انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1012 100 1

compelling

تلفظ compelling
تلفظ compelling به آمریکایی/kəmˈpelɪŋ/ تلفظ compelling به انگلیسی/kəmˈpelɪŋ/

وادار کننده، تحمیلگر، الزام آور، (بیشتر در مورد رمان و نمایش و غیره) گیرا، بسیار جالب، آنچه که سخت تحت تاثیر قرار دهد، (در مورد استدلال و غیره) مجاب کننده، قانع کننده، قانع کننده compelling reasons دلایل قانع کننده

بررسی کلمه compelling

صفت ( adjective )
(1) تعریف: exerting a strong hold on the attention.

- Her compelling performance made us forget our troubles.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عملکرد قانع‌کننده او باعث شد که ما مشکلات خود را فراموش کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] عملکرد قانع کننده او باعث شد ما مشکلاتمان را فراموش کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: powerfully convincing.

- Her compelling argument brought many around to her side.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] استدلال قانع‌کننده او بسیاری را به کنار خود کشاند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] استدلال قانع کننده او بسیاری را به سمت او آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه compelling در جمله های نمونه

1. compelling circumstances
ترجمه شرایط الزام آور

2. compelling reasons
ترجمه دلایل قانع کننده

3. a compelling story
ترجمه داستانی گیرا

4. The evidence was so compelling that he felt constrained to accept it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شواهد چنان قانع‌کننده بود که احساس می‌کرد مجبور است آن را بپذیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شواهد بسیار محتمل بود که او احساس محدودیت برای پذیرش آن را داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Lucy had no compelling reason to go into town.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لوسی دلیل قانع‌کننده‌ای برای رفتن به شهر نداشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لوسی هیچ دلیل محکمی برای رفتن به شهر نداشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. She found his story so compelling that she had forgotten to drink wine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]داستان خود را چنان برانگیخته بود که فراموش کرده بود شراب بنوشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او داستانش را چنان قانع کرد که فراموش کرده بود که شراب بخورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. His prose as always lucid and compelling.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نثر او همواره روشن و قانع‌کننده می‌نمود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پروس او به عنوان همیشه روشن و قانع کننده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. She has written a huge and compelling family saga.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او یک حماسه خانوادگی بزرگ و قانع‌کننده نوشته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او حماسه خانوادگی عظیم و جنجالی را نوشته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Her latest book makes compelling reading.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آخرین کتاب او خواندن را اجباری می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آخرین کتاب او باعث می شود قرائت مجلل
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The court was presented with compelling evidence that she'd murdered her husband.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دادگاه با شواهدی مبنی بر کشته شدن شوهرش به دادگاه ارائه شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دادگاه با شواهد قانع کننده ای ارائه کرد که شوهرش را به قتل رساند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He felt a compelling need to tell someone about his idea.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او احساس می‌کرد نیاز شدیدی به گفتن یک نفر در مورد این ایده وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او احساس نیاز فوری به کسی در مورد ایدهش را به او داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. She is compelling, spectral, fascinating, an unforgettably unique performer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او جذاب، شبح وار، جذاب، و اجرا کننده منحصر به فرد است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او مجذوب، طیف، جذاب، یک بازیگر فراموش نشدنی منحصر به فرد است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The play's mordant comedy makes for compelling viewing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کمدی کوبنده (play)باعث جلب توجه می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Comedy Mordant این بازی را برای مشاهده قانع کننده می سازد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. I found the whole film very compelling.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من کل فیلم را خیلی جذاب یافتم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من کل فیلم را بسیار قانع کننده پیدا کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. There is no logically compelling argument to support their claims.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هیچ بحث منطقی منطقی برای حمایت از ادعاها وجود ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هیچ استدلالی منطقی برای حمایت از ادعاهای آنها وجود ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The case for greater nationalization is compelling.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مورد for بزرگ‌تر اجباری است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مورد ملی شدن بیشتر قانع کننده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. It's a fairly compelling argument for going.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک استدلال قانع‌کننده برای رفتن است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک استدلال نسبتا قانع کننده برای رفتن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه compelling به انگلیسی

compelling
• convincing, persuasive; binding, constraining; urgent, pressing
• a compelling argument or reason for something convinces you that it is true or right.
compelling argument
• persuasive argument, winning claim

compelling را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی compelling

سیاح ١١:٣٠ - ١٣٩٦/٠٥/١٤
قطعی
|

سحر اندری ٢٢:٢٧ - ١٣٩٦/١٠/٢٦
بسیار قابل توجه و قابل تحسین
|

ندا ١٩:٠٢ - ١٣٩٧/٠٢/٠٣
متقاعدکننده
|

a.r ٢٣:٢٢ - ١٣٩٧/٠٦/٢٨
موثر، متقاعد کننده، تاثیرگذرا
if a reason, argument, etc. is compelling, it makes you believe it or accept it because it is so strong
urgently requiring attention
having a powerful and irresistible effect
very interesting or exciting, so that you have to pay attention
convincing
demanding attention
forceful
|

سعید صفاری مقدم ١٧:٤٧ - ١٣٩٧/٠٨/٠٧
مستدل، موجه، با پشتوانه، مجاب کننده، متقاعد کننده، قانع کننده، قوی
|

پیشنهاد شما درباره معنی compelling



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی compelling
کلمه : compelling
املای فارسی : کمپللینگ
اشتباه تایپی : زخئحثممهدل
عکس compelling : در گوگل


آیا معنی compelling مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )