انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 979 100 1

come into play

تلفظ come into play
تلفظ come into play به آمریکایی تلفظ come into play به انگلیسی

دخیل بودن یا شدن، موثر شدن

واژه come into play در جمله های نمونه

1. Political considerations do come into play when making policy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ملاحظات سیاسی در هنگام تصمیم‌گیری وارد عمل می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ملاحظات سیاسی زمانی که سیاست گذاری می کنند، وارد بازی می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. A variety of factors come into play when choosing an employee.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسیاری از عوامل زمانی که یک کارمند را انتخاب می‌کنند وارد بازی می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در هنگام انتخاب یک کارمند عوامل مختلفی وارد بازی می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The real existence of a military option will come into play.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وجود واقعی یک گزینه نظامی بازی خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وجود واقعی یک گزینه نظامی به بازی خواهد آمد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Personal feelings should not come into play when you are making business decisions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]احساسات شخصی نباید هنگام تصمیم‌گیری در کسب‌وکار وارد بازی شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هنگام تصمیم گیری در مورد کسب و کار، احساسات شخصی نباید وارد بازی شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Personal feelings should not come into play when one has to make business decisions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]احساسات شخصی نباید زمانی که فرد باید تصمیم بگیرد، بازی کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]احساسات شخصی نباید در هنگام تصمیم گیری در مورد کسب و کار دخیل باشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. All your faculties have come into play in your work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تمام حواس شما در کار شما است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تمام دانشکده های خود را در کار خود به بازی آمده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. During the negotiations, cultural differences will certainly come into play.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در طول مذاکرات، تفاوت‌های فرهنگی به طور حتم به نمایش گذاشته خواهند شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در مذاکرات، تفاوت های فرهنگی قطعا به بازی خواهد افتاد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. All of these things have come into play.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همه این چیزها را به نمایش گذاشته‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همه اینها به بازی آمده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. But caution is required where miracles come into play; let us stick to the facts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما احتیاط لازم است که معجزه بازی کند؛ بگذارید به حقایق پایبند باشیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما احتیاط لازم است جایی که معجزات وارد بازی شوند؛ اجازه دهید ما را به حقایق
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Only after that does cost come into play in deciding whom to protect and at what level.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تنها بعد از آن، هزینه در تصمیم‌گیری برای حفاظت و در چه سطحی مطرح می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تنها پس از آن هزینه می شود به بازی در تصمیم گیری برای محافظت و در چه سطح
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Qualitative considerations Qualitative as well as quantitative factors come into play in the lease or buy decision.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ملاحظات کیفی کیفی و نیز فاکتورهای کمی در اجاره یا خرید تصمیم می‌گیرند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ملاحظات کیفی عوامل کیفی و همچنین کمیته ای در تصمیم اجاره یا تصمیم گیری در مورد بازی می باشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. These come into play after corporate plans have been formulated and are concerned with implementing them.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این موارد پس از فرمول‌بندی طرح‌های شرکت به اجرا در می‌آیند و مربوط به اجرای آن‌ها هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اینها پس از برنامهریزیهای شرکتهای بزرگ، به اجرا درآمده و با اجرای آنها مرتبط هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Home advantage must really come into play.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مزیت خانه باید واقعا بازی کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مزیت خانه باید واقعا به بازی بپردازد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

come into play را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی come into play

باسم موالی زاده ٠٢:٥٩ - ١٣٩٧/٠٤/١١
دارای تاثیر. به وقوع پیوستن.
|

فیض ١٠:٥٨ - ١٣٩٨/٠٤/٠٤
آغاز شدن - ایجاد شدن - تأثیر داشتن - اهمیت پیدا کردن
|

سعید صفاری مقدم ١٤:٣٨ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥
1) اجرایی شدن، باجرا گذاشتن، حادث شدن، به وقوع پیوستن، اطلاق شدن(به حالت/ وضعیت/چیزی اطلاق میشود که...)
2) دخیل بودن/شدن،دخالت داشتن، بدردبخور شدن، تاثیر داشتن، اهمیت یافتن، معنی پیدا کردن، مورد استفاده واقع شدن، وارد گردونه(استفاده/کار) شدن
|

پیشنهاد شما درباره معنی come into play



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی come into play
کلمه : come into play
املای فارسی : سوم اینتو پلی
اشتباه تایپی : زخئث هدفخ حمشغ
عکس come into play : در گوگل


آیا معنی come into play مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )