انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 769 100 1

واژه come down در جمله های نمونه

1. What goes up must come down. Isaac Newton
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنچه که بالا می رود باید پایین بیاید اسحاق نیوتن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. He had come down to begging when his father found him.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وقتی پدرش او را پیدا کرد، او را به گدایی دعوت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. They tried for hours to get her to come down from the roof, but it was no go.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها برای ساعت ها تلاش کردند تا او را از سقف بیرون بیاورند، اما این کار را نکرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. It's amazing how much computers have come down in price over the past few years.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شگفت انگیز است که تعداد کامپیوترها در طی چند سال گذشته در قیمت پایین آمده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. She refused to come down squarely on either side of the argument.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از کنار هر آرگومان مستقیما کنار گذاشته شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. I watched the climbers come down into the valley.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من تماشا کردم که کوهنوردان به دره می روند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. I never thought he would come down to begging.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من هرگز فکر نکردم که گدایی کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The tree had come down in a fierce gale the night before.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در اوایل شب قبل از آن در یک جلسه شدید بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The authorities plan to come down hard on truancy in future.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مقامات قصد دارند تا در آینده به سختی به سر می برند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The name has come down from the last century.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نام از قرن گذشته پایین آمده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He had come down with the flu.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با آنفولانزا رفته بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Such a custom has come down to the present moment.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چنین سفارشی به لحظه حاضر رسیده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Prices ought to come down soon.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قیمت ها باید به زودی کاهش یابد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. I'll just finish drying my hair then I'll come down.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فقط خشک کردن موهایم را پس دادم، من پایین می آیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف come down

فرود امدن (فعل)
alight , ground , land , come down , descend , shore
فروکش کردن (فعل)
alight , subside , ebb , come down , descend , flow down , lower , go down , fall away
نزول کردن (فعل)
come down , descend , sink
پایین رفتن (فعل)
come down , descend , go down

معنی عبارات مرتبط با come down به فارسی

سرزنش کردن، (به شدت) انتقاد یا موآخذه کردن
(خودمانی) خشم خود را نشان دادن، (به خاطر عمل بدی که شده) کسی را سخت مواخذه کردن
روی دادن، ظاهر شدن
از پلگان بیایید پایین
از رویا بیروین آمدن ، واقع بین بودن
(زکام و سرماخوردگی و غیره) گرفتن
فواره چون بلند شود سرنگون شود

معنی come down در دیکشنری تخصصی

come down
[ریاضیات] منجر شدن
[کامپیوتر] توقف منضبط .

معنی کلمه come down به انگلیسی

come down
• descend
come down a peg
• humiliated; lose prestige or position
come down like a ton of bricks
• hit hard, upbraid or scold someone
come down on
• criticize, punish, say negative things about -, scold
come down to
• represent something in a fundamental manner; basically amount to; deal with or confront straight to the point; visit (e.g.: "why don't you come down to my house and have a coffee?")
come down to earth
• be realistic, be practical, be reasonable
come down upon
• rebuke, reproach, upbraid, punish
come down with
• become sick with -, fall ill with -, get -

come down را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی come down

محمدرضا خسروی ١٦:٠١ - ١٣٩٦/١١/٠٦
(دلیل یا علت چیزی) منحصر شدن به، محدود شدن به
|

Ali M ١٨:٤١ - ١٣٩٧/٠٢/١٢
بیمار شدن
|

آرمین مظاهری ١٦:٣٧ - ١٣٩٧/٠٢/٣٠
ختم شدن به
|

میثم کنعانی ١٠:٢٠ - ١٣٩٧/٠٨/٢١
1-فرود آمدن روی زمینOur plane came down in a field.

2-پایین آمدن:
House prices have come down recently

3-از بین رفتن تاثیر نشئه آور مواد

4-تصمیم گرفتن به حمایت از یک شخص
The government has come down on the side of military action.
5- رفتن به جنوب:
My boyfriend's coming down from Scotland this weekend.
|

میلاد علی پور ٠٦:٢٩ - ١٣٩٧/٠٩/١٤
منجر به چیزی شدن، چیزی را رقم زدن
|

میلاد علی پور ٠١:٢٣ - ١٣٩٧/١٠/٢٦
خلاصه شدن
|

پیشنهاد شما درباره معنی come down



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ناصر > mobilization
حامی > عوضین
سپید ناناز > Machinewash
سپید ناناز > Makeup
کوروش لر زنگنه > آراد
u > i'm promise
Arya > ممبینی
امیررضا فرهید > state fair

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی come down
کلمه : come down
املای فارسی : سوم دون
اشتباه تایپی : زخئث یخصد
عکس come down : در گوگل


آیا معنی come down مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )