انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 890 100 1

بررسی کلمه competence

اسم ( noun )
مشتقات: competency (n.)
(1) تعریف: the state of being capable, qualified, or sufficient.
مترادف: ability, capability, capacity, proficiency, qualification, skill, sufficiency
متضاد: inadequacy, incompetence
مشابه: adequacy, efficacy, expertise, facility, faculty, fitness, might, power, readiness, stuff

(2) تعریف: sufficient means, such as money or property, to make a living.
مترادف: livelihood, means, wherewithal
مشابه: affluence, fortune, funds, goods, income, money, property, resources, sufficiency, support, wealth

(3) تعریف: in law, the state or quality of being legally qualified, capable, or of sound mind.
مترادف: capacity, soundness
متضاد: incompetence, unfitness
مشابه: capability, power, qualification, reasonableness, sanity, sensibleness

- judge one's competence to testify
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قضاوت درباره صلاحیت قاضی برای شهادت دادن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قضاوت در مورد شایستگی خود را برای شهادت دادن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه competence در جمله های نمونه

1. her competence as teacher and scholar has never been in doubt
ترجمه تبحر او به عنوان معلم و دانشمند هرگز مورد شک نبوده است.

2. Training is a prerequisite for competence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آموزش پیش‌نیاز برای صلاحیت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آموزش یک پیش نیاز صلاحیت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. She shows a high level of technical competence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او سطح بالایی از صلاحیت فنی را نشان می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او سطح بالایی از شایستگی فنی را نشان می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Her competence as a teacher is unquestionable.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صلاحیت او به عنوان یک معلم غیرقابل‌انکار است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شایستگی او به عنوان یک معلم غیرقابل انکار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. We knew her competence in solving problems.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما صلاحیت او در حل مشکلات را می‌دانستیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما توانایی او در حل مشکلات را می دانستیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Students will gain competence in a wide range of skills.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دانش آموزان در طیف گسترده‌ای از مهارت‌ها صلاحیت کسب خواهند کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دانش آموزان در طیف گسترده ای از مهارت ها مهارت می گیرند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Students had questioned her competence as a teacher.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دانش آموزان توانایی او را به عنوان معلم مورد سوال قرار داده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دانش آموزان به عنوان یک معلم از صلاحیت خود سوال کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. This mess is a poor reflection on his competence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این آشفتگی، انعکاسی ناچیز از شایستگی او است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این ظروف سرباز یا مسافر یک بازتاب ضعیف در مورد شایستگی اوست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The commission has no formal competence in cultural matters.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کمیسیون صلاحیت رسمی در امور فرهنگی ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کمیسیون صلاحیت رسمی در امور فرهنگی ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. I feel that my competence is being called into question here.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]احساس می‌کنم صلاحیت من در اینجا مطرح می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من احساس می کنم که شایستگی من در اینجا مطرح می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. I'm afraid the work is beyond his competence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من می‌ترسم که کار فراتر از صلاحیت او باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من می ترسم که کار فراتر از توانایی اوست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The judge has to act within the competence of the court.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قاضی باید در صلاحیت دادگاه عمل کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قاضی باید در صلاحیت دادگاه عمل کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. He questioned the competence of the government.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او صلاحیت دولت را زیر سوال برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او صلاحیت دولت را مورد سوال قرار داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. No one doubts her competence as a teacher.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هیچ‌کس در صلاحیت او به عنوان یک معلم شک ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هیچکدام از شایستگی هایش به عنوان یک معلم تردید ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. This should be well within your competence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این باید در صلاحیت شما خوب باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این باید به صلاحیت شما باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف competence

شایستگی (اسم)
ability , sufficiency , competency , competence , merit , suitability , worthiness , aptitude , desert , acceptability , adequacy , pertinence , pertinency , aptness , decency , eligibility
لیاقت (اسم)
ability , capability , potency , competency , competence , merit , aptitude , autarchy , autarky
صلاحیت (اسم)
ability , capability , competency , competence , qualification , capacity
سررشته (اسم)
ability , competence , skill , taste
کفایت (اسم)
plenty , sufficiency , competence , adequacy , efficiency , autarchy , autarky
خبرگی (اسم)
competence , expertise , experience

معنی competence در دیکشنری تخصصی

[صنعت] شایستگی،صلاحیت،کفایت
[حقوق] اختیار دادگاه در تعیین صلاحیت خود
[خاک شناسی] رسوب بری
[حقوق] اختیار دادگاه در تعیین صلاحیت خود
[حقوق] اختیار دادگاه در تعیین صلاحیت خود
[آب و خاک] صلاحیت جریان شایستگی جریان
[خاک شناسی] رقابت پوده زیستی
[آب و خاک] رقابت در انتقال

معنی کلمه competence به انگلیسی

competence
• ability, capability; adequacy; adequate salary; qualification (law)
• competence is the ability to do something well, effectively, and following professional standards.
lack of competence
• incompetence, lack of ability; absence of legal qualification

competence را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی competence

زهرا ٠٨:٤٩ - ١٣٩٦/١٠/٠٩
توانایی و قابلیت
|

Fazi ١٦:٣٩ - ١٣٩٦/١٠/١٤
توانش
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٧:٣٤ - ١٣٩٧/٠٦/١٦
توانمندي
|

پیشنهاد شما درباره معنی competence



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی competence
کلمه : competence
املای فارسی : کمپتنک
اشتباه تایپی : زخئحثفثدزث
عکس competence : در گوگل


آیا معنی competence مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )