برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1320 100 1

complimentary

/ˌkɑːmpləˈmentəri/ /ˌkɒmplɪˈmentri/

معنی: با تعریف، تعارفی، تعریف امیز
معانی دیگر: ستایش آمیز، تعریف آمیز، مداهنه آمیز، تمجید آمیز، رایگان، مجانی، تقدیمی، اهدایی، بلیط افتخاری

بررسی کلمه complimentary

صفت ( adjective )
مشتقات: complimentarily (adv.)
(1) تعریف: expressing or conveying a compliment.
مترادف: commendatory, laudatory
متضاد: abusive, carping, censorious, critical, derogatory, pejorative, scathing, uncomplimentary
مشابه: adulatory, celebratory

- complimentary remarks
[ترجمه ترگمان] تعارف و تمجید می‌کرد،
[ترجمه گوگل] اظهارات جالب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: free of charge.
مترادف: free, gratis, gratuitous, on the house

- complimentary samples of a new product
[ترجمه ترگمان] نمونه‌هایی از محصول جدید
[ترجمه گوگل] نمونه های خلاقانه از یک محصول جدید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه complimentary در جمله های نمونه

1. complimentary remarks
اظهارات ستایش آمیز

2. a complimentary ticket
بلیط افتخاری (اهدایی)

3. His remarks were the reverse of complimentary.
[ترجمه ترگمان]اظهار نظر او نوعی تعارف و تعارف بود
[ترجمه گوگل]اظهارات او معکوس مکالمه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The staff have been very complimentary, and so have the customers.
[ترجمه ترگمان]کارکنان بسیار تعریف و تمجید می‌کنند و مشتریان هم همین طور
[ترجمه گوگل]کارکنان بسیار خوشحال بوده و مشتریان دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The supermarket operates a complimentary shuttle service.
[ترجمه ترگمان]سوپرمارکت یک سرویس شاتل تکمیلی را اداره می‌کند
[ترجمه گوگل]سوپرمارکت سرویس شاتل رایگان ارائه می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She made some highly complimentary remarks about their school.
[ ...

مترادف complimentary

با تعریف (صفت)
complimentary
تعارفی (صفت)
complimentary
تعریف امیز (صفت)
complimentary

معنی عبارات مرتبط با complimentary به فارسی

جامه ماتم که کسی برای احترام بمرده ای که بااوخویشی ندارد بپوشد

معنی کلمه complimentary به انگلیسی

complimentary
• expressing praise or admiration
• if you are complimentary about something, you express admiration for it.
• a complimentary ticket, meal, or drink is free.
complimentary ticket
• ticket given as a gift expressing praise or admiration

complimentary را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یاسر
A complimentary glass of wine
یک لیوان شراب رایگان
ایمان ملکی
کامل کننده، مکمل
مثال: complementary colours/flavours/roles/skills/strengths
سجاد
رایگان،مجانی
Zahra
ستايشگر
اسدی
رایگان ومجانی
محمد م
دو کلمه با املای نزدیک به هم وجود دارند که معانی مختلفی دارند : اولی complimentary با حرف i که به معنای تعریف و تمجیدآمیز ، رایگان و ... هست و دومی complementary با حرف e که به معنای مکمل هست . گرچه تلفظ هر دو به یک شکله اما املای متفاوت داره .
صادق محمدی راد
تحسین آمیز

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی complimentary
کلمه : complimentary
املای فارسی : کمپلیمنتری
اشتباه تایپی : زخئحمهئثدفشقغ
عکس complimentary : در گوگل

آیا معنی complimentary مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )