برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1280 100 1

compatibility

/kəmˌpætəˈbɪləti/ /kəmˌpætəˈbɪlɪti/

معنی: همسازی، سازگاری، سازش پذیری، دمسازی
معانی دیگر: مطابقت

واژه compatibility در جمله های نمونه

1. marital compatibility
سازگاری در ازدواج،توافق در زناشویی،همسازی در زناشویی

2. National courts can freeze any law while its compatibility with European legislation is being tested.
[ترجمه ترگمان]دادگاه‌های ملی می‌توانند هر قانونی را مسدود کنند در حالی که سازگاری آن با قوانین اروپا مورد آزمایش قرار گرفته‌است
[ترجمه گوگل]دادگاه های ملی می توانند هر قانون را متوقف کنند در حالی که سازگاری آن با قوانین اروپایی مورد آزمایش قرار می گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The compatibility of brothers and sisters depends on their personalities.
[ترجمه ترگمان]سازگاری برادرها و خواهرها به شخصیت آن‌ها بستگی دارد
[ترجمه گوگل]سازگاری برادران و خواهران به شخصیت های آنها بستگی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Compatibility between monitors and implements is similarly important if farmers are to adopt precision farming technology with confidence.
[ترجمه ترگمان]اگر کشاورزان با اطمینان فن‌آوری کشاورزی دقیق را اتخاذ کنند سازگاری بین مانیتورها و تجهیزات نیز به همین شکل اهمیت دارد
[ترجمه گوگل]سازگاری بین مانیتورها و ابزارها نیز به همان اندازه مهم است، اگر کشاورزان باید با اعتماد به نفس به تکنولوژی دقیق کشاورزی بپردازند
...

مترادف compatibility

همسازی (اسم)
accommodation , harmony , compatibility , symmetry
سازگاری (اسم)
suitability , compatibility , amenability , adaptability , fitness , opportuneness , salubrity , pliability
سازش پذیری (اسم)
compatibility
دمسازی (اسم)
compatibility , concurrence

معنی عبارات مرتبط با compatibility به فارسی

همسازی تجهیزاتی
سازگاری در ازدواج، توافق در زناشویی، همسازی در زناشویی

معنی compatibility در دیکشنری تخصصی

compatibility
[خودرو] سازگاری
[شیمی] سازگاری
[عمران و معماری] سازگاری - اخت - همسازی
[کامپیوتر] سازگاری
[برق و الکترونیک] سازگاری ؛ هم سازی توانایی سیستم جدید در ارائه ی خدمات به کار بران سیستم قدیمی .
[صنعت] سازگاری، مناسب بودن، سازگار بودن
[نساجی] سازگاری
[ریاضیات] سازگاری، توافق، همخوانی
[پلیمر] سازگاری، امتزاج پذیری، همخوانی
[عمران و معماری] روش سازگاری
[عمران و معماری] شرایط اخت - شرایط تطابق
[عمران و معماری] معادله سازگاری - معادله اخت
[عمران و معماری] روش اخت
[کامپیوتر] حالت سازگاری ؛ حالت همسازی
[عمران و معماری] سازگاری تغییر شکلها
[عمران و معماری] سازگاری کرنشها
[عمران و معماری] ضابطه اخت
[عمران و معماری] پیچش همسازی - پیچش سازگاری
[ریاضیات] اصل سازگاری
...

معنی کلمه compatibility به انگلیسی

compatibility
• suitability; ability of a program or hardware to function in the same way as other programs or hardware (computers)
downward compatibility
• ability of hardware or software to work like an older version
full compatibility
• computer that is capable of running all programs and is able to connect with any external device originally designed for another computer
plug compatibility
• compatibility between different hardware devices which allows them to work by adapting their physical connections only
software compatibility
• ability of a number of computer systems to run the same program
upward compatibility
• ability of computers to run program that were written in source for computers based on older technology

compatibility را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

منا جهانبخشی
تفاهم (در زندگی زناشویی)
نصرالهی
سازش پذیر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی compatibility
کلمه : compatibility
املای فارسی : کمپتیبیلیتی
اشتباه تایپی : زخئحشفهذهمهفغ
عکس compatibility : در گوگل

آیا معنی compatibility مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )