاشی کنید از سینا و رنگ نازک استفاده کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Joyce brought in a coloring book from Papa John's Pizza.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جو یس یک کتاب رنگی از پیتزا فروشی پا جان آورده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جویس یک کتاب رنگ آمیزی از پیتزا جان پیتزا آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف coloring

رنگ امیزی (اسم)
coloration , coloring , colouration , polychromy , colouring

معنی عبارات مرتبط با coloring به فارسی

کتاب رنگ آمیزی (دارای تصاویر سفید است که کودکان رنگ می کنند)

معنی coloring در دیکشنری تخصصی

[نساجی] رنگرزی - رنگ آمیزه
[ریاضیات] رنگ آمیزی
[ریاضیات] رنگ آمیزی رأسی

معنی کلمه coloring به انگلیسی

coloring
• act of coloring; pigment; pigmentation, coloration (also colouring)
food coloring
• artificial colors that are added to certain manufactured food items
protective coloring
• colors on the bodies of animals which camouflage them from their enemies; colors used for camouflage
synthetic food coloring
• artificial food coloring

coloring را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی coloring

ebitaheri@gmail.com ١١:٠٣ - ١٣٩٦/١١/٠٣
رنگ‌کاری ، رنگ‌رزی
|

پیشنهاد شما درباره معنی coloring



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

A... > were
رضا خرم > relies
مریم > مریم
مهرسا > claim
Karim > ژینوس
علی سهام > biomolecular
فاطمه شعبانی > چیکال
فافا > رونا

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی coloring
کلمه : coloring
املای فارسی : کلرینگ
اشتباه تایپی : زخمخقهدل
عکس coloring : در گوگل


آیا معنی coloring مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )