برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1285 100 1

combination

/ˌkɑːmbəˈneɪʃn̩/ /ˌkɒmbɪˈneɪʃn̩/

معنی: ترکیب، امیزش
معانی دیگر: همبست، (در مورد قفل های نمره ای) رمز، ردیف نمرات، آمیزه، مخلوط، ائتلاف، اتحادیه، تلفیق، زیر شلواری و زیر پیراهنی یکپارچه، زیرپوش یک تکه، (شیمی) آمیزش، ترکیب شیمیایی، همامیزه، همجوش، (ریاضی) هماوند، همگیری، ( در ترکیبات) ترکیب، فراهم نهی

بررسی کلمه combination

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of combining or state of being combined.
مترادف: blending, fusion, intermingling, joining, mix, uniting
مشابه: admixture, alliance, association, coalition, conglomeration, conjunction, consolidation, grouping, mixture

- The combination of iron with tin produces bronze.
[ترجمه ترگمان] ترکیب آهن با قلع، برنز تولید می‌کند
[ترجمه گوگل] ترکیب آهن با قلع باعث تولید برنز می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The combination of these three paintings on this wall is very pleasing.
[ترجمه ترگمان] ترکیب این سه نقاشی روی این دیوار بسیار خوشایند است
[ترجمه گوگل] ترکیبی از این سه نقاشی روی این دیوار بسیار دلپذیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the result of an act of combining; things that are combined.
مترادف: assortment, blend, conglomeration, mixture, synthesis
مشابه: aggregate, amalgam, collection, compound, gallimaufry, group, hodgepodge, jumble, miscellany, salmagundi, set, variety

- The film was a combination of a Western and a comedy.
...

واژه combination در جمله های نمونه

1. a combination lock
قفل رمزدار

2. do you know the combination to this lock?
آیا رمز این قفل را می‌دانی‌؟

3. this book is a combination of fact and legend
این کتاب ترکیبی از واقعیت و افسانه است.

4. This combination of cheese and apples is not an invention of the north of England.
[ترجمه ترگمان]این ترکیب پنیر و سیب، اختراع شمال انگلستان نیست
[ترجمه گوگل]این ترکیب پنیر و سیب، اختراع شمال انگلستان نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The orchestra played with a winning combination of gusto and precision.
[ترجمه ترگمان]این ارکستر با ترکیبی از حرارت و دقت برنده بازی می‌کرد
[ترجمه گوگل]ارکستر با یک ترکیب برنده از حس وحشتناک و دقیق بازی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. This dish has an unusual combination of tastes and textures.
[ترجمه ترگمان]این غذا ترکیبی غیر معمول از سلیقه‌ها و بافت است
[ترجمه گوگل]این ظرف یک ترکیب غیر معمول از سلیقه و بافت دارد
[ترجمه شما] ترجمه ...

مترادف combination

ترکیب (اسم)
consolidation , conjugation , conformation , synthesis , blend , admixture , combination , composition , syntax , mixture , compound , melange , confection , structure , physique , form , feature , commixture , concoction , making , contexture , zygosis , makeup
امیزش (اسم)
association , combination , mixture , hash , fusion , amalgamation , intercourse , converse , haunt , farrago , intercommunion

معنی عبارات مرتبط با combination به فارسی

قفل رمزدار، قفل بی کلید، قفل ابجد، قفل حروفی

معنی combination در دیکشنری تخصصی

combination
[شیمی] ترکیب ، آمیزش ، ترکیب شیمیایی ، همامیزه ، همجوش
[سینما] ترکیب
[عمران و معماری] ترکیب
[فوتبال] ترکیبی
[مهندسی گاز] ترکیب
[حقوق] ادغام، اتحادیه، ائتلاف، تلفیق، ترکیب، توطئه
[نساجی] ترکیب
[ریاضیات] ترکیب، همگیری، تألیف، ائتلاف، ترکیبات، هماوند، مرکب، اتصال
[آمار] ترکیب
[ریاضیات] ترکیب آفین
[ریاضیات] آنالیز ترکیبی
[شیمی] نوارهای ترکیبی
[ریاضیات] خانکش مرکب
[نساجی] پیچش مرکب
[نساجی] دستگاه سازنده مرکب ( در ماسوره پیچی ریسندگی رینگ )
[نفت] سیمان کاری مرکب
[نساجی] نخ کشی مرکب
[ریاضیات] مته ی مرکب
[نفت] دکل حفاری مرکب
[عمران و معماری] ترکیب تصادفی
...

معنی کلمه combination به انگلیسی

combination
• joining, union (of two or more persons or things); number of things combined; motorcycle with a sidecar
• a combination is a mixture of things.
• the combination of a lock is the series of letters or numbers used to open it.
combination lock
• lock opened by a set sequence of numbers
• a combination lock is a lock which can only be opened by turning a dial according to a particular series of letters or numbers.
combination theory
• mathematical theory
combination venture
• transfer of partial assets to a contractor as incentive for construction
deadly combination
• lethal mixture, dangerous union
fixed combination
• two or more words joined together to create a single new meaning which does not resemble the meaning of either word on its own
key combination
• keyboard shortcut, group of keys pressed together which performs a command

combination را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

reza
ترکیب، همجوش، ترکیب شیمیایی (آلیاژ)
حنانه صادقی
ترکیب و تلفیق فلزات با یکدیگر که حاصل آن آلیاژ باشد.
پارسا کاوندی
رمز قفل رمز دار
مسعود دلفان آذری
مجموعه {بازرگانی}
سارا کاووسی
a result or product of combining two or more things or people.
For example: Water is a combination of hydrogen and oxygen.
روح اله
واکس، واکس زدن
mohammad khodabakhsh
ترکیب ، اتصال یا ادغام قسمتها یا کیفیت های مختلفی که عناصر مؤلفه به طور جداگانه از هم متمایز هستند.
فاطیی
ترکیب
Matin
ترکیب، تلفیق
سارا کاوسی
This stimulate response combination constitutes the behavior of an individual.
این مجموعه ی محرک پاسخ رفتار فرد را شکل می دهد.
محدثه فرومدی
درآمیختگی
bomb
شاخه ای از ریاضیات به نام ترکیبیات
علیرضا صالحی
ترکیبی
سیامک
امتزاج
یاسر
مجموعه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی combination
کلمه : combination
املای فارسی : کمبینتین
اشتباه تایپی : زخئذهدشفهخد
عکس combination : در گوگل

آیا معنی combination مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )