برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1186 100 1

come on


1- پیشرفت کردن، جلو رفتن (در کار و غیره) 2- (از روی اتفاق) ملاقات کردن یا یافتن 3- پدیدار شدن

بررسی کلمه come on

اسم ( noun )
(1) تعریف: (informal) something offered or apparently offered to entice or induce; lure.
مترادف: bait, enticement, inducement, lure
مشابه: seduction, snare, temptation

(2) تعریف: a flirtatious approach or offer.
مترادف: flirtation
مشابه: invitation, proposition, seduction

واژه come on در جمله های نمونه

1. Diseases come on horseback, but go away on foot.
[ترجمه ترگمان]بیماری‌ها با اسب می‌ایند، اما پیاده می‌روند
[ترجمه گوگل]بیماری ها بر روی اسب سواری می آیند، اما پای پیاده روی می روند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Misfortunes come on wings and depart on foot.
[ترجمه ترگمان]به علاوه، به علاوه، به علاوه، به علاوه، به علاوه، به علاوه،
[ترجمه گوگل]بدبختی ها بر روی بال ها می گذارند و به پا می روند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Agues come on horseback but go away on foot.
[ترجمه ترگمان]agues سوار اسب می‌شوند، اما پیاده می‌روند
[ترجمه گوگل]دندان ها بر روی اسب می آیند، اما پا می گذارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Misforunes come on horseback and go away on foot.
[ترجمه ترگمان]Misforunes سوار اسب می‌شوند و پیاده می‌روند
[ترجمه گوگل]Misforunes بر روی اسب سواری می آیند و پا را می گذارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی عبارات مرتبط با come on به فارسی

ظاهر شدن، فرارسیدن، هویدا شدن، وارد شدن
(خودمانی) پیشنهاد جنسی (شهوانی) کردن به، اشاره یا کنایه ی جنسی کردن، غمزه کردن

معنی کلمه come on به انگلیسی

come on
• come already, let's go, forward!; upon your word!, get real! (slang)
• a come-on is something that is intended to make you want to do something or buy something; used showing disapproval.
come on an interview
• go to be interviewed
come on the heels of
• follow, come directly after, occur after, arrive after
come on the scene
• appear, enter the picture

come on را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mahdi
بجنب-یالا-سریع باش- بی خیال-بیا
Shayan Asnafi
بس کن
محمد عزیزی
بی خیال
علیرضا ایزدی
بدو بیا
افشار
dast bardar
شکوفه
بیخیال ، زودباش
Shahla
بدو بیا . زود باش
Amir.en
بیا _ زود باش _ بیخیال
Pari
بیا
Zahra.sharifinia
عجله کن،زود باش،سریع تر
Mehrdad Sayehban
روشن شدن
مثال:
as soon as that light comes on, we must fasten our seat belts.
به محض اینکه آن چراغ روشن شد باید کمربندهایمان را ببندیم.
نصیب
بی خیال(بستگی به زمان و مکان)
افشین حاجی طرخانی
(اصطلاح): بیخیال...
حامد نیازی
Come on معنی دیگش میشه
=
Show on
فاطی
عجله کن
Majid
برگرد بیا
محمد
1- (به کسی گفته شه )عجله کن- زود باش
2-کسی رو تشویق کنیم که کاری رو انجام بده
3- عصبانی کردن کسی .
4-(به کسی گفته شه) تو میدونی که آنچه آنها میگویند حقیقت نیست.
مجید پوشش دوست
پاشو زود باش
Mary
دست بردار
امیرحسین
این اصتلاح معانی مختلفی دارد. ما ابتدا باید ببینیم کجا آورده میشود. برای مثال:بیا/یید-زودباش/شید-بیخیال-بس کن-آفرین برای زمانی که میخواهیم کسی را تشفیق کنیم برای انجام کاری-پیشرفت کردن-شروع شدن.
Saba
بی خیال بابا٫بسه دیگه٫ بیا٫زودباش
♤♡◇♧
زود باش
Hadi
پدیدار شدن
The street lights have come on
چراغ های خیابان پدیدار شده بودند
نیلوفر
کوتاه بیا
Taylor swift💝
روشن شدن یک وسیله الکترونیکی مثل چراغ
عادل سوپک
بیا دیگه
ریحانه
سریع باش ،سریع تر،تند تر
.
کنایه ی جنسی کردن
Sajjad Askari
یعنی:زودباش...عجله کن.
وقتی داری مشت میزنی به کسی بوکس...مربی میگه؛come on
عباس ژوبین
یالا بیا
Zahra
عجله کن ، زود باش
معنی اصطلاحی : بیخیال ، بیخیال شو
ممد
Please do it
انجامش بده!
لیندا
برو بابا،بیخیال،تند تر،سریع تر
Maryam Valinezhad
بیا دیگه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی come on
کلمه : come on
املای فارسی : سوم اون
اشتباه تایپی : زخئث خد
عکس come on : در گوگل

آیا معنی come on مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )