انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 987 100 1

completion

تلفظ completion
تلفظ completion به آمریکایی/kəmˈpliːʃn̩/ تلفظ completion به انگلیسی/kəmˈpliːʃn̩/

معنی: انجام، اتمام، خاتمه، تکمیل
معانی دیگر: پایان یابی، فرجامش، پری، تکمیل بودن، آزگاری

بررسی کلمه completion

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of completing.
مترادف: concluding, finishing
مشابه: closing, consummation, culmination, ending, finish, mop-up, termination, windup

(2) تعریف: the state of being finished, concluded, or made whole.
مترادف: consummation
مشابه: accomplishment, close, conclusion, culmination, end, finish, fulfillment, mop-up, perfection, satisfaction, settlement, termination, windup

(3) تعریف: in football, a forward pass that has been caught.
مشابه: catch, pass, reception

واژه completion در جمله های نمونه

1. to bring to (a) completion
ترجمه به پایان رساندن،تمام کردن

2. lack of money prohibits the completion of the project
ترجمه فقدان پول مانع اتمام طرح است.

3. this book is still far from completion
ترجمه هنوز تا خاتمه‌ی این کتاب خیلی مانده است.

4. a shortage of building materials has hindered the completion of the project
ترجمه کمبود مصالح ساختمانی اجرای طرح را عقب انداخته است.

5. The renovation of the theatre is now nearing completion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بازسازی این تئاتر اکنون رو به اتمام است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بازسازی تئاتر اکنون در حال تکمیل است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. This new freighter is near completion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کشتی جدید نزدیک تکمیل شدنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کامیون جدید نزدیک به اتمام است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Completion of the building work is taking longer than expected.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انتظار می‌رود که کار ساختمان بیش از حد انتظار کشیده شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تکمیل کار ساختمان طولانی تر از انتظار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The new houses are nearing completion .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خانه‌های جدید نزدیک به اتمام هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خانه های جدید در حال تکمیل شدن هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. We congratulated them on the successful completion of the project.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما به آن‌ها در مورد تکمیل موفقیت‌آمیز پروژه تبریک می‌گوییم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما آنها را به اتمام موفقیت آمیز پروژه تبریک گفتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. This new luxuriant yatch is near completion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این yatch luxuriant جدید نزدیک به اتمام است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یاتاقان مجلل جدید نزدیک به اتمام است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The project has a completion date of December 22nd.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این پروژه تاریخ تکمیل ۲۲ دسامبر را دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این پروژه تاریخ تکمیل 22 دسامبر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The job is subject to your satisfactory completion of the training course.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شغل در معرض اتمام رضایت‌بخش دوره آموزشی قرار دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کار مستلزم اتمام رضایتمندی شما از دوره آموزشی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The building was not finished by the completion date.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ساختمان تا به امروز به پایان نرسیده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این ساختمان با تاریخ تکمیل نشده به پایان رسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. You'll be paid on completion of the project.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما به تکمیل پروژه پول پرداخت خواهید کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما پس از اتمام پروژه پرداخت می کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The smallest slippage could delay completion of the project.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کوچک‌ترین لغزش می‌تواند تکمیل پروژه را به تاخیر بیاندازد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کوچکترین لغزش می تواند تکمیل پروژه را تاخیر دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف completion

انجام (اسم)
achievement , accomplishment , performance , implementation , implement , fulfillment , execution , completion , conclusion , commission , sequel , enforcement , god-speed
اتمام (اسم)
end , accomplishment , completion , conclusion , finalization
خاتمه (اسم)
finish , termination , close , final , end , completion , conclusion , afterword , ending , closure , finis , epilogue
تکمیل (اسم)
improvement , fulfillment , completion , repletion , supplementation , complementarity , modernization

معنی عبارات مرتبط با completion به فارسی

معنی completion در دیکشنری تخصصی

completion
[ریاضیات] تکمیل، کامل سازی، کامل ساختن
[عمران و معماری] گواهی پایان کار
[نفت] گل تکمیل
[ریاضیات] تکمیل شده ی فضای اندازه
[ریاضیات] تکمیل شده ی فضای متریک
[نفت] تکمیل چاه
[ریاضیات] تکمیل شده ی مجموعه ی مرتب
[ریاضیات] تکمیل شده ی فضای اندازه
[ریاضیات] تکمیل شده ی فضای متریک
[حسابداری] مرحله تکمیل بررسی
[سینما] پایان فیلمبرداری
[نفت] تکمیل چاه جداره دار
[حسابداری] گواهی(صورتمجلس) تحویل موقت
[عمران و معماری] تاریخ پایان کار
[حسابداری] تاریخ پایان کار
[حسابداری] درجه تکمیل
[حسابداری] تحویل موقت
[نفت] تکمیل چند گانه
[حسابداری] درصد پیشرفت کار
[نفت] تجهیزات تکمیل همیشگی چاه
[ریاضیات] مکمل تصویری

معنی کلمه completion به انگلیسی

completion
• finishing, finalizing
• completion is the finishing of a piece of work.
completion of account
• paying off debts, payment
completion of proceedings
• stage in which a judgment is given, end of a trial
reach completion
• become finished, become whole

completion را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی completion

عاطفه .موسوی ٢٠:٠٧ - ١٣٩٦/٠٩/٠٥
تکمیل کننده
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٨:٠٠ - ١٣٩٧/٠٢/١٥
كمال و خوشبختي
|

سحر ٢٣:٠٨ - ١٣٩٧/٠٨/٢٠
در ریاضی به معنای کامل کننده است
|

یزدان ٢١:٢٩ - ١٣٩٧/١١/٢٢
تکمیل= اتمام
|

پیشنهاد شما درباره معنی completion



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی completion
کلمه : completion
املای فارسی : کمپلتین
اشتباه تایپی : زخئحمثفهخد
عکس completion : در گوگل


آیا معنی completion مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )