برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1291 100 1

compete

/kəmˈpiːt/ /kəmˈpiːt/

معنی: رقابت کردن، مسابقه دادن، رقابت کردن با، هم چشمی کردن، رقابت کردن - مسابقه دادن
معانی دیگر: هماوری کردن، در تعارض بودن، متقابل بودن، متضاد بودن

بررسی کلمه compete

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: competes, competing, competed
(1) تعریف: to contend against others to win a desired goal or achieve a desired result.
مترادف: contend, contest, fight, vie
مشابه: battle, combat, engage, grapple, jockey, jostle, joust, spar, strive, struggle, tussle, wrestle

- Our team will compete against four others for the championship.
[ترجمه ترگمان] تیم ما با چهار تن دیگر برای این مسابقات رقابت خواهد کرد
[ترجمه گوگل] تیم ما در برابر چهار نفر دیگر برای قهرمانی رقابت خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She felt she was always competing with her sister for her parents' attention.
[ترجمه ترگمان] او احساس می‌کرد که همیشه با خواهرش در حال رقابت است به خاطر توجه پدر و مادرش
[ترجمه گوگل] او احساس کرد که او همیشه با خواهر خود برای توجه والدین خود رقابت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to take part in organized contests or games.
مترادف: play
مشابه: battle, contest, grapple, joust, spar, wrestle

- Do you think she will compete in the next Olympic games?
...

واژه compete در جمله های نمونه

1. Steffi Graf was challenged to compete for the tennis title.
استفی گرفبه مبارزه دعوت شد تا برای عنوان قهرمانی تنیس مسابقه دهد

2. The runner was reluctant to compete in front of his parents for the first time.
دونده تمایلی نداشت که برای اولین بار در جلوی والدین خود، در مسابقه شرکت کند

3. When the amateur became a pro, he had to compete against better men.
وقتی که آماتور، یک بازیکن حرفه ای شد، مجبور بود که با مردان برتری مسابقه دهد

4. airlines compete against railways
شرکت‌های هواپیمایی با راه‌آهن‌ها رقابت می‌کنند.

5. industries must be able to compete in the free marketplace
صنایع بایستی بتوانند در بازار آزاد رقابت کنند.

6. some of our factories can compete against foreign manufacturers
برخی از کارخانه‌های ما می‌توانند با سازندگان خارجی رقابت کنند.

7. Though she's almost 40, she still plans to compete.
[ترجمه ترگمان]با اینکه تقریبا ۴۰ سالشه و هنوز هم میخواد رقابت کنه
[ترجمه گوگل]اگرچه تقریبا 40 سال است، او هنوز قصد دارد رقابت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Stand out, if you want to compete with me!
[ترجمه ترگمان] ...

مترادف compete

رقابت کردن (فعل)
contend , rival , corrival , challenge , compete , vie
مسابقه دادن (فعل)
race , compete , tourney
رقابت کردن با (فعل)
emulate , compete
هم چشمی کردن (فعل)
compete , vie
رقابت کردن - مسابقه دادن (فعل)
compete

معنی compete در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] رقابتکردنبا، همچشمیکردن، مسابقهدادن
[صنعت] رقابت کردن ، چشم و هم چشمی کردن

معنی کلمه compete به انگلیسی

compete
• contest, contend against another; participate in a contest
• when people or organizations compete with each other for something, they each try to get it for themselves rather than letting another person or organization have it.
• if a person or team competes in a contest or a game, they take part in it and try to win.
• see also competing.
compete with someone for
• contend with someone for, vie for, struggle with someone for

compete را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Z
رقابت کردن
حدیث ایران
مسابقه دادن
فرهان
مسابقه دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی compete
کلمه : compete
املای فارسی : کمپت
اشتباه تایپی : زخئحثفث
عکس compete : در گوگل

آیا معنی compete مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )