انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 920 100 1

complex

تلفظ complex
تلفظ complex به آمریکایی/ˈkɑːmpleks/ تلفظ complex به انگلیسی/ˈkɒmpleks/

معنی: مجموع، مجموعه، هم تافت، عقده، گروهه، اچار، هم تافت، مجتمع، مختلط، بغرنج، مرکب از چند جزء، پیچیده
معانی دیگر: (دارای اجزای دقیق و تودرتو و وابسته به هم) هم تافته، هم پیچیده، (بسیار) پیچیده، گره ناک، (مجموعه ی ساختمان ها و راه ها و غیره که تشکیل یک واحد همبسته را بدهند) مجتمع، گروهگان، (روان شناسی) عقده، همبافت، (دارای دو یا چند بخش وابسته) مرکب، (دستور زبان) ناهمپایه، (جمله ی) مرکب، همبافته، (واژه ی) مشتق

بررسی کلمه complex

صفت ( adjective )
(1) تعریف: having a complicated structure; not simple.
مترادف: complicated, sophisticated
متضاد: simple
مشابه: complicate, compound, convoluted, elaborate, inextricable, intricate, involved, manifold, multifaceted, multiplex, tangled

- Her early designs were simple, but now she combines many patterns, making her new designs quite complex.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] طراحی‌های اولیه او ساده بودند، اما حالا او الگوهای بسیاری را ترکیب می‌کند و طراحی‌های جدید خود را کاملا پیچیده می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] طرح های اولیه او ساده بود، اما اکنون او الگوهای بسیاری را ترکیب می کند و طرح های جدیدش را کاملا پیچیده می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: difficult to analyze or understand because of being complicated.
مترادف: complicated, convoluted, difficult, elusive, involved
متضاد: simple
مشابه: complicate, dense, elaborate, impenetrable, inextricable, labyrinthine, sophisticated, tangled, unfathomable

- His first spy novel was so complex that I found it hard to figure out what was happening when I read it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اولین رمان جاسوسی او انقدر پیچیده بود که وقتی آن را خواندم، برایم سخت بود که بفهمم چه اتفاقی دارد می‌افتد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اولین رمان جاسوسی او بسیار پیچیده بود و من متوجه شدم که وقتی آن را بخوانم چه اتفاقی می افتد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: having interconnected elements.
مترادف: complicated, intricate, involved
مشابه: interwoven, manifold, multifaceted, multifarious, multiplex, sophisticated, tangled

- They've developed a complex system of communication.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها یک سیستم پیچیده ارتباطات را توسعه دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها یک سیستم پیچیده ارتباطی را توسعه داده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- A spider's web is complex and beautiful.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تار عنکبوت پیچیده و زیبا است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وب عنکبوت پیچیده و زیبا است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: complexly (adv.)
(1) تعریف: a structure or system having several interconnected parts.
مترادف: structure, system
مشابه: combination, conglomerate, ensemble, manifold, network, organization, process

- The city is building a housing complex on that block.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این شهر در حال ساخت مجتمع مسکونی در آن بلوک است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این شهر ساختمان مجتمع مسکونی در آن بلوک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a set of desires, memories, and impulses that operate together in a person's unconscious mind and cause certain patterns of feeling, thought, and action.
مشابه: delusion, fixation, id�e fixe, obsession

- the Oedipus complex
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عقده ادیپ
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مجتمع ادیپ
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه complex در جمله های نمونه

1. a complex mechanism
ترجمه مکانیزم پیچیده،ساز و کار هم‌تافته

2. a complex sentence
ترجمه جمله‌ی مرکب

3. immune complex
ترجمه همتافت ایمنی

4. inferiority complex
ترجمه عقده‌ی حقارت،همبافت خود کم بینی

5. the complex ramifications of some tropical trees
ترجمه شاخه‌بندی پیچیده‌ی برخی درختان استوایی

6. a very complex mathematical problem
ترجمه مسئله‌ی ریاضی بسیار بغرنج

7. an industrial complex
ترجمه گروهگان (مجتمع) صنعتی

8. argument of complex number
ترجمه آوند عدد مختلط

9. modulus of a complex number
ترجمه مدول یک عدد مختلط

10. the human brain has a complex organization
ترجمه مغز انسان ساختمان پیچیده‌ای دارد.

11. the matter of the story is complex and thought-provoking
ترجمه درون‌داشت (محتوای) داستان پیچیده و اندیش‌انگیز است.

12. the stock exchange is a large complex organism
ترجمه بورس سهام سازمان بزرگ و پیچیده‌ای است.

13. a simple color mixed with another becomes a complex one
ترجمه رنگ خالصی که بارنگی دیگر آمیخته شود تبدیل به رنگ مرکب می‌شود.

14. the logistics of supplying food to all the famine areas were very complex
ترجمه جزئیات آذوقه رسانی به کلیه‌ی نواحی قحطی زده بسیار پیچیده بود.

15. In this new book, Harrison brilliantly disentangles complex debates.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در این کتاب جدید، هریسون مذاکرات پیچیده‌ای را مطرح کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هریسون در این کتاب جدید، جلوه های پیچیده ای را از بین می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. He was an unusually complex man.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او مرد بسیار پیچیده‌ای بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک انسان غیرمعمول پیچیده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. His complex anger flamed afresh, and Ruth was in terror of him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خشم شدید او از نو زبانه کشید و روت در وحشت او بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خشم پیچیده او تازه شروع شده بود و روت از او وحشت زده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Photosynthesis is a highly complex process.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فوتوسنتز یک فرآیند بسیار پیچیده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فتوسنتز یک فرایند بسیار پیچیده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. The task requires a good comprehension of complex instructions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این وظیفه نیازمند درک خوب دستورالعمل‌های پیچیده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کار نیاز به یک درک خوب از دستورالعمل های پیچیده دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. The new sports complex is on target to open in June.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مجموعه ورزشی جدید قرار است در ماه ژوئن افتتاح شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مجتمع ورزشی جدید در ماه ژوئن برای هدف قرار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. The plot of the TV series is quite complex.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]داستان مجموعه تلویزیونی بسیار پیچیده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]طرح سریال تلویزیونی کاملا پیچیده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. Some monkeys have a very complex social hierarchy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بعضی از میمون‌ها یک سلسله‌مراتب اجتماعی بسیار پیچیده دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برخی از میمون ها یک سلسله مراتب بسیار پیچیده اجتماعی دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. He was studying the complex similarities and differences between humans and animals.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در حال مطالعه شباهت‌ها و تفاوت‌های پیچیده بین انسان‌ها و حیوانات بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در حال مطالعه شباهت های پیچیده و تفاوت های بین انسان و حیوانات بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف complex

مجموع (اسم)
complex , aggregate , altogether , sum , summation , sum total , totality
مجموعه (اسم)
complex , collection , scrapbook , almanac , set , anthology , chrestomathy , treasury , music book , reading book , set of series
هم تافت (اسم)
complex
عقده (اسم)
knot , complex , difficulty , nodule
گروهه (اسم)
complex , team
اچار (اسم)
complex , wrench , spanner
هم تافت (صفت)
complex
مجتمع (صفت)
complex , assembled , convened
مختلط (صفت)
complex , medley , mixed , coeducational , motley , farraginous
بغرنج (صفت)
complex , intricate , involved , involute , complicated , obscurant , intangible
مرکب از چند جزء (صفت)
complex
پیچیده (صفت)
abstruse , complex , intricate , wrapped , twisted , involved , knotty , sigmoid , indirect , crooked , rolled , obscurant , wreathy , recondite , crabby , crimpy , unintelligible , revolute , verticillate

معنی عبارات مرتبط با complex به فارسی

(ریاضی) مخرج مشترک، برخه ی مشترک، مخرج مشترک، برخه مشترک
(ریاضی) عدد مرکب، عدد همبافت، عدد مرکب
(دستور زبان) جمله ی مرکب، جمله ی مختلط، جمله ی همبافت
(پزشکی) بیماری وابسته به ایدز که نشانه ی آن بزرگ شدن غدد لنفاوی است و می تواند تبدیل به ایدز شود
ویتامین b کمپلکس
درجمله دارای دو قضیه اصلی ویک قضیه فرعی
(شیمی) همتافت همارا (ترکیب یک یا چند اتم با یک اتم مرکزی توسط یک جفت الکترون که متعلق به اتم مرکزی نیستند)، کمپلکس کوئوردینانسی (coordinate valence هم می گویند)
(مهجور - روانکاوی) عقده ی الکترا (عقده ی حب شدید نسبت به پدر و بیزاری از مادر)، حب دختر نسبت به پدر و بغ­ از مادر
(روان شناسی) خودکوچک بینی، عقده ی حقارت، همتافت خود فروبینی، عقده حقارت، خود کم بینی
هم بست ارتشی - صنعتی (اتحاد سران نظامی با صاحبان صنایع نظامی که گاهی سیاست کشورها را تحت تاثیر قرار می دهد)
(روانکاوی) عقده ی ادیپوس (اودیپ)، احساسات محبت امیز بچه نسبت به والدین جنس مخالف خود
(عقده) خود بزرگ بینی، خود برتر بینی (در برابر: خود کوچک بینی inferiority complex)

معنی complex در دیکشنری تخصصی

complex
[شیمی] کمپلکس ،1- (داراى اجزاى دقیق و تودرتو و وابسته به هم ) هم تافته ، هم پیچیده ، (بسیار) پیچیده ، بغرنج ، گره ناک ، هم تافت 2- (داراى دو یا چند بخش وابسته ) مرکب
[عمران و معماری] پیچیده - مختلط - مرکب
[برق و الکترونیک] مختلط ، پیچیده
[مهندسی گاز] پیچیده ، مختلط
[زمین شناسی] کمپلکس ، مختلط ، همتافت، پیچیده
[بهداشت] عقده - مجموعه
[نساجی] مرکب - پیچیده - مختلط - مجموعه
[ریاضیات] مختلط
[پلیمر] کمپلکس
[ریاضیات] آنالیز مختلط
[ریاضیات] تابع تحلیلی (مختلط)
[نساجی] آنیون های کمپلکس
[ریاضیات] فضای مختلط باناخ
[عمران و معماری] ساختمان پیچیده
[حسابداری] ساختار پیچیده سرمایه
[نساجی] ترکیب کمپلکس - ترکیب پیچیده
[برق و الکترونیک] مزدوج مختلط
[ریاضیات] مزدوج مختلط
[آمار] مزدوج مختلط
[عمران و معماری] ریشه های مختلط مضاعف
[ریاضیات] مختصات مختلط
[آمار] مختصات مختلط
[عمران و معماری] مجتمع جذبی
[شیمی] کمپلکس فعال شده
[نساجی] کمپلکس فعال
[خاک شناسی] کمپلکس برون جذبی
[نساجی] کمپلکس آزوفلز
[زمین شناسی] مجموعه دهانه ای کمپلکس دهانه ای؛ مجموعه های ناهمگون سنگی در زیر یک کالدرا که تشکیل دایک ها، سیل ها، استوک ها و برش های مجرایی را می دهند. که شامل: گدازه، لایه های تالوس توف، خاکستر و آگلومرا، شیار گسل و برش های گسل، بادبزن های تالوس در امتداد سینه کش گسل، مخروط های خاکستر و سایر محصولاتی که در یک کالدرا یا دهانه آتشفشان شکل می گیرند.
[ریاضیات] مجتمع متعارفا کراندار
[ریاضیات] مجتمع حجره ای
[زمین شناسی] مجموعه مرکزی هسته یا ناحیه مرکزی که در آن گذر حفره فرامینیفرایی، به صورت مشبک یا تورمانند، به دو شاخه تقسیم و هم دهانه می شود. (مانند آنچه در اوربیتولینیده ها دیده می شود).
[ریاضیات] مجتمع زنجیری
[آمار] مجتمع زنجیری
[زمین شناسی] کملپکس کلوییدی در یک خاک به مخلوطی از هوموس و رس گویند.

معنی کلمه complex به انگلیسی

complex
• compound, various objects that form a whole; interconnected group (of objects, buildings, etc.); obsessive feeling; repressed feelings or concepts that lead to exceptional mental condition or behavior
• composite, made up of interconnected parts; complicated
• complex things have many different parts and are hard to understand.
• a complex is a group of many things which are connected with each other in a complicated way.
• a complex is also a group of buildings used for a particular purpose.
• if you have a complex, you have a mental or emotional problem caused by an unpleasant experience in the past.
complex fraction
• fraction which is combined together with a whole number (such as 3 1/2)
complex function
• function that involves complex functions
complex number
• number which is a combination of real and imaginary numbers, non-concrete numbers (mathematics)
complex numbers
• number which is a combination of real and imaginary numbers, non-concrete numbers (mathematics)
complex personality
• depth and subtlety of personality
complex sentence
• sentence which contains both an independent and a dependent clause
command complex
• large collection of many separate commands
electra complex
• incestuous desire of a daughter for her father
guilt complex
• a guilt complex is a feeling of guilt that someone has which they cannot get rid of, and which may eventually lead to mental illness.
inferiority complex
• strong feelings of insecurity and inadequacy which influence all of a person's interactions
• if someone has an inferiority complex, they often feel that they are less important or worthwhile than other people.
kandinsky complex
• (psychiatry) erotomania, clerambault-kandinsky syndrome, disorder in which a person believes and has a delusion that another person of higher social status is in love with them
military industrial complex
• network of business relationships between the u.s. department of defense and military contractors (extremely large and influences u.s. security policies)
oedipus complex
• psychological complex characterized by a son's sexual attraction toward his mother and jealousy of his father
sexual complex
• problem with relating to the other gender, fixation in the oedipal stage
superiority complex
• condition in which a person believes himself to be better than others

complex را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی complex

امیر حسین بهزادی ١٥:٣٦ - ١٣٩٧/٠٤/١١
سخت;
دشوار
|

moonika_alone ١٧:٣٧ - ١٣٩٧/٠٥/٢١
مجموع
مختلط
هم تافت
|

امیرعبایس بیهقی ٢٣:٥٥ - ١٣٩٧/٠٧/٣٠
پیچیده ، تکامل یافته
|

مریم رمضانی ١٥:٢٦ - ١٣٩٧/١٠/١٥
چندجانبه
|

خلیل ١٩:١٩ - ١٣٩٨/٠٣/١٢
ترکیبی
|

فاطمه ١٨:٣٧ - ١٣٩٨/٠٣/١٩
عقده ای
|

ali ١٩:٤٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٢
مجتمع :.President Hassan Rouhani officially welcomed Prime Minister Abe at Sa'dabad Complex .
|

پیشنهاد شما درباره معنی complex



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ترمه چی > Rushed off your feet
شراره > ققنوس
Neda > Couch
مهدی > ارات
mahdis > Minor
هاله > رادمهر
زهرا > حبیب
ترمه چی > Muddle

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی complex
کلمه : complex
املای فارسی : کمپلکس
اشتباه تایپی : زخئحمثط
عکس complex : در گوگل


آیا معنی complex مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )