برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1292 100 1

commit

/kəˈmɪt/ /kəˈmɪt/

معنی: سپردن، مرتکب شدن، اعزام داشتن برای، متعهدبانجامامری نمودن
معانی دیگر: (به امانت) سپردن، تحویل دادن، (خواهی نخواهی) فرستادن، متعهد کردن، مقید کردن، قول دادن، به گردن گرفتن، اختصاص دادن، (برای تصویب یا بررسی) ارجاع کردن، اعزام داشتن برای مجازات وغیره، سرسپردن

بررسی کلمه commit

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: commits, committing, committed
(1) تعریف: to dedicate, devote, or pledge.
مترادف: pledge, plight
مشابه: bind, covenant, promise, undertake, vow

- She committed herself to helping the poor for the rest of her life.
[ترجمه ترگمان] اون خودش رو متعهد کرد تا برای بقیه عمرش به فقرا کمک کنه
[ترجمه گوگل] او خود را متعهد به کمک به فقرا برای بقیه عمر خود کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- You'll need to commit a lot of time to the project.
[ترجمه ترگمان] شما باید زمان زیادی را صرف پروژه کنید
[ترجمه گوگل] شما باید زمان زیادی را برای پروژه اختصاص دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He was afraid of committing himself to just one woman.
[ترجمه مریم] اواوازمتعهد شدن به یک زن ترسیده بود|
[ترجمه ترگمان] می‌ترسید که خود را به یک زن برساند
...

واژه commit در جمله های نمونه

1. commit a crime
مرتکب جنایت (بزه یا جرم) شدن

2. commit oneself
متعهد شدن،تعهد سپردن

3. commit to paper (or writing)
نوشتن،روی کاغذ آوردن

4. to commit a sin
گناه کردن

5. to commit adultery
زنا کردن

6. to commit an offense
خطا کردن،تخلف کردن،گناه کردن

7. to commit murder
مرتکب قتل عمد شدن

8. to commit suicide
خودکشی کردن

9. to commit to memory
به حافظه (خاطر) سپردن

10. we commit his fame to posterity
ما شهرت او را به آیندگان می‌سپاریم.

11. we will commit ourselves to the protection of the poor
ما خود را متعهد به حمایت از بینوایان خواهیم کرد.

12. o, god, into thy hands i commit my spirit
خداوندا،روح خود را به تو می‌سپارم.

13. she was arrested on a charge of conspiracy to commit murder
به اتهام تبانی در ارتکاب قتل بازداشت شد.

14. I am not proud, also not commit tomfoolery, is tired of ...

مترادف commit

سپردن (فعل)
surrender , confide , deposit , award , entrust , consign , commit , intrust , depute , reposit
مرتکب شدن (فعل)
commit , perpetrate
اعزام داشتن برای (فعل)
commit
متعهدبانجامامری نمودن (فعل)
commit

معنی عبارات مرتبط با commit به فارسی

مرتکب جنایت (بزه یا جرم) شدن
ادار کردن و کثافت ریختن در اینجا قدغن است
متعهد شدن، تعهد سپردن
نوشتن، روی کاغذ آوردن

معنی commit در دیکشنری تخصصی

commit
[حقوق] مرتکب شدن، سپردن، ارجاع کردن، زندانی کردن، تعهد کردن
[حقوق] گواهی دروغ دادن، سوگند دروغ ادا کردن
[فوتبال] فریب با اشتباه مدافع
[حقوق] گواهی دروغ دادن، سوگند دروغ ادا کردن

معنی کلمه commit به انگلیسی

commit
• perform, do, execute; offer, pledge (one's loyalty, etc.); be obliged; give, entrust; send to prison, send to an institution (i.e. mental institution)
• if someone commits a crime or a sin, they do something wrong.
• to commit money or resources to something means to use them for a particular purpose.
• if you commit yourself or someone else to a course of action, you definitely decide that you or they will do it, and you inform other people of your decision.
• if someone is committed to a hospital or prison, they are officially sent there.
• if you commit something to memory, you memorize it.
commit a blunder
• make a mistake
commit a crime
• commit and illegal act, commit felony
commit a sin
• do a wrongdoing, transgress, commit a violation
commit a theft
• steal, rob, commit a burglary
commit adultery
• whore, cheat on one's partner, have an illicit love affair
commit an error
• make a mistake, err, make an error
commit an offense
• commit a crime, violate the law
commit murder
• maliciously kill another person, commit homicide
commit oneself
• obligate oneself, pledge oneself
commit perjury
• give false testimony, lie under oath
commit suicide
• kill oneself, take one's own life
commit to memory
• learn by heart, memorize
commit to paper
• write down, record
co ...

commit را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرش
commit is abbreviation of Carry out.
بنده خدا
کامپیوتر (پایگاه داده): تثبیت کردن
زرابی
پایبندی
حسام مهدوی
اختصاص دادن
فیض
سپرده گذاری
حمید بذرکار
تخصیص دادن
فرزاد
1- ارتکاب یا انجام (اشتباه، جرم و جنایت، یا عمل غیر اخلاقی)."he committed an uncharacteristic error"

2- تعهد یا پیوند (یک فرد یا یک سازمان) به یک دوره یا سیاست خاص.pledge or bind (a person or an organization) to a certain course or policy.
"they were reluctant to commit themselves to an opinion"
به (چیزی) اختصاص یا تعهد داده شود.
تعهد یا کنار گذاشتن (منابع) برای استفاده در آینده.
تصمیم گرفتید در رابطه احساسی طولانی مدت با (کسی) باقی بمانید.
در روابط عاطفی طولانی مدت با (کسی) باشید.

3- ارسال یا سپردن چیزی به جایی که حفظ یا نگهداری شود. (مثل ارسال به دولت یا محل که می تواند نگهداری یا حفظ شود).
به طور رسمی سپردن به زندان، به ویژه در مورد بازداشت.
فرستادن (یک فرد یا پرونده) برای محاکمه در یک دادگاه عالی.
ارسال (کسی) به یک بیمارستان روانی که نگهداری شود.
میلاد علی پور
پذیرفتن
بهمن حکمتی زاده
در GIT که مربوط به علوم کامپیوتر ی می شود منظور از واژه commit ارائه کردن نسخه بازنگری شده ای است به مخزن که قبلاً تحت عنوان working copy در دست تغییر و آزمایش بوده. پس از این کار یعنی پس از commit کاربر یا کاربران نرم افزار ذیربط می توانند از آن به عنوان نسخه بازنگری شده استفاده کنند.
Nima
مبادرت، تبادر
مهسا
وقف کردن
الی
مرتکب شدن
Birsan Salmanidoust
Do something bad
جمله برای کلمه =Her husband has commited a very serious crime.
معنای کلمه= مرتکب شدن به جرمی ، کار خلافی انجام دادن
مترادف کلمه =execute
Arad Jan
نوشتن (بر روی کاغذ)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی commit
کلمه : commit
املای فارسی : کممیت
اشتباه تایپی : زخئئهف
عکس commit : در گوگل

آیا معنی commit مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )