انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 948 100 1

compliment

تلفظ compliment
تلفظ compliment به آمریکایی/ˈkɑːmpləment/ تلفظ compliment به انگلیسی/ˈkɒmplɪment/

معنی: تعریف، خوشامد، درود، خوش آمد، خوش ایند، تعارف، خوشامد گویی کردن، تعریف کردن از، خوشامد گفتن
معانی دیگر: مداهنه، تحسین، ستایش، تمجید، تعریف کردن (از)، تکریم کردن، مورد تحسین (یا تمجید یا ستایش) قرار دادن، (برای نشان دادن احترام یا قدر شناسی) تقدیم کردن، سلام رسانی، اظهار ارادت، سلام رساندن، اظهار ارادت کردن، تبریک گفتن

بررسی کلمه compliment

اسم ( noun )
(1) تعریف: an expression of praise, admiration, or approval.
مترادف: laudation
متضاد: criticism, insult, rebuke, stricture
مشابه: accolade, admiration, approval, commendation, congratulation, encomium, homage, kudos, panegyric, praise, tribute

- The director's compliment on her performance meant a lot to her as an actress.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تحسین کارگردان از عملکرد او به عنوان یک بازیگر به معنای بسیاری از او بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تعطیلات کارگردان در کار او به این معنی است که او به عنوان یک بازیگر نقشآفرینی میکند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She says her husband never gives her compliments anymore.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون می گه شوهرش دیگه هیچ وقت تعریف نمی کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او می گوید شوهرش هرگز به او احترام نمی گذارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She meant her remark as a compliment, but he took it as a criticism.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] منظور او این بود که این حرف را به عنوان یک تعریف و تمجید تلقی کند، اما به عنوان انتقاد تلقی کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به معنای سخنان او به عنوان یک تعریف بود، اما او آن را به عنوان یک انتقاد گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He dresses well and gets frequent compliments on his suits.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او خوب لباس می‌پوشید و مرتب به کت و شلوار او تبریک می‌گفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به خوبی لباس می کند و تعریف های مکرر خود را بر روی لباس هایش می گذارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a formal act of courtesy or respect.
مترادف: homage, respects, salutation, salute, tribute
متضاد: slight
مشابه: acknowledgment, encomium, eulogy, panegyric, toast

- As a compliment to the French ambassador, the orchestra struck up "La Marseillaise."
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این ارکستر به عنوان یک تمجید از سفیر کبیر فرانسه، \"مارسیز\" را نواخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ارکستر به عنوان یک کمدی به سفیر فرانسه، 'لارسلیزه' را به نمایش گذاشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: (pl.) a formal greeting or expression of regard.
مترادف: greetings, regards, respects, salutation

- My father sends his compliments to you and your family.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پدرم به شما و خانواده شما تبریک می‌گوید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پدرم تعالیم خود را برای شما و خانواده تان می فرستد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I'd like to offer my compliments to the chef.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دوست دارم به آشپز سلام عرض کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من می خواهم تعریف خود را به آشپز ارائه دهم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: compliments, complimenting, complimented
(1) تعریف: to give a compliment to.
مترادف: applaud, laud, praise
متضاد: abuse, criticize, disparage, insult, malign
مشابه: acclaim, approve, commend, congratulate, extol, felicitate, honor, salute

- The boss complimented us on our work today.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رئیس امروز آزمون تعریف کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رئیس امروز ما را در کار ما متمرکز کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to display affection or respect by a gift or favor.
مترادف: favor
مشابه: applaud, congratulate, honor, salute, toast

- They complimented the groom's family with a special gift.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها با یک هدیه ویژه از خانواده داماد تعریف کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها خانواده ی داماد را با یک هدیه ویژه تحسین می کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه compliment در جمله های نمونه

1. a backhanded compliment
ترجمه تعارف کنایه آمیز

2. a left-handed compliment
ترجمه تعریف کنایه‌آمیز

3. return a compliment
ترجمه تعارف را پاسخ دادن،تعریف متقابل کردن

4. Saying she's improved comes over as a backhanded compliment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تعریف و تمجید هم داره بهتر می شه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]می گوید او بهبود یافته است به عنوان یک تعریف برگشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. They paid him a high compliment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها از او تعریف و تمجید کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها به او تعظیم زیادی پرداختند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. I was embarrassed by their compliment.
ترجمه کاربر [ترجمه hamid] از تعریف و تمجیدشان خجالت زده شدم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از compliment خجالت می‌کشیدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من با کمال خود خجالت کشیدم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. She paid me the double-edged compliment of saying my work was "excellent for a beginner".
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به من این تعریف دو لبه را داد که می‌گوید کار من برای یک مبتدی \"عالی است\"
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به من تعارف دو طرفه گفت که کار من عالی برای یک مبتدی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Being compared to Abba is a great compliment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بودن در مقایسه با Abba یک تعریف عالی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در مقایسه با آبا، تعریف عالی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. To listen to someone is the greatest compliment you can pay.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گوش دادن به کسی که میتونه بهترین تعریف شما باشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای گوش دادن به کسی بزرگترین مکالمه است که می توانید پرداخت کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. I must compliment you on your handling of a very difficult situation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]باید از شما تعریف کنم که وضع دشواری دارید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من باید شما را در رفتار خود با یک وضعیت بسیار دشوار تشویق کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. She paid him a handsome compliment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به بیت از او تعریف و تمجید کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به خوبی به او احتیاج داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. It's a great compliment to the band that he came out of retirement to interview them.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این تعریف و تمجید از گروهی بود که از بازنشستگی بیرون آمده بود تا با آن‌ها مصاحبه کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک تعریف عالی برای گروه است که او از بازنشستگی برای مصاحبه با آنها بیرون آمد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. I'll take that remark as a compliment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من این حرف را به عنوان یک تعریف تلقی می‌کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من این جمله را به عنوان تعریف می گیرم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Please don't misunderstand me?I meant it as a compliment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لطفا سو تفاهم نشه منظورم تعریف بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لطفا به من اشتباه نکنید؟ منظورم آن را به عنوان یک تعریف می دانم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف compliment

تعریف (اسم)
praise , description , explanation , compliment , portrayal , circumscription , definition , quantification , portraiture
خوشامد (اسم)
flattery , compliment , greeting , welcome
درود (اسم)
regard , compliment , greeting , salute , salutation , hail
خوش آمد (اسم)
flattery , compliment , greeting , welcome
خوش ایند (اسم)
flattery , affability , amiability , compliment
تعارف (اسم)
compliment , salutation , chivalry , comity
خوشامد گویی کردن (فعل)
praise , flatter , compliment , make up , chum , suck up , crouch
تعریف کردن از (فعل)
glorify , compliment
خوشامد گفتن (فعل)
flatter , compliment , welcome

معنی عبارات مرتبط با compliment به فارسی

تعارف غیر صمیمانه
تعارف را پاسخ دادن، تعریف متقابل کردن

معنی کلمه compliment به انگلیسی

compliment
• expression of admiration, word of praise for someone
• say something nice about someone, express admiration
• if you pay someone a compliment, you say something nice about them.
• if you compliment someone, you praise them or tell them how much you like something that they own or that they have done.
• if someone sends or presents their compliments, they express good wishes or respect; a formal use.
as a compliment
• as praise, as commendation
backhanded compliment
• sarcastic praise, double-edged compliment
dubious compliment
• ambiguous compliment, compliment that does not sound like a compliment
paid a compliment
• gave a compliment, complimented, flattered
pay a compliment
• give a compliment, flatter
return a compliment
• complement someone after they have complemented you
return the compliment
• complement someone after they have complemented you
vapid compliment
• wise compliment, intelligent flattery

compliment را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی compliment

محمد خ1 ١٠:٥٩ - ١٣٩٦/٠٩/٠١
به حساب کسی چیزی خوردن یا نوشیدن
|

زرابی ٠٨:٤٨ - ١٣٩٧/٠١/٢٨
سبب ارتقای کیفیت چیزی شدن
|

حسن امامی ٠٠:٣٨ - ١٣٩٧/١٠/٠١
تعریف و تمجید کردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی compliment



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

k lover > Tear up
دکتر احمدی رضا > mooning
Ali SHADow > Fashionable
حسن بهارلو > نوعی غذای نرم
Ali > Casual
حسن بهارلو > طبق لیست و غذا
Tahereh > Grilled
مجتبی هنرپیشه > هزیان

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی compliment
کلمه : compliment
املای فارسی : کامپلیمنت
اشتباه تایپی : زخئحمهئثدف
عکس compliment : در گوگل


آیا معنی compliment مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )