برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1286 100 1

comment

/ˈkɑːment/ /ˈkɒment/

معنی: تفسیر، توضیح، تعبیر، تعبیر کردن، یادداشت کردن، تقریظ نوشتن، تفسیر نوشتن
معانی دیگر: (جمع) حواشی، گزاره، سفرنگ، نظر، عقیده، اظهار، گفته، (بیشتر با: on یا upon) اظهار نظر کردن، نظر دادن، توضیح دادن، تفسیر کردن، گزاردن، حرف مفت، شایعه، وراجی

بررسی کلمه comment

اسم ( noun )
(1) تعریف: a written or spoken statement of observation or opinion.
مترادف: observation, remark
مشابه: aside, statement, utterance

- The professor gave me some helpful comments on my paper.
[ترجمه شیلا] استاد نظرات مفیدی در مورد مقاله ام به من داد
|
[ترجمه ترگمان] استاد نظرات مفیدی در مورد من به من داد
[ترجمه گوگل] استاد به من برخی از نظرات مفید در مورد مقاله من داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She was surprised that no one made a comment about her new haircut.
[ترجمه ترگمان] تعجب کرده بود که هیچ‌کس درباره موهای جدیدش چیزی نمی‌گوید
[ترجمه گوگل] او شگفت زده شد که هیچ کس در مورد مدل موی جدیدش نظر نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: remarks or observations, often critical, made across a group of people.
مترادف: talk
مشابه: criticism, discussion, gossip, interpretation ...

واژه comment در جمله های نمونه

1. a sage comment
توضیح خردمندانه

2. an impersonal comment
گفته‌ی عاری از غرض شخصی یا ناوابسته به فردی بخصوص

3. government authorities refused to comment
مراجع دولتی از توضیح خودداری کردند.

4. would you like to comment on this book?
آیا میل دارید درباره‌ی این کتاب اظهار نظر کنید؟

5. I was a bit narked by David's comment.
[ترجمه ترگمان] من یه کم تحت‌تاثیر نظر دیوید بودم
[ترجمه گوگل]من کمی از نظر داوید ناراحت شدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Britain's ambassador in Moscow has refused to comment.
[ترجمه ترگمان]سفیر بریتانیا در مسکو از اظهار نظر خودداری کرده‌است
[ترجمه گوگل]سفیر بریتانیا در مسکو از نظر خود رد کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. What she said was fair comment .
[ترجمه حنانه حاتمی] چیزی که او گفت منصفانه بود.
...

مترادف comment

تفسیر (اسم)
explanation , exposition , gloss , comment , annotation , interpretation , commentary , exegesis , translation , paraphrase , version , rendition , rendering
توضیح (اسم)
treatise , explanation , statement , superscription , gloss , comment , paraphrase , elucidation
تعبیر (اسم)
explanation , comment , interpretation , phrase , hermeneutics
تعبیر کردن (فعل)
put , explain , comment , read , phrase , construe
یادداشت کردن (فعل)
note , comment , set down
تقریظ نوشتن (فعل)
commentate , comment
تفسیر نوشتن (فعل)
annotate , comment , demythologize

معنی عبارات مرتبط با comment به فارسی

کارت توضیحی
حکم توضیحی

معنی comment در دیکشنری تخصصی

comment
[کامپیوتر] توضیح
[ریاضیات] توضیح دادن، توضیح
[کامپیوتر] ستون توضیحی
[کامپیوتر] تبد یل به توضیح کردن

معنی کلمه comment به انگلیسی

comment
• remark; explanatory note; explanation; response
• make a remark; write an explanatory note; explain
• if you comment on something, you give your opinion of it.
• a comment is a statement which expresses your opinion of something.
comment out
• mark text so that a program will not refer to it
be unavailable for comment
• not be available to respond, be unwilling to comment
decline to comment
• refuse to remark upon
no comment
• refusal to react to or to speak about a particular issue

comment را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

aaa
هامتیدن
h�matidan
شفيق الله مصلح
در شبکه هاى اجتماعي مي توان پانوشت يا هم زيرنويس استفاده نمود.
asal_mohammad
به معنی نظر دادن
مقداد سلمانپور
اظهار نظر، دیدگاه اصلاحی
کاربر آبادیس
اسم: نظر، توضیح
Lili
فکر کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی comment
کلمه : comment
املای فارسی : کامنت
اشتباه تایپی : زخئئثدف
عکس comment : در گوگل

آیا معنی comment مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )