انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 888 100 1

واژه complacently در جمله های نمونه

1. He complacently lived out his life as a village school teacher.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در زندگی خود به عنوان معلم مدرسه زندگی می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او صمیمانه زندگی خود را به عنوان معلم مدرسه روستا زندگی می کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Nanny Hawkins sticking complacently in the corner.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پرستار هاوکینس با رضایت از گوشه اتاق بیرون آمد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پرستار بچه هاکینس در گوشه نشسته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Under the storm of denunciation Brissenden complacently sipped his toddy and affirmed that everything the other said was quite true, with the exception of the magazine editors.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بریسندن در اثر اعتراض بریسندن مشروبش را سر کشید و تایید کرد که همه چیز به استثنا سردبیران مجله کاملا درست است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]براساس طوفان محکومیت، بریزندن به طرز صحیح از او خوابیده و تأکید کرد که همه چیز دیگری که گفت، کاملا درست بود، به استثنای سردبیران مجله
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Her mother said complacently, " You young people are so mysterious, you think you're so clever.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مادرش با لحنی حاکی از رضایت گفت: شما جوان خیلی مرموزی، شما فکر می‌کنید که خیلی باهوشی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مادرش با آرامش گفت: 'شما جوانان خیلی مرموز هستید، فکر می کنید خیلی هوشمندانه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. If we complacently accept something, do nothing about it, is it as good as condoning it?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر ما با رضای خاطر چیزی را بپذیریم، هیچ کاری در این مورد انجام ندهید، آیا چنین نیست؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر ما به طور صریح چیزی را قبول می کنیم، هیچ کاری در مورد آن انجام نمی دهیم، آیا این همان چیزی است که آن را تحسین می کنیم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Yue smiled at Ham's lovely face complacently. He held his little lover possessively in his arms and whispered in his ears. "You will always be mine, little one. "
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یو به صورت دوست‌داشتنی هام لبخند زد او با احساس مالکیت کوچک خود را در آغوش داشت و در گوش او زمزمه می‌کرد: \" تو همیشه مال من خواهی شد، کوچولوی من \"
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یو لبخند زد و به آرامش نگاه کرد او عاشق کوچولو خود را در آغوش خود گرفت و در گوشش زمزمه کرد شما همیشه می توانید مال من باشید، کمی '
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Of solar complacently, gentle breeze is stroked gently.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با رضایت خورشیدی، نسیم ملایم به آرامی نوازش می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از صمیم قلب خورشید، نسیم ملایم به آرامی شستشو داده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Ham smiled at Yue's lovely face complacently . He held his little lover possessively in his arms and whispered in his ears. "You will always be mine, little one. "
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هام با رضایت به صورت زیبا یو یو لبخند زد او با احساس مالکیت کوچک خود را در آغوش داشت و در گوش او زمزمه می‌کرد: \" تو همیشه مال من خواهی شد، کوچولوی من \"
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هام لبخند زد و لبخند زد او عاشق کوچولو خود را در آغوش خود گرفت و در گوشش زمزمه کرد شما همیشه می توانید مال من باشید، کمی '
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He sat back, smiling complacently at his own cleverness.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او دوباره نشست و با رضایت به هوش خودش لبخند زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او پشت سر گذاشت، لبخند زد به طرز وحشیانه خود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Her eyes went to his caked boots, and she only smiled complacently.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چشم‌هایش به پوتین پوشیده شده بود و او فقط با رضایت لبخند می‌زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چشم های او به چکمه های نازک او رفت و او تنها با مهربانی لبخند زد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He did not run counter to his fate, but yielded himself up to it quite complacently.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او counter را به سرنوشت خود راه نداد، اما خود را با رضایت کامل تسلیم آن کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در مقابل سرنوشتش عمل نکرد، اما خود را نسبت به این امر کاملا صمیمانه پذیرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. " That was just something for evening wear, " returned his wife complacently.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همسرش با لحنی حاکی از رضایت گفت: \" این تنها چیزی بود که عصر به تن داشت \"
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]'این فقط چیزی بود که برای شب عروسی،' همسر خود را با آرامش گفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Having seen Li Surung's embarassed face, Delun Fujin laughed complacently in dark!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صورت embarassed لی Surung را دیده بود که در تاریکی با رضایت می‌خندید!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Delun Fujin، چهره عجیب و غریب Li Surung را دیده است، به آرامی در تاریکی خندید!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه complacently به انگلیسی

complacently
• in a self-satisfied manner, unconcernedly; tranquilly, calmly

complacently را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی complacently



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی complacently
کلمه : complacently
املای فارسی : کمپلکنتلی
اشتباه تایپی : زخئحمشزثدفمغ
عکس complacently : در گوگل


آیا معنی complacently مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )