انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1078 100 1

column

تلفظ column
تلفظ column به آمریکایی/ˈkɑːləm/ تلفظ column به انگلیسی/ˈkɒləm/

معنی: پایه، عمود، ستون، رکن
معانی دیگر: پالار، دیرک، هرچیز ستون مانند (از نظر شکل یا کار یا اهمیت)، (ارتش) ستون نظامی، صف (سرباز یا کشتی یا تانک و غیره)، ستون روزنامه

بررسی کلمه column

اسم ( noun )
(1) تعریف: a regularly appearing article or editorial in a newspaper or magazine.

(2) تعریف: a vertical shaft or pillar that helps support a building.
مشابه: pillar

(3) تعریف: one of two or more vertical sections of horizontal print separated on the page by white space.

(4) تعریف: a vertical list or row.

- a column of numbers
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ستونی از اعداد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ستون اعداد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: a formation of moving soldiers.

واژه column در جمله های نمونه

1. a column entwined by ivy
ترجمه ستونی که پاپیتال دور آن پیچیده است.

2. a column of enemy tanks
ترجمه یک ستون از تانک‌های دشمن

3. a column of figures with the totals given underneath
ترجمه ستونی از ارقام که جمع آنها در زیر داده شده است

4. a column of soldiers were marching up the street
ترجمه یک ستون سرباز داشتند در راستای خیابان قدم رو می‌کردند.

5. a column of water
ترجمه ستونی از آب

6. the column rests on a large rock
ترجمه ستون روی یک سنگ بزرگ قرار دارد.

7. this column is a monolith
ترجمه این ستون از یک قطعه سنگ درست شده است.

8. a fluted column
ترجمه ستون قاشقی تراش (شیاردار)

9. a monumental column to commemorate a naval victory
ترجمه ستون یادبود در بزرگداشت پیروزی در جنگ دریایی

10. a sports column
ترجمه ستون (خبرهای) ورزشی

11. a tank column was sent to relieve the besieged city
ترجمه یک ستون تانک برای امداد به شهر محاصره شده گسیل شد.

12. the spinal column
ترجمه ستون فقرات

13. the help wanted column
ترجمه ستون آگهی‌های استخدام (در روزنامه)

14. to sum a column of figures
ترجمه ستون ارقام را جمع زدن

15. the head of a column
ترجمه سرستون

16. they sat behind a column to escape notice
ترجمه آنان پشت ستون نشستند که کسی متوجه آنها نشود.

17. his name appeared in the personal column
ترجمه نام او هم درستون اخبار فردی به چشم می‌خورد.

18. he was marching in front of the column of soldiers
ترجمه او پیشاپیش ستون سربازان حرکت می کرد.

19. set down all the items in one column
ترجمه همه‌ی اقلام را در یک ستون بنویس

20. heavy snow retarded the progress of the tank column
ترجمه برف سنگین پیشرفت ستون تانک‌ها را آهسته کرد.

21. I saw it in the gossip column of the local newspaper.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من آن را در ستون شایعات روزنامه محلی دیدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من آن را در ستون شایعات روزنامه محلی دیدم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. So many column inches are devoted to film stars.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تعداد زیادی از ستون‌ها به ستاره‌های فیلم اختصاص‌داده شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از ستون های ستاره به ستاره های فیلم اختصاص داده شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. His column is syndicated throughout America.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ستون او در سراسر آمریکا تشکیل شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ستون او در سراسر آمریکا متحد شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. This column of figures must be recast.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ستون از شکل‌ها را باید دوباره روشن کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این ستون ارقام باید دوباره تولید شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. He always looks down the column of the TV program in the newspaper before he starts reading the news.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او همیشه قبل از اینکه شروع به خواندن اخبار کند، به ستون برنامه تلویزیون در روزنامه نگاه می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او قبل از شروع به خواندن اخبار، همیشه در ستون برنامه تلویزیون در روزنامه نگاه می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. They angled their column towards modern young women.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها ستون خود را به سمت زنان جوان مدرن زاویه‌دار می‌کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها ستون خود را نسبت به زنان جوان مدرن انداختند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. Tens go in the left-hand column and units in the right.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ده‌ها نفر در ستون سمت چپ و واحدهای در سمت راست حرکت می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ده ها نفر در ستون سمت چپ و واحد در سمت راست قرار می گیرند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. Put a mark in the appropriate column.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک علامت در ستون مناسب بگذارید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک علامت در ستون مناسب قرار دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. The column was decorated in high relief with scenes from Greek mythology.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ستون با مناظری از اساطیر یونانی، با آسودگی خاطر تزیین شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ستون در امداد بالا با صحنه هایی از اساطیر یونان تزئین شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف column

پایه (اسم)
base , stand , stock , measure , leg , ground , pile , status , prop , mark , degree , grade , basis , stalk , root , stage , mount , rank , stratum , buttress , stanchion , foundation , bedrock , radix , fulcrum , headstock , outrigger , cantilever , sill , column , pillar , phase , footpath , fundament , groundsel , groundwork , mounting , pediment , principium , thallus
عمود (اسم)
perpendicular , club , mace , staple , column , pillar , vertical line
ستون (اسم)
slip , pile , shaft , pole , pier , column , pillar , jamb
رکن (اسم)
column , pillar

معنی عبارات مرتبط با column به فارسی

دودویی ستونی
ستون به ستون
بترتیب ستونی
خطبرنج
علوم مهندسى : راهنماى ستون
(در روزنامه و مجله) بخشی که در آن نامه های خوانندگان چاپ و مسائل شخصی آنها رایزنی می شود
ستون کارت
ستون به ستون
(در اصل - در 1936) غیر نظامیان شهر مادرید که از ژنرال فرانکو هواداری می کردند، ستون پنجم، دستگاه جاسوسی
برج تقطیروتجزیه، ستون تجزیه درپالایشگاه نفت
نیم ستون معمارى : شبه ستون
(کالبدشناسی) ستون مهره، ستون فقرات، تیره پشت، ستون مهره

معنی column در دیکشنری تخصصی

column
[شیمی] ستون
[عمران و معماری] ستون
[کامپیوتر] ستون .
[برق و الکترونیک] ستون
[مهندسی گاز] ستون ، برج
[زمین شناسی] ستون ، ستونی - نمودی که در غارها یافت می شود و از اتصال استالاکتیت و استالاگمیت به وجود می آید. - - (غارشناسی) : یک نهشته ستونی که بوسیله همبستگی و یکی شدن یک چکیده با چکنده مکمل اش تشکیل شده است. مترداف: پیلار، ستون، استالاکتواستالاگمیت. - (دیرین شناسی): الف) یک ساختار استوانه ای که از یک سری صفحات متفاوت که بر روی هم قرار گرفته اند و به انتهای سطح بالایی جام لاله وش، بلاستویید و بیشتر کیسه تنان متصل شده است، ساخته شده و احتمالاً برای مهار شدن یا ثابت شدن یا به عنوان وسیله ای برای تکیه گاه استفاده می شود. انتهای دیستال در بعضی از انواع به عنوان یک بخش بشدت تعدیل یافته شناخته می شود. مترادف: ساقه. - ب) دیواره بدنی استوانه ای مسطح پولیپ مرجان Scleracfiniar بین دیسکهای دهانی و قاعده ای. -
[نساجی] برج - ستون جانبی شانه بافندگی - استوانه تثبیت رنگ چاپ با بخار
[ریاضیات] ستون، ستونی، تکیه گاه، برج، ستون حامل
[عمران و معماری] عمل ستونی
[عمران و معماری] تشابه ستونی - قیاس ستون
[عمران و معماری] روش قیاس ستونی
[ریاضیات] ستون و منحنی
[عمران و معماری] پای ستون - صفحه تقسیم فشار پای ستون - زیر ستون
[زمین شناسی] پای ستون ، صفحه تقسیم فشار پای ستون ، زیر ستون
[عمران و معماری] صفحه پای ستون - صفحه تقسیم فشار پای ستون
[زمین شناسی] صفحه پای ستون ، صفحه تقسیم فشار پای ستون
[عمران و معماری] شمع قیدی
[زمین شناسی] شمع قیدی
[کامپیوتر] دودوئی ستونی .
[عمران و معماری] سرستون
[زمین شناسی] سرستون
[زمین شناسی] خرج میان چال خرجی که پس ازخرج ته چال مصرف می شود اما لازم نیست که همان قدرت را داشته باشد.
[معدن] خرج میان چال (آتشباری)
[نفت] برج جذب تست
[شیمی] ستون جذب
[پلیمر] ستون جذب
[شیمی] ستون جذب
[پلیمر] ستون جذب
[سینما] ستون حرکت
[برق و الکترونیک] ستون هوا فضای هوا در درون شیپوره یا محفظه ی آکوستیکی بلندگو.
[مهندسی گاز] برج تقطیر در فشار جو
[نساجی] برج تقطیر منقطع
[عمران و معماری] تیر-ستون
[زمین شناسی] تیر- ستون
[مهندسی گاز] برجی که هوادرآن دمیده میشود
[عمران و معماری] ستون بسته - ستون بادبندی شده - ستون مهارشده

معنی کلمه column به انگلیسی

column
• pillar (architecture); line (people or things); vertical row of words or numbers (in a book, newspaper, etc.); regular feature (in a newspaper, magazine, etc.)
• a column is a tall solid cylinder, especially one supporting part of a building.
• something that has a tall narrow shape can be called a column.
• a column of people or animals is a group of them moving in a line.
• in a newspaper, magazine, or dictionary, a column is a vertical section of writing.
• a column is also a regular section or article in a newspaper or magazine that is written by the same person.
column graph
• graph which plots values on vertical columns
column of smoke
• line of smoke rising into the sky
advertisement column
• column in a newspaper or magazine set aside for advertisement
advertising column
• newspaper section dedicated to advertisements and want ads
advice column
• (british) advice column, regular advice feature (in a newspaper, magazine etc.)
agony column
• (british) advice column, regular advice feature (in a newspaper, magazine etc.)
• an agony column in a newspaper or magazine is the part where letters from readers about their personal problems are printed and where advice about these problems is given.
correspondence column
• series of letters to the editor, area for reader commentary (in a newspaper)
daily column
• section in a newspaper which appears every day, regular column
doric column
• pillar in the doric style (oldest and simplest greek architectural style)
economic column
• regular newspaper article on economic matters
fifth column
• people willing to cooperate with an aggressor against their own country, secret supporters of an enemy that engage in espionage or sabotage against their own country
• a fifth column is a group of people who secretly support and help the enemies of the country or organization they are working for.
gossip column
• newspaper section containing idle chatter about famous people
• a gossip column is the part of a newspaper or magazine where the activities of famous people are discussed.
ionic column
• fluted column of the ionic order that is typically narrower and taller than a doric column
legal column
• section that deals with legal matters (in a newspaper)
personal column
• newspaper column in which a person writes about various topics of interest
• the personal column in a newspaper is a column which contains messages for individual people or advertisements of a private nature.
society column
• column in a newspaper that deals with reporting about famous people in society
spinal column
• linked vertebra running vertically down the center of the back
• your spinal column is your spine; a technical expression.
twice monthly column
• column in a newspaper that is published two times per month

column را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Hemmat ١٨:٥٦ - ١٣٩٦/١٢/٠٣
ستون
|

زهرا دولت دوست ٠١:٢٧ - ١٣٩٧/٠٣/٠٣
ستون روزنامه یک قطعه یا مقاله در یک روزنامه ,مجله یا سایر نشریات است که در آن نویسنده درباره مسائلي كه توسط سازمان روزنامه به او اختصاص داده ميشود نظرش را بیان میکند و یا تجربیات خود را در اختیار میگذارد که معمولاً با يک عکس از نويسنده همراه است.
|

U ١٢:١٧ - ١٣٩٨/٠٣/١٩
ستون - پایه
|

saman ٢١:٥٥ - ١٣٩٨/٠٦/١٩
ستون،پایه،معنای مقاله هم میده
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی column
کلمه : column
املای فارسی : کلومن
اشتباه تایپی : زخمعئد
عکس column : در گوگل


آیا معنی column مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )