برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1283 100 1

come off

/ˈkəmˈɒf/ /kʌmɒf/

معنی: تحقق یافتن، وقوع یافتن
معانی دیگر: 1- شل شدن، وا آمدن، (گره یا گیره و غیره) باز شدن 2- روی دادن 3- (مسابقه یا تجربه) با موفقیت به پایان رساندن 4- موفق بودن، به مقصود رسیدن

واژه come off در جمله های نمونه

1. Don't pull so hard or the handle will come off.
[ترجمه مریم] آنقدر محکم نکش وگرنه دستگیره کنده میشه
|
[ترجمه لاله] آنقدر فشار نده که دردش میگیره پاره میشه
|
[ترجمه علی] به دستگیره فشتر نیار و گرنه جدا میشه از جاش
|
[ترجمه ترگمان]این قدر تقلا نکن وگرنه دستگیره در میاد
[ترجمه گوگل]سخت نکنید و یا دسته را خاموش کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. If you keep rubbing, the paint will come off.
[ترجمه صادق جباری] اگر به دست کشیدن روی آن ادامه دهید، رنگ آن کنده خواهد شد.
...

مترادف come off

تحقق یافتن (فعل)
realize , come off
وقوع یافتن (فعل)
come off , come through

معنی عبارات مرتبط با come off به فارسی

(خودمانی) دست بردار!، ول کن بابا!
از خر شیطون پایین اومدن

معنی کلمه come off به انگلیسی

come off
• happen, occur, take place, transpire; be finished; appear, seem; succeed
come off it
• leave the subject, drop it, forget it
come off of
• let go, forget a subject
come off second best
• finish in second place (in a competition)
come off well
• excel; make a good impression

come off را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد خ1
happen successfully or as planned
nazanin
Stop being attached to sth
Fatemeh
کنده شدن
Marall
کنده شدن
ali-sh-86
از بین رفتن-پاک شدن-جدا شدن از چیزی
Sirvan
کنده شدن
Dashali
کنده شدن
یسنا
Come off یعنی شل شدن یا کنده شده
Sina
E.g
Come off the ground
کنده شدن از زمین
محمد میر
شل شدن و کنده شدن( مثل دکمه از لباس)
حسن طالبیان
بزن به چاک!!
آرام
جدا شدن از،کنده شدن از
tinabailari
i pulled the drawer and the handle came off
Moied
کنده شدن
Sepehr
Get detached
Amir
کنده شدن
محمد
pass she came off the thruway and stopped at the tollbooth
محمد
pass she came off the thruway and stopped at the tollbooth
Soroushgh97
به پاک شدن ویا از بین رفتن لکه حا لا میتونه روی لباس یا روی هرچیزی باشه
I don't think these coffee stains will come off
فکرنمیکنم این لکه های قهوه بخواد پاک بشه
مرضیه صفدری پناه
۱. (of an action( succeed موفق شدن
۲. جدا شدن
L.kh
برو بینیم بابا!

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی come off
کلمه : come off
املای فارسی : سوم آاف
اشتباه تایپی : زخئث خبب
عکس come off : در گوگل

آیا معنی come off مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )